ناشناس

سوال 53915

بفرمایید آیا حضرت زهرا(س) با جسارت خلیفه دوم به شهادت رسیدند؟ لطفا در صورت امكان اسناد تاریخی این ماجرا را بیان كنید

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام و تحیت.
دوست عزیز!
اگر چه در این زمینه در منابع شیعی مطلب بسیار است، ولی استفاده از منابع اهل سنت برای اثبات مطلب فوق از دو جهت مفید است:
اول: این نوع استدلال به درد گفتگو و بحث با طرف مقابل هم می خورد. در جدل انسان بر اساس مسلمات طرف مقابل می تواند مطلب حقی را كه بر او پوشیده مانده، به او نشان دهد.
دوم: وقتی طرف مقابل انسان خود اعتراف به امری می كند، جای مناقشه در صحت مطلب نمی ماند. آنه هم در جو خفقانی كه همین اعتراف هم مشكل بوده است.
بر این اساس اگر در جو اختناق زمان حضور اهل بیت(ع) مطلبی در منابع اهل سنت بیاید، حكایت از این دارد كه آن مطلب آنچنان از مسلمات تاریخی است كه حتی در آن شرائط هم امكان كتمان و انكار آن نبوده است؛ و برای همین نویسنده در صورت كتمان آن حیثیت خود را در خطر می دیده است.
در خصوص مساله فوق احادیث بسیاری از ائمه اطهار رسیده است كه می توانید به كتاب تحلیلی و ارزشمند "رنج های فاطمه" نوشته استاد جعفر مرتضی عاملی رجوع نماید.
اما یك نمونه امام صادق(ع) در حدیثی تصریح به آتش زدن خانه توسط عمر و زدن شلاق به بازوی فاطمه(س) و لگد زدن به در منزل و اصابت آن به پهلوی حضرت فاطمه(س)، و در نتیجه سقط محسن و .. می نمایند.(ر.ك. به بحار الانوار، ج53، ص18و 19)
در ذیل قول برخی از مورخان و محدثان اهل سنت را نقل می نماییم و تحقیق بیشتر را به مطالعه كتابهای "رنجهای فاطمه(س)" و "آتش به خانه وحی" و .. حواله می دهیم.
الف) ابن حجر عسقلانی نقل می كند: «إن عمر رفس فاطمة حتی اسقطت بمحسن» یعنی عمر با پا به سینه زهرا زد بطوریكه محسن سقط شد. (لسان المیزان، ج1، ص57)
ب) شهرستانی در ملل و نحل دارد: «ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها و كان یصیح: "احرقوا دارها بمن فیها و ما كان فی الدار غیر علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع). یعنی بدرستیكه عمر روز بیت با ابوبكر به شكم فاطمه ضربه زد كه جنین او از شكمش سقط شد و عمر فریاد می زد: خانه فاطمه را و هر كس در آن است بسوزانید در حالی كه غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) كسی در خانه نبود. (الملل و النحل، ج1، ص57)
ج) احمد بن یحیی البلاذری (متوفی 279 ه .ق) می نویسد: «ان ابابكر ارسل الی علی یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة، فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمه: یا ابن الخطاب أتراك محرقاً علیّ بابی؟ قال: نعم و ذلك اقوی فیما جاء به ابوك» یعنی ابوبكر به سوی علی(ع) فرستاد تا بیعت كند پس او بیعت نكرد. سپس عمر آمد در حالیكه شعله آتش همراه داشت. فاطمه(س) او را در كنار در ملاقات كرد و از او پرسید: ای پسر خطاب! آیا ترا می بینم در حالی كه می خواهی خانه مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری و این قوی تر ـ شاید منظور مفیدتر باشد ـ است برای آنچه پدر تو بر آن آمد. (انساب الاشراف، ج1، ص586)
د) ابن عبد ربه اندلسی می نویسد:«كسانی كه تخلف از بیعت ابوبكر كردند علی(ع) و عباس و زبیر و سعد بن عبادة بودند. اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند. تا وقتی كه ابوبكر عمر را به سوی آنها فرستاد تا از خانه فاطمه خارجشان كند و به عمر گفت:«ان ابوا فقاتلهم» یعنی اگر ابا كردند با آنها بجنگ. فاقبل بقبس من نار علی ان یضدم علیهم الدار فلقیته فقالت: یا ابن الخطاب أ جئت لتحرق دارنا؟ قال نعم..» یعنی پس عمر با شعله از آتش جلو آمد تا خانه را بر سر آنها خراب كند. فاطمه او را ملاقات كرد و فرمود: یابن خطاب آیا آمده ای كه خانه ما را بسوزانی؟ عمر پاسخ گفت: آری. (العقد الفرید، ج5، ص13)
ه) محمد بن جریر طبری هم می نویسد: اتی عمر بن الخطاب منزل علی و فیه طلحة و زبیر و رجال من المهاجرین فقال: و الله لأحرقن علیكم او لتخرجن الی البیعة یعنی عمر آمد به منزل علی(ع) و در آن خانه طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند پس عمر گفت: به خدا قسم شما را به آتش می كشم یا بسوی بیعت خارج می كنم. (تاریخ الطبری، ج3، ص202)
و گمان نمی كنیم اهل سنت او را متخلف از سوگند خویش بدانند.
طبری از نقل بقیه ماجرا خوداری می كند، اما از بقیه نقلها می توان استفاده كرد كه او به سوگند خود عمل كرد خانه را به آتش كشید و اهل آن را برای بیعت به مسجد برده است. گر چه در شناعت امر همین سوگند كافی است.
و) یعقوبی در تاریخ خود تحت عنوان ایام ابی بكر می نویسد: «زمانی كه ابوبكر مریض شد ـ در همان مریضی كه مرد ـ عبد الرحمن عوف به عیادت او رفت و از او پرسید: ای خلیفه! حالت چگونه است؟ ابوبكر گفت: همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و ای كاش انجام نمی داده بودم: ... ای كاش قلاده خلافت را بر گردن نینداخته بودم. ای كاش خانه فاطمه را تفتیش نكرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم» (تاریخ یعقوبی، ج2، ص137)
طبری نیز این قصه را در كتاب "تاریخ الامم و الملوك" ج2، ص619 نقل كرده است. همچنین مسعودی در "مروج الذهب" ج2،ص194 نیز همین را آورده است.
ر) مسعودی در "اثبات الوصیة" ص142 تحت عنوان "حكایت السقیفة" می نویسد: … پس روایت شده زمانی كه پیامبر از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیر المومنین رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت كنم … پس امیر المومنین با پیروان و شیعیانش دست به مبارزه (منفی) زدند، چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود.
در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شدند و در خانه اش را به آتش كشیدند و او را به زور از خانه خارج كردند. آنها سیده زنان فاطمه(س) را پشت در فشار سختی دادند، به حدی كه محسن را سقط كرد!»
مسعودی نام آن عده را نمی آورد ولی پر واضح است به شواهد بسیار تاریخی در خانه علی(ع) در آن ایام دو بار آتش زده نشده بود و آن عده همانهایی بودند كه در بقیه نقلها نامشان ذكر شد.
این نمونه ای از مواردی است كه در باب اپن مسائل اختلاف هست. اكثر موارد اختلاف به همین شكل در منابع خود آنها قابل تعقیب بوده، و حقانیت مدعای شیعه قابل اثبات است.
اگر باز در این باره و مسائل تاریخی دیگر سئوال و شبهه ای باقی ماند، ما را هم در جریان قرار دهید.
با التماس دعا.
مشاوره مذهبی_ قم.