ناشناس
سوال 990723
با سلام. من عاشق زن متاهل شدم. یعنی او هم عاشق من هست. از انجایی که او با کسی ازدواج کرده که با انتخاب خودش نبوده و از طرف شوهرش هم به انتخاب خودشون نبوده با هم ازدواج کردن و رابطه سردی هم دارن. اما ما من و او زن عاشق هم شدیم.بار ها تصمیم به طلاق گرفتن و تنها دلیل ماندنشان خانواده ها هستن و جلوی خانواده هم نقش بازی میکنند.من هم شیفته این زن هستم و هم سن سال همیم. اما شوهر او کمی اختلاف سنی هم داره. از لحاظ مالی هیچ مشکلی ندارند. اما هیچ عشقی بینشون نیست و همیشه حتی دور از هم میخوابند. ما نمیدانیم چیکار کنیم. اصلا فکرم به هیچ جا نمیرسه. راه حلی نمیدانم. ما همه نمیخوایم خانواده ها ناراحت بشن یا اختلافی پیش بیاد اما غیر از این هم باید به زندگی بدون عشق ادامه بدن. خوشحال میشم کمکم کنین.
ثبت پاسخ جدید
برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
پاسخها
1 پاسخسلام
اینکه خانم و همسرشون انتخابهای خودشان را نداشته اند قابل درک است و در کشور ما نمونه های زیادی از این دست یافت می شود.
این موضوع که زندگی این دو نفر سرد و بدون رابطه عاطفی است، به خودشان دو نفر مربوط است، که مسأله را با هم به بحث بگذارند، نیازها و خواسته هایشان را مطرح کنند و علت طلاق عاطفی خود را بیابند. در این راه به هیچ وجه از طرح مسأله و قضاوت و ناراحتی اطرافیان و خانواده ها بیم نداشته باشند. از مشاور زوج درمان کمک بگیرند تا با پیگیریهای لازم مشکل ریشه یابی شود و راهکارهای لازم به انها داده شود.
در صورتی که آنها در نهایت به این نتیجه برسند که هیچ راهی برای نزدیک شدن به یکدیگر، پیش روی آنها نیست و زندگی فرسایشی است از یکدیگر جدا می شوند.
نزدیک شدن عاطفی شما به این خانم در این مرحله به هیچ وجه صحیح نیست و علاوه بر اینکه باعث می شود ایشان نسبت به زندگی و همسرش سرد تر و بی تفاوت تر و ناامیدتر شود، به خطا چشم امیدی به بیرون از کانون زندگی اش داشته باشد.
شما ناجی او نشوید، باید نبایدهای زندگی ایشان را به خودشان واگذارید. بگذارید خانواده ها ناراحت شوند و با واقعیت زندگی فرزندشان مواجه شوند.
ضمناً روی شیفتگی و عشقی که بین شما و ایشان ایجاد شده حساب نکنید، که پس از زمانی اندک رنگ می بازد. زندگی های مشترک به خودی خود، چالش و تعارض دارد و تا ما مهارت های گفت و گو، حل مسأله و تعارض را نیاموخته باشیم، نمی توانیم به احساسات و هیجانات زودگذر دل خوش کنیم. خودتان اشاره کرده اید فکری به ذهنتان نمی رسد...
اینکه خانم و همسرشون انتخابهای خودشان را نداشته اند قابل درک است و در کشور ما نمونه های زیادی از این دست یافت می شود.
این موضوع که زندگی این دو نفر سرد و بدون رابطه عاطفی است، به خودشان دو نفر مربوط است، که مسأله را با هم به بحث بگذارند، نیازها و خواسته هایشان را مطرح کنند و علت طلاق عاطفی خود را بیابند. در این راه به هیچ وجه از طرح مسأله و قضاوت و ناراحتی اطرافیان و خانواده ها بیم نداشته باشند. از مشاور زوج درمان کمک بگیرند تا با پیگیریهای لازم مشکل ریشه یابی شود و راهکارهای لازم به انها داده شود.
در صورتی که آنها در نهایت به این نتیجه برسند که هیچ راهی برای نزدیک شدن به یکدیگر، پیش روی آنها نیست و زندگی فرسایشی است از یکدیگر جدا می شوند.
نزدیک شدن عاطفی شما به این خانم در این مرحله به هیچ وجه صحیح نیست و علاوه بر اینکه باعث می شود ایشان نسبت به زندگی و همسرش سرد تر و بی تفاوت تر و ناامیدتر شود، به خطا چشم امیدی به بیرون از کانون زندگی اش داشته باشد.
شما ناجی او نشوید، باید نبایدهای زندگی ایشان را به خودشان واگذارید. بگذارید خانواده ها ناراحت شوند و با واقعیت زندگی فرزندشان مواجه شوند.
ضمناً روی شیفتگی و عشقی که بین شما و ایشان ایجاد شده حساب نکنید، که پس از زمانی اندک رنگ می بازد. زندگی های مشترک به خودی خود، چالش و تعارض دارد و تا ما مهارت های گفت و گو، حل مسأله و تعارض را نیاموخته باشیم، نمی توانیم به احساسات و هیجانات زودگذر دل خوش کنیم. خودتان اشاره کرده اید فکری به ذهنتان نمی رسد...