سوال 18308
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
2 پاسخ باسلام
احساس شما قابل درک است. واقعا سخت است ده سال ، فکر کنید رابطه ای عاشقانه دارید و به یکباره همه چیز بدون اینکه دلیل آنرا بدانید خراب شود.
ولی بین احساس و اتفاقات رخ داده هماهنگی وجود ندارد. نوشته اید همدیگر را می پرستیدیم و هیچ چیز و هیچ کس را به اندازه هم دوست نداشتیم ولی در عین حال مریم با فرد دیگری ارتباط داشته و بدون اینکه بدانید یک سقط داشته است و بعد دلیل رفتارش را مخالفت خانواده برای عقد قبلی و روستایی بودنش می دانید.
مسلما در این ده سال اتفاقات دیگری افتاده که یا شما متوجه نشده آید یا نخواسته آید ببینید یا توضیح نداده اید.
اگر واقعا همین اندازه که شما او را دوست دارید مریم هم به شما علاقه داشت باید حداقل توضیحی برای رفتار و علت قطع رابطه به شما می داد.
در این چهار ماه شما فقط روی نکات مثبت تمرکز کرده اید و نمی خواهید واقعیت را ببینید. یکبار نکات منفی و مثبت را کنار هم بگذارید تا شاید متوجه شوید این رابطه ده ساله آنطور که فکر میکنید بی نقص نبوده است.
ننوشته ابد خانواده ها چکار می کنند و انتظار دارید چکار کنند ولی چیزی که هست جواب سوال های شما پیش مریم است و او هم فراری است.
شما در مرحله انکار واقعیت هستید و هنوز به علاقه خودتان اصرار دارید. فکر نمی کنید پذیرش واقعیت به آرامش رسیدن شما کمک بیشتری می کند.
سعی کنید مدتی خاطرات خوش را مرور نکنید. با دیگران درباره مریم صحبت نکنید. خودتان را منطقی تر نشان دهید تا اگر دیگران چیزی می دانند جرات کنند و به شما بگویند شاید مریم در انتظار تمام شدن دوران عقد موقت است تا بتواند با فرد دیگری ازدواج کند ، برای همین از شما فراری است.کسی نمی داند و بی قراری شما راه را برای دیدن و شنیدن حقیقت دشوار کرده است.
امیدوارم جواب سوالاتتان را پیدا کنید تا بتوانید به آرامش برسید.گذر زمان کمک میکند کم کم حقایق برایتان روشن شود. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر، به نطر می سه شما فکر می کردید رابطه عاشقانه ای دارید؟چون ایشون به گفته شما فرزند رو سقط کرده و رابطه ی دیگری هم داشته .بهتر هست چشمتون رو وا کنید وواقعیت هارو ببینید . و البته ده سال شما در فکر رابطه عاشقانه بودید. از آنجایی که رابطه شماهم موقت بود بنظر پیگیری قانونی هم نمیتونید بکنید.
