پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/04/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17946
منم ی خاستگار داشتم که بدلیل کرونا ومحدودیت های راه حضوری نتونستند بیان و تلفنی قرار شد باهم آشنا بشیم من و آقا با هم تفاهم داشتیم و رابطه خوبی داشتیم تا اینکه همدگه را دیدیم بعد دیدار آقا سرد شدن و... بعد پرسیدم گفتن ی نفر شاید خیلی به دل ادم بشینه ولی ازنظر جسمی (چون من خیلی لاغر بودم و آقا چاق) و مزاج اون خیلی گرم و من ازنظر خودم گرم ولی بنظر آقا سرد بهم نخوریم البته می گفت اینا تو زندگی و با عمل قابل حل هست... من اون موقع خودم جدایی را پذیرفتم ولی متاسفانه بعدش استوری عاشقانه گذاشت و بهم با پیام گفت خوب شو و اینجور شد که بعد رابطه ما چندماه بدون صحبت فقط با دیدن استوری همدگه و برا هم استوری گذاشتن گذشت من روز به روز علاقه ام بهش بیشتر شد بهش چندبار گفتم که تکلیفم را مشخص کنه برم یا نه ولی سکوت کرد تا اینکه چندهفته پیش بهم گفت با یکی دگه ازدواج کنم و تموم کردیم...پیامکی گفت ولی زنگ هم زد منم هی رد دادم تا مجبورم کرد باهم حرف بزنیم بهم گفت خانواده ش مخالف هستن و به راحتی منا فراموش می کنه و منم به آینده ام فکر کنم و ازدواج کنم منم بهش گفتم خود ازدواج برام مهمه و تا وقتی ادمی که باب میلم نباشه ازدواج نمی کنم و.. قرار شد شب دوباره در این مورد حرف بزنیم ولی حالم بد شد (تهوع و..) بهش اس دادم حالم خوب نیست حرف نمی زنم براش تو تل پیام گذاشتم بخون(خداحافظی و ارزوی خوشبختی) بلافاصله پیام داد چرا و زنگ زد گفت چرا حالت بد و شام خوردی و.. ببرمت دکتر 😑 دگه منم حال بد بود بهش گفتم فقط تل پیام را بخون... کلن تموم کردم و تل بهش گفتم دوست داشتم کسی که اینقدر برام مهم بود برا بدست اوردنم تلاش می کرد ولی هیچی نگفت... ما تو وات باهم در ارتباط بودیم که دگه این اخری ها تو تلگرام فقط بهش اس می دادم تو تلگرام هفته ای یبار یا ده روز یبار بازدید داشت الان این سه هفته که تموم کردیم هرروز بازدید داره و احساس می کنم منتظر پیامم هست همین باعث شده نتونم فراموشش کنم راهنمایی کنید
۴ پاسخ۳۱ بازدید
1401/04/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17942
سلامخداقوت و وقت بخیربنده از درد نداشتن همسر و از غم از دست دادن یک دوست در دوران تحصیل افسرده شدم خصوصا وقتی جایی نامزد بودم به دلیل اطلاع از همین مسئله که تا قبل از نامزدی افسرده بودم نامزدیم بهم خورد.یعنی طرف مقابل از اسم بیماری من ترسید و کشید کنار در حالیکه اگر یک همدم و همنشین پیشم باشه خیلی اوضاع بهتر میشه.گاهی اوقات با این رنج نداشتن همسر میسوزم و هیچی بروز نمیدم گاهی اوقات هم تو خونه پرخاشگری هایی میکنم.مسئله اینجاس که خانواده میگن تا پرخاشگری میکنی نمیریم خواستگاری.در حالیکه اگه به سمت همدم پیش برم آروم تر میشم.چطور میتونم اعتماد خانواده را بدست بیارم؟ممنون
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1401/04/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17938
سلام . ببخشید مواردی که درخواست میدن جالبه خودشون مجردن ولی فرقی نمیککه طرفشون جداشده باشه و فرزند هم داشته باشه😐چجوری یه پسر مجرد زنی میگیره که فرزند هم داره و قبولش میکنه😐
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/04/17
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17932
سلام اگر دختری که حافظ قرآن است با آقا پسری در فضای مجازی آشنا شود و قصد جفتشون ازدواج باشه و دختر خانم ترس از گناه داشته باشه باید چکار کنه با اینکه از نظر فرهنگی و اعتقادی تا حدی شبیه به هم باشن ولی دختر خانم میترسه به ازدواج ختم نشه
آشنایی در فضای مجازی 1معیارهای انتخاب همسر 2مشاوره پیش از ازدواج 1حافظ قرآن 1ترس از ازدواج در فضای مجازی
۱ پاسخ۲۹ بازدید
1401/04/17
سوال 17931
