پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/05/05
سوال 18326
درموردش یکبار صحبت کردم و گفته من چطوری بااین همه مشغل کاری میتونم برم سمت همچین چیزی، ولی خب میگم که رفتارش شک برانگیز هست، آخه چه علتی داره بره تو ماشین ی تماس انجام بده و بیاد؟یا مثلا چرا باید گوشیش رو جوری تنظیم کنه که وقتی پیام میاد روی صفحه نشون نده و فقط صدای پیام بیاد! همسرم وقتی میخوایم بریم بیرون مهمونی به ظاهر اهمیت میده ن ب خودش تنها به منم همینطور، با وجود این اخلاقش چن شب پیش عروسی دعوت بودیم وقتی من حاضر شدم بهش گفتم طلا هام میدی استفاده کنم گفت ن، آخه چرا طلا ها منو ازم گرفته، شوهر من همیشه فکر میکنه بخاطر پول همسرش شدم و این اواخر که دعوامون شد طلاها رو ازم گرفت. منم اصلا بهش نگفتم چرا میگیری ازم ولی واسه عروسی توقع داشتم که بهم بده اما نداد.. کاراش طبیعی نیست و از اينکه حرف بزنم باز بحثی بشه میترسم، اما اینجوری هم من دارم از پا در میام 😔
۱ پاسخ۳۰ بازدید
1401/03/26
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17439
سلام.من با شوهرم به مشکل برخوردم.ایشون لبنیاتی دارن و دائم کارای مربوط به این شغل از قبیل ماست زدن هست و چون مغازه دار هستن خودشون مغازه میشینن و کاراشونو در منزل من انجام میدم با وجود بچه داری و کارای داخل خونه مثل آشپزی..شوهرم با من مثل کلفت رفتار میکنه..کاراشو انجام میدم بعدش جای تشکر باهامخیلی بد حرف میزنه و فحاشی میکنه مثلا میگه بزن بچاک. و خیلی بدتر از این حرف...آخه این رفتار درسته؟چطور با این آقا زندگی کنم وقتی سر سوزنی برامارزش و احترام قائل نیست؟خواهش میکنم خوب راهنماییم کنید چون من جز جدایی به هیچی فکر نمیکنم
۱ پاسخ۲۶ بازدید
1400/12/20
ناشناسعمومی
سوال 15715
سلام بیشترین ترسم خدا هست و بیشترین ترسم ازدست دادن همسر ایندم و بیشتر فرزندانم و اولاد اوناست خودم همه تلاشم کردم تا با کسی که فقط میگفت دوستم داره یه عقد داعم داشتم که فقط من نامحرم بودم و تمام کار و کار خانه و کتک ها وهمسری که همسری نکرد اون فقط با مردم همسری کرد هر روز محربون تر شدم و هر روز سه تا ۴چهار بار کتک میخوردم و حرف های رکیک و مسخره کردن چه جمع چه خوانوادگی همسر و اون دختر فقط پول میخاست و هر موقع که با اجازه اون میرفتم کمک پسر خواهرش و اون توحمت زشت بد میزد این تا یک سال بود که هر موقه از سرکار میاومدم براش صدقه مینداختم اگه اون همه خیانت ها نمیکرد باز هم پیشش بودم حازر بودم تمام کتک ها و حرف های بد بشنوم ولی خیانت نه دیگه نمیتونیستم اون دختر فقط پیش پسر خواهرش و پسر برادرش میخابید باز هم میتونستم هفته ای یک بار یجم خوشحال ببینمش همین برام کافی بود کامل ترسم گفتم البته مادرم و بابام میدونن راستش گفتم
۱ پاسخ۲۸ بازدید