پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/20
ناشناسخانواده و روابط
واقعا روانشناس زندگی منو خراب کرد
من از یه دختری خواستگاری و بعد دو ماه که چی بگم با اون رفت و امدها که روزی ۱۰ ساعت تلفتی حرف میزدیم و هفته ای ۳ روز میرفتیم بیرون و خیلی خوش بودیم در کمال خوشی و شادی رفتیم عقد کردیم ولی متاسفانه بعد عقد یه روزی از سر شوخی رفتیم مشاوره که یه سوال بپرسیم متاسفانه روانشناس معلوم نبود چی گفت که یهویی رفتار زتم عوض شد هر چی هم بهش گفتم چیزی نگفت و کاری کرد و جوری مغزشو شستشو داد که به ۲۰ روز نرسیده با اینکا یه هفته مونده بود به عروسی و تالار و خونه و همه چیر مهیا شد بینمون خراب شد و اینقدر من عاشقش بودم که حتی بعد دو سال هم نتونستم فراموش کنم حتی مریض شدم و خیلی وضعم بد شد خدا ازشون نگذره که زندگی مردم را بهم میزنن من واگذارشون میکنم به الله خدا جوری زمینشون بزنه که کمر خوددشون و بجه هاشون بشکنه به حق سیاهی عزای حضرت ابوالفضل اگه این دل شکسته من پیش حرمت داره دعام مستجاب میشه
۱ پاسخ۱۹۲ بازدید
1404/07/13
ناشناسخانواده و روابط
رابطه
با ادم بلاتکلیف که رابطه رو درست نمی کنه و نمی زاره تموم کنیم باید چکار کنم واقعا خسته شدم نه توجه می کنه نه وقت می زاره بعد که می خوام کات کنم نمی زاره<br /><br />
۳ پاسخ۱۵ بازدید
1404/07/11
ناشناسخانواده و روابط
چیکار کنم راهنماییم کنید لطفا
سلام، ۱۰ سال پیش با خانمی اشنا شدم در شهری با فاصله ۶ ساعت دورتر و فرهنگ بسیار متفاوت که حدود ۵ سال بزرگتر از من بود، چون بیشتر دنبال دوستی گذرا و سرگرمی بودم و البته تنها گفتم مشکلی با سن تو ندارم و دوری رو با تماس تلفنی و ارتباط مجازی پر میکنیم و البته به مرور اون هم با این موضوع کنار اومد،ماهی یکبار میرفتم اونجا و باهم بودیم چند ساعت ،باهم بحث و دعوا زیاد داشتیم و اکثرا من کوتاه میومدم،اما حین این سالها متوجه مشکلاتی شدم از ایشون به موازات دلبسته تر شدن و علاقه زیاد البته،اما چون یکی یکی به مرور گفته میشد من میپذیرفتم بدون درکی از تعدد این مشکلات که مینویسم و بابت همشون دارو و ویزیت دکتر دائم داشت:موهاش سفید بود باید رنگ میکرد/ضعف بینایی عینکی بود/دندون خراب داشت و ارتودنسی/ارتروز گردن/دیسک کمر/گشادی دریچه میترال و تپش قلب/مشکل گوارشی و معده/مشکل ریه و نفس تنگی/کم کاری تیروئید و سابقه جراحی غدد خوش خیم/کم خونی شدید میرور/وسواس در پاکیزگی/صافی کف پا و موارد بد دهنی و عصبانیت بدون کنترل،با خواهران و تنها برادر یکی یکی قطع ارتباط کرده بود تو این ده سال و شرط زندگی در شهر خودش و پیش مادر داشت و اواخر دائم پیش مشاور میرفت و ریز حرفهایی که من میزدم انگار با شخصه مشاورش بود و پاسخ های من همیشه بعد جلسه مشاوره داده میشد(کاملا حس میکردم پارتنر من مشاورشه و باید اونو متقاعد کنم نه خانم خودمو) ولی چون خودم شرایط مالی بدی داشتم و سطح تحصیلاتم پایینتر بود و پشتوانه و حمایت از خانواده نداشتم و بشدت بهش علاقه داشتم کنار اومدم تا اینکه شرایط خونه و ماشین و شغل در شهر اون فراهم شد پس از ده سال،قرار ازدواج دوماهه تعیین کردیم در شرایط شناخت کامل از هم،( درضمن هردو باکره بودیم و رابطه جنسی نداشتیم کلا)روز موعد گفت من میخام شرایط های دیگرم رو بسنجم و با شخصی دیگه برم بیرون بعد درباره تو تصمیم بگیرم!