پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/12/04
ناشناسخانواده و روابط
سوال 996647
سلام، وقت بخیر،دو روز است که با یک ماه و نیم آشنایی با خانمی عقد کرده ام ، فقط یک جلسه با مادرم به خواستگاری ایشان رفتم و فقط مادر ایشان و برادرشان حضور داشتند، پدرشان فوت شده بود و دو خواهر متاهل ایشان هم حضور نداشتند،در آن جلسه قرار شد دختر پسر هر تصمیمی خودشان گرفتند خانواده ها بپذیرند،من ۳۵ ساله و ایشان ۳۹ ساله با ۱۴ سکه مهریه یک هفته بعد از خواستگاری در سالن ازدواج دفتر ازدواج به اتفاق خواهرها و برادرها و پدرو مادرمان ازدواج کردیم،قبل از ازدواج از خانواده و شخصیت ایشان و تناسبات مطمئن بودم و هنوز هم مطمئن هستم ولی بعد از عقد رفتارهایی از ایشان مشاهده کردم که بسیار شوکه ام،هر دوی ما سابقه ازدواج قبلی داشتیم،در ازدواج قبلی من زن برادرم با دخالتها و دسیسه هایی که انجام میداد مرا آزرده خاطر میکرد و رفتارهای ایشان را هر چند کم در بهم خوردن رابطه قبلی ام بی تاثیر نمیدیدم، لازم به ذکر است که زن برادرم در منزل خودمان در واحدی مجزا سکونت دارند، پس از آشنایی با همسر جدیدم با ایشان شرط کردم درصورتی حاضرم با شما عقد کنم که تا قبل از رفتن زیر سقف شما به منزل ما نیایید که زن برادرم شما رو نبینند، در غیراینصورت چندماهی صبر کنید تا پس از تکمیل شرایط من جهت تهیه مسکن و رفتن زیر سقف آمدن شما به منزل ما بلامانع است چرا که در زمان رفتن زیر سقف مدام در کنار هم هستیم ولی در زمان عقد کمتر ارتباط داریم و کنترل شرایط سخت است و ایشان با کمال میل پذیرفت که عقد کنیم و خواسته مرا پذیرفت سپس چند ساعت قبل از شروع عقد ایشان از من خواست که خودروی خود را گل بگیرم و من گفتم چون میخواهم به منزل رفت و آمد کنم زن برادرم از ازدواج من ملتفت میشود سپس ایشان ناراحت شد و گفت مجبوریم بخاطر این خانم از خیلی چیزها چشم پوشی کنیم سپس من با مشاهده ناراحتی ایشان بهشون گفتم اشکال ندارد ماشین رو گل میگیرم بعد ایشون گفتند احتیاجی نیست گل بگیری من فقط میخواستم بدونی که تو داری از یه زن میترسی و من دیگر اولویت اولت نیستم ، بعد ایشان برای مراسم عقد تصمیم گرفته بود خودش خودش را آرایش کند و به آرایشگاه نرود، عقد شروع شد و همه شروع به عکسبرداری کردند، پس از اتمام عقد خانواده عروس عروس مرا به خانه خود دعوت کردند و من به آنها گفتم بدلیل دیر وقت بودن و اینکه شماها خسته هستین در یک فرصت مناسبتر خدمت میرسم و هر کدام به منزل خود رفتیم، آخر شب من در قالب یک پیام به همسرم شبخیر گفتم ولی ایشان پیام را خوانده ولی پاسخ ندادند،فردا صبح به ایشان صبح بخیر دادم ولی خیلی دیر نزدیک ظهر پیام داد که بهتره چند روزی از هم دور باشیم، نگران شدم و به زحمت و تماس و پیام فراوان با ایشان بیرون رفتیم علت را که جویا شدم ایشان گفتند همه عکس های عقد من بشدت زشت و بد افتادند چون من نرفتم آرایشگاه زنانه و دیشب آنقدر گریه کردم و همش تقصیر توست،تو به من بخاطر گل نگرفتن ماشین استرس دادی و من هر وقت استرس بگیرم چهره ام زشت میشود و هر آنچه را که میتوانست به گردن من انداخت و مدام غر میزد ،کمی که آرامتر شد خیالم راحت شد ولی شب که مجدد به ایشان پیام دادم دوباره با من تندی کرد و گفت نیاز به مشاوره دارم باید تو تنهایی خودم باشم تا خوب شوم هر زمان خوب شدم خودم پیامت میدهم، و بهم پیام نده، و من با توجه به اینکه فردای عقد با من چنین برخوردی کرد تنش های ازدواج قبلی در من زنده شد و مدام افکار ناخوشایند به ذهنم خطور میکرد اینکه نکند بخواهد طلاق بگیرد و مهریه اجرا بگذارد از طرفی با خودم منطقی فکر کردم که چنین دختری و چنین خانواده ای بعید است،و از بس که از شب تاصبح فکر و استرس و بی خوابی کشیدم با بدنی کرخت به زحمت سرکار رفتم، در محل کار به واحد مشاوره زنگ زدم و نوبت گرفتم ولی گفتند با همسرت بیا گفتم همسرم جوابم رو نمیدهد گفتند پیامش بده یک ساعت بعد از شما جداگانه بیاید و من پیام دادم و ایشان گفتند مگر من از شما خواستم برایم مشاوره رزرو کنی شما خودت برو و من یک جا نزدیک منزل خودمان مشاوره میرومایشان گفتند خودم میخواهم مشکل زن برادرت را به تنهایی حل کنم همچنین این یک هفته تا زمان شروع پریودی دارند و وقتی گفتم بهش که شاید رفتارت به این دلیل باشد انکار کرد ولی میگفت کاش زودتر حالم خوب شود همچنین از بعد عقد تا کنون هیچ رابطه زناشویی نداشتیم ضمن اینکه دو روز قبل عقد مرکز مشاوره ازدوج توصیه کرده بود که جهت بیماری های جنسی حتما هر کدام با توجه به داشتن ازدواج قبلی چکاپ کنید و من به تنهایی اینکار را برای خودم انجام دادم و بعد به ایشان گفتم که شما هم انجام بده و ایشان بشدت ناراحت شد و گارد گرفت که این کار را انجام ندهد و گفت به من استرس فراوان وارد کردیدر کل نمیدانم چه میشود و از استرس و نگران در حال نابودی هستم و مقداری هم از ایشان بابت برخوردها و انداختن تقصیرات به گردن من سرد و دلگیر هستم، تا جایی که اگر گفت جدا شویم احتمال قوی وجود دارد که قبول کنمهمچنین ایشان بصورت شوخی وار و با خنده گفت تو عکس های مراسم ازدواج قبلی ات را چه کردی و من گفتم بعد از جداییمان آنها را پاک کردم، سپس ایشان با خنده گفت شاید راه حل این باشد که ما هم جدا شویم تا عکس های زشت عقد من پاک شوندو من از این بابت پر از استرس هستملطفا کمکم کنید که چکار کنم
۳ پاسخ۵۱ بازدید