ناشناس

سوال 15715

سلام بیشترین ترسم خدا هست و بیشترین ترسم ازدست دادن همسر ایندم و بیشتر فرزندانم و اولاد اوناست خودم همه تلاشم کردم تا با کسی که فقط میگفت دوستم داره یه عقد داعم داشتم که فقط من نامحرم بودم و تمام کار و کار خانه و کتک ها وهمسری که همسری نکرد اون فقط با مردم همسری کرد هر روز محربون تر شدم و هر روز سه تا ۴چهار بار کتک میخوردم و حرف های رکیک و مسخره کردن چه جمع چه خوانوادگی همسر و اون دختر فقط پول میخاست و هر موقع که با اجازه اون میرفتم کمک پسر خواهرش و اون توحمت زشت بد میزد این تا یک سال بود که هر موقه از سرکار میاومدم براش صدقه مینداختم اگه اون همه خیانت ها نمیکرد باز هم پیشش بودم حازر بودم تمام کتک ها و حرف های بد بشنوم ولی خیانت نه دیگه نمیتونیستم اون دختر فقط پیش پسر خواهرش و پسر برادرش میخابید باز هم میتونستم هفته ای یک بار یجم خوشحال ببینمش همین برام کافی بود کامل ترسم گفتم البته مادرم و بابام میدونن راستش گفتم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
profile-photo

با سلام

بدون در نظر گرفتن خیانت حتی در ازدواجی که حرمت ها تا جایی شکسته می شود که زوجین برای حل اختلافات و بهبود رابطه ، اختلافات را با کتک و فحش حل می کنند ادامه زندگی جایز نیست.

البته اینکه چقدر گفته های شما درست است و چرا در چنین رابطه ای مانده اید خود ، جای بحث و بررسی دارد. ولی بنظر می رسد سن شما کم است و مفهوم عشق ، ازدواج و همسر برای شما اشتباه معنی شده است.

قبل از اینکه وارد یک رابطه دیگر بشوید باید مشخص شود چرا شما ارزشی برای خودتان قائل نیستید و می گذارید کسی این چنین با شما رفتار کند. شما با پذیرش نقش قربانی نمی توانید نقش یک همسر خوب را بازی کنید . موفق باشید