ناشناس

سوال 925985

سلام من 27 سالمه از کرج مزاحمتون میشم من تو یه خانواده ای بی محبت و پر از دعوا بزرگ شدم یه خواهر دارم که ازدواج کرده و یه فرزند داره که متاسفانه اونم کارش چندین بار به طلاق کشیده شده و یه برادر معتاد که مجرده 34 سالشه خودتون قضاوت کنید سه تا فرزندی که بخاطر جو بده خانواده هیچ کدوم به جایی نرسیدن من تا جایی که تونستم سعی کردم محبت رو تو خانوادم پیدا کنم ولی محبتی وجود نداشت تا اینکه با پسری دوست شدم ما باهم عشق بازی میکردیم تا اینکه با پرده ی بکارت حامله شدم اره بخدا با پرده ی بکارت حتی خودمم باورم نمیشه چون نه از پشت سکس داشتم باهاش نه از جلو انگار دنیا رو سرم اوار شد اگه سکسه کامل داشتم دلم نمیسوخت خلاصه با پسره بچه رو انداختیم اونم دقیقا ماهه بعدش ازدواج کرد کامل ارتباطمون قطع شد خب چون فقط اون این موضوع رو میدونست خیلی میتونست به فشاری که به من و زندگیم وارد شده بود کمک کنه ولی رفت پی زندگیش انگار نه انگار که دختره مردم رو بدبخت کرد یه عمر وقتی باهـــاش دوس بودم لذت میبردم که به خانوادم دارم خیانت میکنم چون خیلی عذابم میدادن خانم دکتر الان یه ساله داره ازین موضوع میگذره من نمیتونم قضیه سقط رو فراموش کنم یه ترسی سر تا سره وجودمو گرفته یادش میوفتم تمام تنم میلرزه من دختره هرزه ای نبودم و نیستم این اتفاق نباید برای من میوفتاد الان جنین یا سقط جنین یا حرفایی ازین قبیل میشنوم تنم میلرزه از دمه ازمایشگاه یا سونو گرافی رد میشم دلم میخواد بمیرم نباشم تو دنیا میدونین چند بار بعده پسره رفتم ازمایش خون و سونوگرافی تا خیالم راحت شه که هیچی نیست؟ میدونی هرسری که میرفتم اینجور جاها چند کیلو کم میکردم که کسی نبینه یا من اینجور جاها چیکار میکنم زنایه باردار میان میرن؟ خانم دکتر من بخاطره مسائل مالی نمیتونم برم پیش روانپزشک خواهش می کنم بگین چیکار کنم فراموش کنم گذشترو خیلی سخته خیلی هنوز این موضوعو درک نکردم خیلی شبا فقط گریه کردم الانم از کارم در اومدم اصلا حوصله ی هیچ کاری رو ندارم فقط میخوابم من اوایل فقط کابوس میدیدم و ضجه میزدم الانم هی میزنم به بیخیالی نمیشه من یه مرده ام که فقط دارم نفس میکشم کمکم کنید خواهش میکنم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

1 پاسخ
با سلام
مهسای عزیز من احساس شما را درک میکنم . به هر حال گذشته سختی را گذرانده اید و خاطراتش می تونه ذهن و فکر شما را در ازار و اذیت نگه داره . اما واقعیت به گونه ای دیگر است . واقعیت این است که اولا شما خدای مهربانی دارید که توبه پذیر است بنابراین اگر واقعا نادم و پشیمان باشید این ندامت و پشیمانی را با اغوش باز می پذیرد اما مشروط بر این که این اشتباه دیگر تکرار نشود .دوما باید بپذیرید که زندگی در جریان است . و شما باید و باید زندگی را با کیفیت بسازید . داشتن خانواده بی سر و سامان و یا گذشته سخت و نادرست و ... هیچ یک توجیهی برای تخریب این زندگی و آینده آن نیست . 
از هر نقطه که بتوانید باید برا ی آینده و سازندگی شروع کنید . نمی شودو نباید دیگران را مقصر دانست و خود را رها کرد به امان خدا . شما به اندازه و یا بیشتر از دیگران بله بیشتر از دیگران در ساختن زندگی خود نقش دارید . هیچ وقت هم برای این کار دیر نیست . پس دست روی دست گذاشتن و انزوا را برگزیدن ظلم به خود است . 
شما می تونید الگوی یک دختر موفق برای همه دخترانی باشید که زندگی شیرینی نداشته اند  . خود را دست کم نگیرید . بر فرض که در زندگی اشتباهی هم کردید نباید برای همیشه خود را از موفقیت دور کنید . شما می تونید هر لحظه برای موفقیت برنامه ریزی کنید و برای جبران گذشته قدم بردارید .
پس ..... به سوی خدا بروید . توبه کنید و با یک مشاور مذهبی مشورت کنید تا اگر کفاره ای بر عهده تون هست بدهید و با کمک و عنایت خداوند برای آینده بهتر قدم بردارید .شما باید یک دختر عفیف و ارزشمند و موفق باشید  و چنین چیزی از شما دور نیست . احساس گناه از گذشته خوب است برای این که به جبران بپردازید نه برای این که گوشه گیر شوید . نگذارید نیروهای منفی بر شما غلبه کنند . 
در صورت تمایل با ما در ارتباط باشید .