و چون حس خراب بودن بهم دست میده تو مدتی نباش تا جواب قطعی بهت بدم ، چون بصورت بحث و صدای بلند ادامه دادم حرفو منو مسدود کرد ،در حالیکه تمام موقعیت های شغلی و ازدواجم رو تو شهر خودم از دست داده بودم و سنم بالاتر اومده بود!و دیگه دلبسته و وابسته بهش بودم،بشدت بهم ریختم و رفتم مشاوره قبل ازدواج ببینم چیکار کنم که بیشتر درباره علاقه خودم توضیح دادم بهش و بهم گفت حرف بدی نزده ،اگه دوسش داری صبح با خانواده برو خاستگاری تا اون تو شرایط شناخت اولیه هست تو فورا اقدام کن،وگرنه تا اخر عمر حسرت میخوری و خودتو سرزنش میکنی نزار دیر بشه،فوقش جواب نه میشنوی و میگی تلاش خودمو کردمو نه گرفتم، نترس چون اقدام جدی از تو ندیده طبیعیه جدی نگیره تورو ،اقدام جدی انجام بده که نهایت فرداش با خانواده و شیرینی رفتیم در خونشون ،خودش شخصا اومد جلوی درب بصورت خیلی عصبانی گفت اینجا چیکار میکنید و راهمون نداد داخل و گفت من تنها باهاش برم تو حیاط با خودم حرف داره،خانوادم شیرینی بدست بیرون من رفتم داخل حیاط (گفت مادرم گفته ابدا نیان داخل/درضمن تو قیافه نداری/اگرم زنت بشم خیانت میکنم بهت و هیچ حسی بهت دیگه ندارم، البته با شناخت من بعد ده سال چنین ادمی نبود و فقط عصبانی بود)و با خجالت جلوی خانوادم برگشتیم شهر خودمون،و البته انواع سرزنشها از طرف پدر و مادرم،حالا دوران سخت سوگ جدایی رو با انواع قرص ارامبخش کشیدم بدون حمایت خانواده، تا چند ماه تا اینکه خواهرزادش تماس گرفت اخیرا گفت اون خیلی لطف کرده در حقت چراکه یکماه بوده فهمیده بوده یکی از غدد گلوش تورم داره و اینبار خوش خیم نیست و برای همین اون کارو کرده اما حالا اگه میشه تنهاش نزار تو این موقعیت ، البته نمیدونه من تماس گرفتم با شما...خب حالا نمیدونم مشخصه تو چه شرایط روحی روانی سختی هستم یا نه اما مشورت بدید چکاری کنم و ایا درسته با شخص جدید اشنا بشم اصلا؟شدیدا تنهام و نیاز به همدم دارم اما اون شخص همسرم باید باشه یا غلطه باید یه مشاور باشه؟سنم بالا اومده استرس دارم و میترسم قرصها رو مجدد شروع کنم و بلاتکلیف ادامه بدم زندگیمو، میخام ازدواج کنم ولی حس میکنم خیانت به فرد جدیده با این شرایطی که دارم، به تماس گرفتن با اونم وقتی فکر میکنم تمام بدنم میلرزه و نمیدونم اصلا چکاری درسته که انجام بدم، لطفا صریح پاسخ بدید ممنونم
۳ پاسخ۱۴۴ بازدید
1404/06/25
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج با پسر مجرد
سلام من ۴۴ سالمه یکبار ازدواج کردم و دوتا پسر دارم دوسال پیش یه آقایی به قصد ازدواج وارد زندکی من شد و به قصد اینکه همدیگه رو بشناسیم وارد رابطه شدیم من به شدت به این آقا وابسته شدم ولی برای ازدواج جلو نمیاد میگه شرایطشو ندارم من چیکار کنم خیلی دوسش دارم نمیتونم ازش دل بکنم لطفا راهنماییم کنید؟
۳ پاسخ۱۲۲ بازدید
1400/07/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 10657
عاشق دختری هستم و با هم مخفیانه در تماس هستیم و در این مدت به شدت به هم علاقه پیدا کردیم ولی می دونم که این رابطه نمی تونه منجر به ازدواج بشه چطوری این رابطه رو تمومش کنم که دختره ضربه نبینه؟
۲ پاسخ۱۱۶ بازدید