پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/05/31
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995082
با سلاممردی38 ساله هستم و خواهری 40 ساله دارم که از سال 83 دچار بیماری صعب العلاجی شدو با پدر و مادر پیرم زندگی میکند.من جدا از پدرو مادرم زندگی میکنم. پدرم همیشه میگه پسرم دختر خوب پیدا کن ازدواج کن همه تدارکات وخرج ومخارج ازدواج و عروسی با من،جای دیگری زندگی کن اصلا فکر ما نباش بگو اصلا پدر و مادر و خواهر نداری. از طرفی دلم براشون میسوزه و همیشه به اونها و خواهرم فکر میکنم که باید از اونها مراقبت کنم و بعد از پدرومادرم ، وظیفه نگهداری خواهرم با من است و کدوم دختری حاضر میشه با من زندگی کنه یا هرکسی این وضعو ببینه ،فرار میکنه میره حتی خیلی از دخترهای خوبی که از من هم خوششون میومد رو محل نمیدادم برن ،تو دلم میگفتم بهتره بری با من افسرده و غمگین میشی.چون پدرم اینحرفها رو از روی احساسات میگه درحقیقت ازدواج دونفر ازدواج دو خانواده هست.از طرفی خود خواه میشم با خودم میگه بعدها از اینکه مجرد ماندم پشیمان میشم که خودم و جوانیم را پای بقیه سوزاندم و هیچ یاروهمدم و بچه ای ندارم.ممنون میشم راهنمایی کنید
مشکلات خانوادگی1آداب ازدواج1بیماری خاص1تاخیر در ازدواج به دلیل وابستگی والدین1مشکلات زندگی با والدین سالمند13+
۴ پاسخ۴۳ بازدید