ناشناس
سوال 509
آیا چهگوارا واقعا آزادیخواه بوده یا اینطور که اخیرا بحث میشود، مسئول اعدام مردم بوده و کارهای خیلی بدی کرده است؟
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخاو برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری «فولژ نیسو باتیستا» در کوبا، به فیدل کاسترو پیوست و پس از سقوط «باتیستا» در دسامبر ۱۹۵۶، چهگوارا یکی از رهبران حکومت تازهی کارگران و دهقانان شد و پستهای دولتی متعددی چون ریاست بانک مرکزی کوبا و وزارت صنایع به او واگذار شد و در سال 1965، حزب کمونیست را در کوبا بنیانگذاری کرد.
شخصیتهایی چون فیدل کاسترو و نلسون ماندلا، او را یک قهرمان خواندند - اگر چه آرژانتینی بود، کوباییها او را "قهرمان ملی کوبا" نامیدند (و مینامند) و ژان پل سارتر، او را "اندیشمند" نامید. اما این که او ضمن مبارزه علیه امپریالیسم، یک فیلسوف قلمداد شود، بیشتر جوّی است که امریکاییها برای آلترناتیو سازی، در جهان سوم راه انداختهاند.
البته او اهل تفکر و قلم بود و جملات ادبی، فلسفی و مبارزاتی بسیاری دارد؛ اما به لحاظ اندیشه و گرایش، از یک سو دو قطب «امپریالیسم و کمونیسم» را شناخته و به کمونیسم گرایش داشت و به لحاظ اندیشه دینی، فقط مسیحیت را میشناخت که بسیار با آن مخالف بود، و هم چنین با هر گونه ارزشمندی در آرمانگرایی (مثل بشر دوستی) که طبعاً بانگاه ماده و مادی گرایانه کمونیسم منافات دارد نیز مخالف بود و فقط طرفدار مبارزه بود! چنان که از جملات معروف او این است:
«من نه یک مسیحی هستم و نه یک بشردوست. من هرچیزی به جز یک مسیحی هستم، و بشردوستی در مقایسه با باور من دارم بیارزش بهنظر میرسد. من بهجای اینکه اجازه بدهم به یک صلیب میخکوبم کنند، با هر سلاحی که دستم به آن برسد پیکار خواهم کرد».
البته او در عمل پیرو اندیشههای ماکیاولی نیز بود و مسئولیت پذیریاش در اعدام مستقیم افراد به وسیله سلاح کمریاش، و نیز خونسردی و خوشنودی به این رفتار، چهرهی دیگری از این فرد انقلابی، مبارزاتی و ادیب را نیز به نمایش گذاشت. او خود در خاطراتش به شرح شلیک گلوله به سمت راست سر «ایتیفانوگورا» که از سمت چپ سرش خارج شد، به عنوان اولین اعدامش میپردازد.