سلام، پسری هستم 28 ساله، 3 سالی هست که با خانمی که از یک ساعت شهرشون با ما فاصله داره از طریق فضای مجازی آشنا شدم و از لحاظ معیارهای روانشناختی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی همکفو هستیم. با توجه به شناختی که پیدا کردم به ایشون پیشنهاد دادم که دیگه لازمه همدیگه رو ملاقات کنیم اما گفتن به خاطر چارچوب های خانوادگی نمیتونن در این چارچوب ملاقاتی رو بپذیرن، حالا به نظرتون اگر مادر من با خانواده ایشون صحبت کنه خانواده ایشون با وجود اون چارچوب ها میپذیرن که کسی که از طریق اینستاگرام با دخترشون آشنا شده به خواستگاریش برود؟پیشاپیش ممنون از پاسختون
۱ پاسخ۲۱ بازدید
1401/04/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17928
سلام وقت بخیر بنده یک مدت تدریس میکردم ب شکل خصوصی با یک خانمی آشنا شدم طی این پروسه اما بعلت کرونا بیشتر کلاس ها آنلاین بود ابتدا ایشون ب من ب شکل غیر مستقیم ابراز علاقه کردن بعد من ک فهمیدم منو دوست داره وارد مکالمه های آشنایی شدیم ب ظاهر از لحاظ طرز تفکر و اهداف بسیار ب هم نزدیک بودیم اما ایشون جنوبی بودن و من اهل غرب کشور و از لحاظ مادی هم ایشون بسیار متمول بودن و من ب نسبت بسیار ضعیف اما ایشون همه این موارد رو ب ظاهر پذیرفت و منم چون دوستش داشتم از لحاظ اخلاقی با قطار ب ملاقاتشون رفتم تک و تنها در جنوب از تهران. وقتی بعد از ۱۴ ساعت ب اونجا رسیدم همو دیدیم و ایشون نیم ساعت بعد از ملاقاتمون ب من گفت اگر نشه مشکلی هست و از این صحبت ها..... و بیان کردن ک پدرشون گفتن ما اختلاف فرهنگی داریم و ....اون ۲ روزی ک من در هتل اقامت داشتم و همو ملاقات کردیم پدرشون مکررا پیگیری میکردن ک سریعا برگرد ب منزل و حتی دایی ایشونم ک کنارشون زندگی میکرد بهش زنگ زد ک باهات صحبت کنم و فلان.بعد اینکه من برگشتم تهران ب من وویس داد ک من نمیدونم چم شده و تو همونی ک میخوام اما نمیتونم بپذیرمت الان یک ۶ ماهی هست ک از این قضیه میگذره اما من نمیتونم فراموشش کنم نمیتونم کنار بیام ک بعد از دیدن من منصرف شده یا اینکه خانوادش منصرفش کردن و شاید الانم بهم فکر میکنه من قبل اینکه ببینمش کلی صحبت کردیم و کلی عکس و تماس تصویری داشتیم نمیدونم واقعا چم شده ولی ب شکل ناخود آگاه بهش فکر میکنم و حتی شاید مانع از آشنایی من با موارد جدید بشه؟ آیا راهی برای برگشت هست یا واقعا خودش منو نمیخواد و من بیخودی خودم عذاب میدم یکی دوبار حتی خواب دیدم راجع ب این قضیه واقعا یک کمک احتیاج دارم ممنون
۲ پاسخ۲۶ بازدید
1401/04/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17924
من ۳۸ سال دارم و بحمدلله همواره خواستگار داشتم و خدا رو شکر همه پسرانی هم که به من پیشنهاد ازدواج می دهند از نظر معیارهای مدنظر من اوکی هستند ولی نمی فهم چرا به مرحله ازدواج نمی رسد. مثلا بهمن ماه سال گذشته با آقاپسری آشنا شدم که یک شخصیت کاملا متعهد، مسئولیت پذیر، اصیل و پیگیر بودند، یک جلسه ملاقات حضوری داشتیم و پس از ملاقات حضوری نیز آقای پسر خیلی پیگیر بودند چند مورد هم تماس تلفنی داشتیم تا شناخت نسبی از هم دست یافتیم و قرار شد خانواده ها همدیگر را ملاقات نمایند که به عید و ماه رمضان برخوردیم. من همچنان منتظر بودم که بعد از ماه رمضان موضوع پیگیری شود، ولی متاسفانه خبری نشد. من علیرغم اینکه شخص بسیار مغروری هستم، جویای احوال شدم ایشان ضمن عذرخواهی فرمودند مشهد هستند و به محض بازگشت خدمت میرسند ... ولی باز هم خبری نشد و من بعد از دو هفته به ایشان پیام دادم که از منظر روانشناسی آشنایی به قصد ازدواج نباید بیش از ۱۸۰ روز بطول انجامد و بیش از این زمان معطل کردن طرفین هست ... و در آخرم براشون آرزوی خوشبختی کردم ... حتی عذرخواهی و توضیح و ... از سمت ایشون اتفاق نیفتاد ... این تنها یک مورد بود بقیه خواستگاران هم تقریبا به همین شکل عقب نشینی می نمایند.
