ناشناس

چیکار کنم راهنماییم کنید لطفا

سلام، ۱۰ سال پیش با خانمی اشنا شدم در شهری با فاصله ۶ ساعت دورتر و فرهنگ بسیار متفاوت که حدود ۵ سال بزرگتر از من بود، چون بیشتر دنبال دوستی گذرا و سرگرمی بودم و البته تنها گفتم مشکلی با سن تو ندارم و دوری رو با تماس تلفنی و ارتباط مجازی پر میکنیم و البته به مرور اون هم با این موضوع کنار اومد،ماهی یکبار میرفتم اونجا و باهم بودیم چند ساعت ،باهم بحث و دعوا زیاد داشتیم و اکثرا من کوتاه میومدم،اما حین این سالها متوجه مشکلاتی شدم از ایشون به موازات دلبسته تر شدن و علاقه زیاد البته،اما چون یکی یکی به مرور گفته میشد من میپذیرفتم بدون درکی از تعدد این مشکلات که مینویسم و بابت همشون دارو و ویزیت دکتر دائم داشت:موهاش سفید بود باید رنگ میکرد/ضعف بینایی عینکی بود/دندون خراب داشت و ارتودنسی/ارتروز گردن/دیسک کمر/گشادی دریچه میترال و تپش قلب/مشکل گوارشی و معده/مشکل ریه و نفس تنگی/کم کاری تیروئید و سابقه جراحی غدد خوش خیم/کم خونی شدید میرور/وسواس در پاکیزگی/صافی کف پا و موارد بد دهنی و عصبانیت بدون کنترل،با خواهران و تنها برادر یکی یکی قطع ارتباط کرده بود تو این ده سال و شرط زندگی در شهر خودش و پیش مادر داشت و اواخر دائم پیش مشاور میرفت و ریز حرفهایی که من میزدم انگار با شخصه مشاورش بود و پاسخ های من همیشه بعد جلسه مشاوره داده میشد(کاملا حس میکردم پارتنر من مشاورشه و باید اونو متقاعد کنم نه خانم خودمو) ولی چون خودم شرایط مالی بدی داشتم و سطح تحصیلاتم پایینتر بود و پشتوانه و حمایت از خانواده نداشتم و بشدت بهش علاقه داشتم کنار اومدم تا اینکه شرایط خونه و ماشین و شغل در شهر اون فراهم شد پس از ده سال،قرار ازدواج دوماهه تعیین کردیم در شرایط شناخت کامل از هم،( درضمن هردو باکره بودیم و رابطه جنسی نداشتیم کلا)روز موعد گفت من میخام شرایط های دیگرم رو بسنجم و با شخصی دیگه برم بیرون بعد درباره تو تصمیم بگیرم!و چون حس خراب بودن بهم دست میده تو مدتی نباش تا جواب قطعی بهت بدم ، چون بصورت بحث و صدای بلند ادامه دادم حرفو منو مسدود کرد ،در حالیکه تمام موقعیت های شغلی و ازدواجم رو تو شهر خودم از دست داده بودم و سنم بالاتر اومده بود!و دیگه دلبسته و وابسته بهش بودم،بشدت بهم ریختم و رفتم مشاوره قبل ازدواج ببینم چیکار کنم که بیشتر درباره علاقه خودم توضیح دادم بهش و بهم گفت حرف بدی نزده ،اگه دوسش داری صبح با خانواده برو خاستگاری تا اون تو شرایط شناخت اولیه هست تو فورا اقدام کن،وگرنه تا اخر عمر حسرت میخوری و خودتو سرزنش میکنی نزار دیر بشه،فوقش جواب نه میشنوی و میگی تلاش خودمو کردمو نه گرفتم، نترس چون اقدام جدی از تو ندیده طبیعیه جدی نگیره تورو ،اقدام جدی انجام بده که نهایت فرداش با خانواده و شیرینی رفتیم در خونشون ،خودش شخصا اومد جلوی درب بصورت خیلی عصبانی گفت اینجا چیکار میکنید و راهمون نداد داخل و گفت من تنها باهاش برم تو حیاط با خودم حرف داره،خانوادم شیرینی بدست بیرون من رفتم داخل حیاط (گفت مادرم گفته ابدا نیان داخل/درضمن تو قیافه نداری/اگرم زنت بشم خیانت میکنم بهت و هیچ حسی بهت دیگه ندارم، البته با شناخت من بعد ده سال چنین ادمی نبود و فقط عصبانی بود)و با خجالت جلوی خانوادم برگشتیم شهر خودمون،و البته انواع سرزنشها از طرف پدر و مادرم،حالا دوران سخت سوگ جدایی رو با انواع قرص ارامبخش کشیدم بدون حمایت خانواده، تا چند ماه تا اینکه خواهرزادش تماس گرفت اخیرا گفت اون خیلی لطف کرده در حقت چراکه یکماه بوده فهمیده بوده یکی از غدد گلوش تورم داره و اینبار خوش خیم نیست و برای همین اون کارو کرده اما حالا اگه میشه تنهاش نزار تو این موقعیت ، البته نمیدونه من تماس گرفتم با شما...خب حالا نمیدونم مشخصه تو چه شرایط روحی روانی سختی هستم یا نه اما مشورت بدید چکاری کنم و ایا درسته با شخص جدید اشنا بشم اصلا؟شدیدا تنهام و نیاز به همدم دارم اما اون شخص همسرم باید باشه یا غلطه باید یه مشاور باشه؟سنم بالا اومده استرس دارم و میترسم قرصها رو مجدد شروع کنم و بلاتکلیف ادامه بدم زندگیمو، میخام ازدواج کنم ولی حس میکنم خیانت به فرد جدیده با این شرایطی که دارم، به تماس گرفتن با اونم وقتی فکر میکنم تمام بدنم میلرزه و نمیدونم اصلا چکاری درسته که انجام بدم، لطفا صریح پاسخ بدید ممنونم

