ناشناس

سوال 543389

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام حسین هستم 27 ساله که اگر یادتان باشد در مورد بیش فعالی قبلا با پرسش شماره 821322 از شما سوالی نموده ام . در مورد علائم باید بگوییم بطور مثال من شماره تلفن یکی از دوستان را به مدت یکهفته دائم در ذهن دارم و تکرار می کنم روزی چند مرتبه .در هفته دوم اگر تکرار نشود در هفته سوم کاملا از یادم بیرون میرود. اسم تقریبات 90% دوستان دوره مدرسه از یادم رفته است . در مورد نامها باز هم باید بگویم من در یک محل کار با 10 نفر همکار بودم بعد از خارج شدن از آن محل و داخل شدن به کار دیگر در حدود یکسال نامهای آنها را فراموش کرده ام . در مورد تمرکز کاری علاقه ای به کارهای به روز دارم کارهایی که هر روز با روز قبل تفاوت دارد و تکراری نباشند مثل رایانه ، الکترونیک ، اختراعات ، مخصوصا کارهای آزمایشگاهی و تحقیقاتی و از کارهای تکراری متنفرم. در مورد امتحانات مدرسه باید بگویم که درس خوندن که اصلا دنبالش نبودم موقع امتحان که می شد میگفتم فکر کنم جواب همه سوالات را بلد باشم و هر چی در ذهن داشتم مینوشتم . در دوران مدرسه از کتابهای درسی متنفر بودم ولی هر کتابی که برچسب غیر درسی داشت میخوندم از سینوهه بگیر تا لذات فلسفه دورانت . اسم درس میومد حالم بد میشد. در دوران ابتدائی به ریاضی علاقه خاصی داشتم و علاقه خاصی به فرمول نویسی و فرمول سازی داشتم و این نکته را باید بگم که اگه معلم را دوست داشتم درسم در آن کلاس خوب بود ولی اگه از معلم بدم میومد تجدید می شدم. مثلا دوم راهنمایی معلم ریاضیمون جوون بود با روحیه و با شوخی درس میداد بهترین نمره ریاضی رو اونجا گرفتم معلم سال سوم عبوس بود نمره شد بدترین در ثلث دوم سال سوم راهنمایی با معلمی که دوست داشتمش کلاس جبرانی گذاشتم نمرم خیلی بهتر شد ثلث سوم بدون جبرانی تجدید شدم . در دوران ابتدایی علاقه خاصی به ریاضی ( نوشتن کتاب بچه گانه در مورد فرمول ریاضی ) نجوم ( تالیف کتابی در مورد ستارگان) ادبیات ( نوشتن کتاب شعری به نام بوستان معرفت و نوشتن دو داستان ) باید این رو هم اضافه کنم که تمامی این کتابها دوره خاصی داشته مثلا یکسال یکماه مثلا من در مدت یکهفته علاقه خاصی به زبان انگلیسی دارم . بعد از اون یکهفته به رشته دیگه علاقه دارم دوباره هفته سوم به دیگری و اصلا تمرکز خاصی به رشته خاصی ندارم. تقریبا به هرچیزی که تازه گی برام داشته باشه علاقه دارم حالا هر چی می خاد باشه تقریبا تمام کارهام نصفه کاره می مونه نوشتنام کارهام و همه چیز در 12 سالگی یک آزمایشگاه شیمی برای خودم در زیر زمین خونه درست کرده بودم آدمی بسیار خجالتی میباشم و اصلا نمی تونم یک رابطه عاشقانه داشته باشم آدم رکی هستم و اصلا بلاغت گفتار ندارم و حرفهامو رک میگم سعی می کنم آدم منطقی باشم و هر چیزو با برهان قبول کنم از دروغ متنفرم سعی می کنم در کارم دزدی نکنم یعنی کارهامو با بهترین روش انجام بدم به بهترین شکل ولی اگه برام تکراری بشه شروع به خرابکاری میکنم به معلمی علاقه بسیاری دارم ولی اصلا نمی تونم یک معلم خوب باشم به یادگیری زبان انگلیسی علاقه دارم کتاب زیاد در این مورد گرفتم و فقط گرفتم مطالعه اصلا در حال حاظر علاقه خاصی به مطالعه دارم و فقط علاقه دارم هیچوقت یک کتابو تا آخر نخوندم در حال حاظر در حال مطالعه همیشه کتاب رو از آخر به اول می خونم اگه از اول شروع بع مطالعه کنم همیشه چشمان چند خط جلوترو نگاه میکنه به کشف رازهای مردم علاقه دارم آدم گوشه گیری هستم زیاد اهل بیرون رفتم از خونه نیستم در کودکی بودم الان نه خوشم نمی آید از خونه بیرون بروم دوست دارم در خونه خودمو مشغول کنم آشپزی رو دوست دارم آدمی تقریبا آروم هستم اگه با کسی دعوام بشه به جای اینکه با اون دعوا کنم بدیهاشو به اون میگم با زبون نیش دار البته اصلا به دعوا علاقه ندارم و همیشه آروم بودنو دوست دارم اصلا زیر حرف زور نمی رو در دوران دبستان املاء ضعیفی داشتن ولی ریاضیم خوب بود فیلمهای تلوزیون رو تقزیبا 80 درصدشون رو جلوجلو حدس میزنم و درست حدس میزنم که چی میشه از بازیگری متنفرم ولی به کارگردانی علاقه دارم به نظر خودم مدیریتم بالائه ولی منطقم میگه رو زیاد می دم اگه مدیر بشم نمیتونم کنترل کنم در حال حاظر از درس متفرم ولی دوست دارم به دانشگاه بروم و در مقاطق بالا درس بخونم علاقه بسیاری به پزشکی ، رایانه، برنامه نویسی،آزمایشگاه، اختراع، تحقیقات ، کارگردانی ، روانشناسی ، سخنرانی ( البته دوست دارم ولی خجالتی هستم) خلبانی ، ورزشهای رزمی و اینطور چیزا دارم از اینها بیزارم : سیگار ، سیگاری بی فرهنگ، بی منطقی، دروغ ، کار تکراری، حرف زور،پر حرفی و تند تند حرف زدن اعصابشو ندارم متولد 30 تیر سال 1362 حسین 27 ساله متاهل

