پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1400/11/30
ناشناسخانواده و روابط
سوال 15316
سلام. اگه میشه سوالمو بخونید یکم شاید طولانی باشه. دوسال پیش با یکی از مشتریای مغازم اشنا شدم. خلاصه بگم خانوادم رفتیم خونشون اجازه گرفتن که چند وقت با هم باشیم. بعداز چندماه رفتو امد فهمیدم خیلی دوسم داره همیشه پیگیرم بود. همیشه پیشم بود. ولی یکم ولخرج بود. من صبح میرم مغلزه شب میومدم ولی درک نمیکرد من خسته ام باید استراحت کنم. بعضی وقتا بیخودی بهونه میاورد که تو همیشه خسته دعوامون میشد. یه بار فهمیدم از داداشم پول قرض گرفته خیلی ناراحت شدم به منم نگفته بود. بعدا که بهش گفتم چرا به خودم نگفتی مگه من ندار بودم از این کارا یکی دوبار کرد. اینا گذشت تا یه روز من گفتم منو چند وقت تنها بذار بزار یکم تو خودم باشم ولی هیج وقت گوش نداد. اخرش گفتم پس نمیخوامت برو سر خونه زندگیت خیلی ناراحت بود به درودیوار زد که من برگردم اینکاراش خیلی ناراحتم کرده بود. بعداز یک سالو نیم همو دیدیم الان دیگه من میخوامش ولی خانوادم قبول نمیکنن نمیدونم چیکار کنم. واقعا تصمیم جدیه. یه چیز هست این وسط که اون نمیدونم حالا چرا سرد شد یه ماهی است. حس میکنم میخواد اتنقام بگیره ازم خیلی سرد برخورد میکنه انگار پای یکی دیگه وسطه. جواب پیاما زنگامو زودی میده ولی هروقت میگمببینم همو میپیچونه انقد سرد جواب میده که پشیمون میشم چرا زنگ یا اس دادم بهش. نمیدونم خلاصه دیگه چیکار کنم. اگه نمیخواد چرا زود جوابمو میده. اینم بگم هروقت کاری چیزی داره بهم میگم کادم فلان جا گیر کرده یا یه درخواستی دارم میتونی انجام بدی فقط شده کارش همین که فلان کارو دارم همین. منم بهش گفتم این کارات یعنی چی من بچه نیستم که هروقت کار داری پیام میدی یا زنگ میزنی. بازم اگه بخوایید توضیح میدم به مشاورتون خلاصه گفتم الان. ولی باز من دوسش دارم خیلی. همه چیه زندگی همو میدونیم ما. خونوادشم خیلی خونواده خوبی ان
۱ پاسخ۳۳ بازدید