پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1400/07/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 11695
سلام ۲ سال کارنمیکنم از دنیا زده شدم حال و حوصله هیچی رو ندارم زنم خیلی گیر میده درست بشو نیست خیلی قور میزد بیش از اندازه باهاش کاری نداشتم ۲ ساله ک دیگه زده ب سرم ن جدا میشه ن درست میشه خودشو همیشه حق میدونه الان ک میبینه صبرم تموم شده هییییییچی نمیکنه حتی میدونه ک هر کاری دلم میخواد میکنم الان فقط نگاه میکنه به محظ اینکه میبینه یکم آرامم شروع میکنه به قور زدن اوقاتمو تلخ میکنه از روز ازدواج اگه لبخند بزنم شک میکنه خودشم افسرده هستش۲ تا خونه دارم ماشین دارم باغ بزرگی دارم ۲ تا مغازه دارم همشو خودم خریدم ۳۵ سال دارم شب وروز کار میکردم ایراد میگرفت به هممممممممه چی داشته هام نداشته ها الااااان اصلا میلی به این زندگی ندارم با بچه هام عصر میخوابه صبح بلند میشه همیشهههه میگه من خستم روحش مریضه من اینجور نمیتونم زندگی کنم تمومش نمیکنه عصاب برام نذاشته مادر بی شوری داره الان حس میکنم تنها راهم خودکشیی یه هرچیییییی میخرم خونه میگه هییییچی نداریم موقعی ک بادست پر میام مثله شیر نخریده باشم به بچه هام میگه باز شیر نخریده تا اونا گریه کنن من برم بگیرم
۱ پاسخ۴۰ بازدید