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام خدمت شما آقای حمزه لویی
حرف های شما را خواندم از قضا شما هم خیلی فعال هستید ، با دامنه علایق وسیع و خلاق .
یک موردی هست در زمینه یادآوری اسامی و... بای بگویم برای این که یک موضوعی از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت برود لازم است به آن توجه کرد ، اگر توجه شما سطحی باشد سریع فراموش می شود.
دوم این که گاهی ما به خاطر اضطراب دچار عدم تمرکز و توجه می شویم که جای بحث خودش را دارد.
سوم این که اگر ما بعد از مدتی مثل یک سال جزییات موردی را فراموش کنیم کاملاً طبیعی است خود من اسن دوستان دوران لیسانسم را به یاد نمی آورم یا وقتی دوره های تدریسم تمام می شود اسم بعضی از شاگردهایم را به یاد نمی آورم که غیر طبیعی نیست.
در مورد این که گفتید زود از یک موضوعی به یک موضوع دیگر می روید دلیلش این که شما انگیزشی تصمیم می گیرید نه منطقی یعنی چی ؟
یعنی این که جاذبه یک کار در شما هیجان زیادی ایجاد می کند و قبل از این که شما بخواهید کار را سبک و سنگین کنید آن را شروع کردید و وقتی شروع می کنید تازه متوجه می شوید که یک کار دیگری اگر بود بهتر بودو...
پس در مورد تصمیم گیری کمی به خودتان فرصت فکر کردن بدهید قبل از این که کار را شروع کنید .