ثبت پاسخ جدید

برای ثبت پاسخ، لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.

پاسخ‌ها

3 پاسخ
profile-photo
باسلام
دوست گرامی این خانم که به هیچ عنوان مورد مناسبی برای ادامه دادن نیست لذا با ایشان مجدد رابطه برقرار نکنید چون بعد هر ده سال نشان داده که ثبات لازم را ندارد و البته مشکلات زیادی هم دارند که شما متاسفانه آنها را دیدید ولی توجهی نکردید
در ضمن اگر واقعا از گذشته تان پشیمان هستید و دیگر دنبال این دست روابط نمی روید، برای ازدواج اقدام کنید و نیازی هم نیست در مورد گذشته ای که از آن پشیمان هستید صحبتی بکنید
با مراجعه نزد روان شناس ،سعی کنید گذشته را کنار بگذارید و دوران جدیدی را شروع کنید
در ضمن توصیه جدی دارم تمام آنچه این خانم از شما دارد اعم از شماره تلفن و... همه را تغییر دهید تا ایشان دیگر امکان تماس مجدد با شما را نداشته باشد
موفق باشید 🎯🎯🎯
profile-photo
سلام و درود
دوست عزیز شرایط شما قابل درکه شما سالیان زیادی رو تو رابطه ای هر چند نادرست و پر از تناقض بودید و طبیعیه که حالا دچار احساسات ناخوشایند متعددی بشید واقعیت اینه که در این مرحله ای که قرار دارید تمام انرژی و تمرکزتون رو بهتره صرف بازسازی و بازیابی انرژی روانی خودتون کنید در این مسیر با کمک روان درمانگر و با صبوری در راستای گذر زمان و دوران سوگ بعد از جدایی تلاش کنید و
این رو بدونید که زمانی که هنوز اثرات و تبعات زخمهای گذشته در شما باقی مونده باشه دیگه با این وجود وارد رابطه جدید شدن میتونه اون زخمها رو سر باز نگه داره و عمیق تر کنه
پس به طور کلی فعلا در این شرایط فارغ از تمام مسایل و شرایط بیرونی چیزی که به تقویت و بهبود کیفیت زندگی و خود آگاهی و پذیرش برای آماده شدن برای ورود به مسیری هدفمند و مثبت کمک می‌کنه همین توجه به خود و اختصاص زمان برای رشد فردی و روانی ست
موید باشید🌱
profile-photo
درود 🌱
دوست عزیز شما ده سال رابطه‌ای رو تحمل کردید که پر از فرسایش عاطفی، بلاتکلیفی و مشکلات رفتاری طرف مقابل بوده و در نهایت هم با تحقیر و جدایی تموم شده. طبیعی هست که الان دچار سوگ، وابستگی و سردرگمی باشید.

نکته اصلی اینه که الان زمان ورود به رابطه یا ازدواج جدید نیست، بلکه باید روی ترمیم خودتون، بازسازی عزت‌نفس و عبور از وابستگی کار کنید. تماس دوباره با ایشون یا پذیرش نقش حمایتی فقط زخم‌هاتون رو تازه می‌کنه و شما رو به عقب برمی‌گردونه.

پس اول با کمک مشاوره فردی روی خودتون کار کنید، اجازه بدید احساساتتون فروکش کنه و بعد از رسیدن به آرامش، به ازدواج و انتخاب شریک جدید فکر کنید. الان مسئولیت اصلی شما اینه که خودتون رو نجات بدید، نه رابطه‌ای که سال‌ها شما رو خسته کرده. آرزو شربیانی/ درمانگر خانواده و کودک/ سکستراپیست