۲ پاسخ۳۰ بازدید
1401/04/16
سوال 17922
سلام من ۳۱ ساله هستم چند وقت پیش خواستگاری داشتم که از خانواده ای مذهبی بودن.من در جلسات خواستگاری با پوشش خودم ک مانتو هست بودم ازشون پرسیدم مذهبی هستین گفتش نه زیاد گفتم مراسمات مذهبی شرکت میکنین گفتن نه و خیلی سوالات دیگه و ایشون هم فوق العاده خجالتی و هیچ سوالی نپرسید... من رفتن ب مشاور رو پیشنهاد دادم وبدش اونا خیلی اصرار داشتن پیش مشاوری که آشناشون هس بریم این خانم هم در یک جلسه صحبت با من گفتش من میشناسم ایشونو برون گراست و تو درونگرا و خیلی مذهبی هستن تو نیستی و بهم نمیخورید... ما همدیگه رو پسندیده بودیم و شرایط هم رو قبول داشتیم ولی مشاور با این حرفا و یک جلسه دیگه صحبت با ایشون ازدواج منو بهم زد الان میخواستم بگم یعنی این درسته که ازدواج یه نفر رو بهم بزنین بخاطر این مسائل درصورتی که من ۳۱ سالمه اون آقا ۳۲ و میدونیم داریم چه تعهدی میدیم اخه این انصافه اصلا انقدر ناراحت بودم که تا دو هفته حوصله هیچی نداشتم و نمیدونم چرا برای ازدواج من این مسائل پیش میاد؟ آخه اصلا مردا بعد از کار حوصله صحبت کردن دارن که بخاطر اینکه یه کم من درونگرا ترم ازدواجم بهم بخوره بعدم من ارتباطاتم خوبه حتی با غریبه ها خودم سرصحبتو باز میکنم
۴ پاسخ۲۷ بازدید
1401/04/16
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17918
باسلاملطفا در خصوص ازدواج از دو شهر یا استان مختلف بفرمایید اینکه چقدر درست هست و چه راهکارهایی برای شناخت درست و تصمیم درست وجود داره
معیارهای انتخاب همسر1ازدواج از دو شهر متفاوت مشکلات ازدواج از دو شهر متفاوت رسیدن به شناخت کافی قبل از ازدواج
۲ پاسخ۲۳ بازدید
1401/04/15
ناشناسخانواده و روابط
سوال 17916
شماها چی میگید تماموجوانان دهه هشتاد و هفتاد درارن سیگاری معتاد بنگی حشیش میشن تا چند سال دیگر ازدواج کاری نخواهد بود یک حدیثیرسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) مىفرمايد در آخرزمان: «سوگند به آن که جان محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلم) در دست او است، اين امّت از بين نمىروند تا آن که مرد بر سر راه زن مىايستد (و چون شير درنده) به او تجاوز مىکند. بهترين آن مردم، کسى است که مىگويد: اى کاش، او را پشت اين ديوار پنهان مىکردى (و در ملأ عام، اين عمل را انجام نمىدادى)». الانم داره اینطوری میشه اگر مردی غیرت داشت زنشو بزک نمیکرد چند تا مرد تنه بزنن بهش یک حدیث از حضرت علی هستای مردم عراق؛ خبر یافتم که زنان شما در راهها پهلو به پهلوی مردان میزنند آیا شرم نمیکنید؟ آیا شما (مردان) حیا نمى کنید و غیرت نمى ورزید، زنانتان به بازارها رفته و مزاحم بیماردلان می گردند.
۱ پاسخ۱۷ بازدید