آقا 42 ساله هستم 10 ساله ازدواج کردم یه پسر 4 ساله دارم، من و همسرم در رابطه با مشکلات زندگی نمیتونیم با هم تفاهم داشته باشیم و این موضوع و عدم مدیریت صحبت و کنترل خشم باعث میشه کار به دعوا و... بکشه لطفا کمک کنید
به نام خدابا عرض سلام و احترامخوب من مثل خیلی های دیگه با بابا و مامانم مشکل دارم. این قدر که احساس می کنم باید مسیر ازدواج رو تنهایی طی کنم.البته مشکل من این نیست بلکه این هست که خانواده اغلب دختر خانم هایی که باهاشون آشنا شدم، به همین دلیل بهم جواب منفی می دن. چطور می توانم این رو حل کنم به نظرتون
سلامپسری ۳۰ ساله با شغل دولتیمادرم دختر عمم را واسم انتخاب کرده منم گفتم باشه چون خانواده خیلی خوبی هستن اما من یک مشکل دارم اونم اینه که پوشش دختر عمم در عروسی ها بدون روسری است و من که شنیدم ناراحت شدم اما بگم که پوشش او در جامعه خوب است یعنی مثل خواهرانم است حالا وقتی یک نفر پر از خوبی است و خانواده خوبی دارد ولی همین یک مشکل را از نظر من دارد چه باید کرد؟هنوز صحبت نکردیم به خاطر کرونا ولی اونا ۷ ماه است که منتظر ما هستنممنون
دوره تناوب برای نوسان ریسمانی به طول l بدون اینکه جرمی به انتهایش آویزان باشد ، از دوره تناوب یک آونگ ساده به طول l کمتر است . این موضوع را توضیح دهید ؟
40سالمه به دلیلهای مختلف تاالان قسمتم به ازدواج نبوده موقعیت اجتماعی خوبی دارم اصرار بر هر ازدواجی ندارم. اخیرا آقائی 52ساله به من معرفی شده که ایشون به شخصه برای خودشون دنبال خانم برای ازدواج هستند10سال قبل خانمش فوت شده ویک پسر 22ساله دارن، نمیدونم اصلا این مورد رو بررسی کنم یا خیر؟قرار ملاقات گذاشتن فقط خواهرم در جریان هستند. اگر مورد مناسبی نبود جواب رد میدم. اما اگر به بررسی بیشتر احتیاج داشته باشه چجوری با خانواده مطرح کنم؟
سلام متوجه شدم زنم دوست پسر داره به بدترین شکل باهاش دعوا کردم خودش خونوادش کلی التماس کردن که ببخشمش.یه پسر دارم ازش الان یه هفته ازین موضوع میگزره نمیتونم تحملش کنم تنفرم انگار روز به روز بیشتر میشه ازش به شدت کم حرف شدم افسردگی شدیدی گرفتم فکر ذهنم همش درگیره دوست دارم هر چه زودتر ازش طلاق بگیرم.