ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخبسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام
اگر بخواهید ساده پاسخ بدهیم باید این را بگوییم که انسان جایگاه یک مخلوق را دارد و خالق او خداوند است، نباید به اشتباه تصور کنیم که مختار بودن انسان به معنای باز بودن دست او برای انجام هر کاری است، او کاری را انجام می دهد که خداوند به او اجازه بدهد و تعیین مقدرات نیز با علم خداوند ارتباط دارد؛ مانند علم یک استاد که می داند این دانشجو با این روش درس خواندن نمی تواند این واحد درسی خود را پاس کند، این با اختیار دانشجو منافات ندارد.
قضا و قدر در افعال انسان، با اختیار و آزادی او کمترین منافاتی ندارد؛ زیرا خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند کاری را انجام دهد. براین اساس، اختیار انسان، در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنی خداوند خواسته است که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین رو، اگر شما علت ها و عوامل کاری را کاملاً فراهم سازید و بر آن اقدام کنید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد؛ مثلاً اگر آتش و بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید، قطعاً انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است.
حال زمانی که اسباب و علل کاری را فراهم می سازید و آن کار صورت می پذیرد، آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته است؟ مسلماً چنین نیست؛ ولی مشیت خداوند چیزی زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیر بخشی به آن نیست. درباره انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین، فعالیت های ارادی انسان جبراً از او صادر نمی شود و مستند به خواستِ آزادِ خودِ او ست؛ درعین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد؛ به این معنا که اگر خداوند تکویناً نمی خواست چنین بشود، به او آزادی و اختیار نمی داد و مانند دیگر اجزای طبیعی، در مسیر واحدی انسان را به حرکت در می آورد. از اینجا ست که به حق می بینیم، اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهی است؛ اما تقدیر به معنایی که گفته شد، هرگز مستلزم جبر نیست. برای توضیح این مطلب، دقت در نکات ذیل لازم است:
یک : خدای سبحان، هستی بخش کائنات است و هر چیزی در اصلِ وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است (حتی می توان نظیر جریان الکتریسیته برای یک دستگاه «رایانه» را فیض الهی دانست که اگر جریان الکتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است...).
دو : همان گونه که خداوند کائنات را آفریده است، به آنها نیز آگاهی و احاطه علمی دارد: «الَا یَعلَمُ مَن خَلَقَ؛ (ملک: 14) آیا کسی که آفریده است، نمی داند؟»؛ یعنی خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یکی اشراف وجودی؛ دوم احاطه علمی؛ ولی هیچ یک با اختیار انسان تنافی ندارد. انسان با وصف اختیاری که خداوند به او بخشیده است، در قبضه قدرت حق قرار دارد.
در اینجا اگر انسان از خود اختیاری نداشته باشد، با وصف اینکه مشیت پروردگار بر انسانِ مختار قرار گرفته، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت دیگر، اختیار و آزادی انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراین، ازجمله اشیایی که در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولی نه بدین معنا که اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتاً با اختیار همراه است و معنا ندارد که گفته شود: «به کسی اراده داده شده است؛ ولی درعین حال آن کس، اختیاری از خود ندارد». در این صورت، انسان به جبر، مختار و بااراده است.
در پناه خدا باشید
با سلام و احترام
اگر بخواهید ساده پاسخ بدهیم باید این را بگوییم که انسان جایگاه یک مخلوق را دارد و خالق او خداوند است، نباید به اشتباه تصور کنیم که مختار بودن انسان به معنای باز بودن دست او برای انجام هر کاری است، او کاری را انجام می دهد که خداوند به او اجازه بدهد و تعیین مقدرات نیز با علم خداوند ارتباط دارد؛ مانند علم یک استاد که می داند این دانشجو با این روش درس خواندن نمی تواند این واحد درسی خود را پاس کند، این با اختیار دانشجو منافات ندارد.
قضا و قدر در افعال انسان، با اختیار و آزادی او کمترین منافاتی ندارد؛ زیرا خداوند خواسته است که انسان مختار باشد و به اختیار خود بتواند کاری را انجام دهد. براین اساس، اختیار انسان، در طول مشیت و قضا و قدر خداوند است؛ یعنی خداوند خواسته است که انسان توان خواستن و انتخاب کردن را داشته باشد. از همین رو، اگر شما علت ها و عوامل کاری را کاملاً فراهم سازید و بر آن اقدام کنید، آن واقعه اتفاق خواهد افتاد؛ مثلاً اگر آتش و بنزین و اکسیژن را در کنار هم قرار دهید، قطعاً انفجار رخ خواهد داد. این همان نظام متقن و تخلف ناپذیر هستی است.
حال زمانی که اسباب و علل کاری را فراهم می سازید و آن کار صورت می پذیرد، آیا بدون مشیت الهی صورت گرفته است؟ مسلماً چنین نیست؛ ولی مشیت خداوند چیزی زاید بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثیر بخشی به آن نیست. درباره انسان هم مشیت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراین، فعالیت های ارادی انسان جبراً از او صادر نمی شود و مستند به خواستِ آزادِ خودِ او ست؛ درعین حال به مشیت الهی نیز استناد دارد؛ به این معنا که اگر خداوند تکویناً نمی خواست چنین بشود، به او آزادی و اختیار نمی داد و مانند دیگر اجزای طبیعی، در مسیر واحدی انسان را به حرکت در می آورد. از اینجا ست که به حق می بینیم، اسلام قائل به مشیت و تقدیر الهی است؛ اما تقدیر به معنایی که گفته شد، هرگز مستلزم جبر نیست. برای توضیح این مطلب، دقت در نکات ذیل لازم است:
یک : خدای سبحان، هستی بخش کائنات است و هر چیزی در اصلِ وجود و گرفتن فیض، به ذات اقدس او وابسته است (حتی می توان نظیر جریان الکتریسیته برای یک دستگاه «رایانه» را فیض الهی دانست که اگر جریان الکتریسیته نباشد، همه چیز متوقف است...).
دو : همان گونه که خداوند کائنات را آفریده است، به آنها نیز آگاهی و احاطه علمی دارد: «الَا یَعلَمُ مَن خَلَقَ؛ (ملک: 14) آیا کسی که آفریده است، نمی داند؟»؛ یعنی خدا به دو صورت بر اشیا احاطه دارد: یکی اشراف وجودی؛ دوم احاطه علمی؛ ولی هیچ یک با اختیار انسان تنافی ندارد. انسان با وصف اختیاری که خداوند به او بخشیده است، در قبضه قدرت حق قرار دارد.
در اینجا اگر انسان از خود اختیاری نداشته باشد، با وصف اینکه مشیت پروردگار بر انسانِ مختار قرار گرفته، در آن صورت مشیت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت دیگر، اختیار و آزادی انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراین، ازجمله اشیایی که در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولی نه بدین معنا که اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتاً با اختیار همراه است و معنا ندارد که گفته شود: «به کسی اراده داده شده است؛ ولی درعین حال آن کس، اختیاری از خود ندارد». در این صورت، انسان به جبر، مختار و بااراده است.
در پناه خدا باشید
