پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/04
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مشاوره
سلام بنده از همسرم در آستانه جدایی هستیم بنده چند سال پیش با خانمی آشنا شدم و قصد ازدواج با هم داریم این خانم تا موقعی که مهاجرت کنند به شهر دیگه همدیگه خیلی میدیدم و خیلی خوب بودیم و هنوز هم هستیم ولی الان چند سالی که میشه رفتن شهر دیگه ارتباط ما فقط از طریق فضای مجازی شد و الان سه سال میشه ندیدم خانم و این خانم در همین فضای مجازی وقت کافی نمیزاره گاهی میبینید میاد پیام میده و یکدفعه خبری نمیشه ازش و الان دو هفته خبری نیست از خانم محبت میفرمایید راهنمایی کنید بنده اینم بگم همدیگه دوست داریم
۳ پاسخ۶۶ بازدید
1404/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
انتخاب همسر براساس ملاک شخصیت
از کجا باید به شخصیت واقعی فرد پی ببریم که ایا بدرد هم میخوریم یاخیر
۳ پاسخ۵۲ بازدید
1404/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
تصمیم ازدواج مجدد
دوسال پیش خانم بنده خیانت کرد اعتراف کرد و خواست که ببخشم با اینکه بالای ده جلسه مشاوره رفتیم نتونستم با این مشکل کنار بیام در نهایت توافقی طلاق دادن البته تاریخ طلاق دو ماه پیشه ،الان تصمیم به آشنایی با شخص دیگری دارم چون تنهایی برام سخته ازطرف دیگه ذهنم هنوز در زندگی قبلی و اتفاقات درگیره چکار کنم
۳ پاسخ۸۲ بازدید
1404/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مورد مناسب ازدواج
باسلام
خانومی ۳۸ساله هستم و سابقه ازدواج و روابط آزاد نداشتم تا سن ۲۷یا ۲۸گرایش به ازدواج نداشتم و قبل و بعد ۲۸سالگی خواستگارهایی داشتم و مورد پسندم نبودن و از هر کدام یک ایراد گرفتم و گاهی بعضی آشنایی ها موجب بدبینی در من شد مثلا دروغگویی و یا اینکه فردی شخصیت واقعیشان پنهان کرده و خانواده خودم رو حامی نمیدونم و فقط میگویند ازدواج کن من باید کجا فرد مورد علاقه ام پیدا کنم و من مدرک لیسانس. دارم و مدتی هم کار کردم و حتی کار مورد علاقه ام پیدا نکردم و فردی بود که ازمن چادر اجباری میخواست و قبول نکردم
فکر میکنم انسان در انتخاب ظاهرش تصمیم با خودش و باعث شد خانوادم مرا سرزنش کنند
۳ پاسخ۱۷۲ بازدید
1404/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مشکل نه گفتن
سلام من هر موقع کسی رو رد میکنم حالا یا به خاطر تحصیلات یا مثلا قد کوتاه تر از خودم یا دلایل دیگر حس میکنم اشتباه کردم و به شدت ناراحت میشم و عذاب وجدان میگیرم من تو زندگیم هر کاری میکنم کسی ناراحت نشه خیلی رو این موضوع حساسم حس میکنم خدا خوشش نمیاد بنده هاشو به خاطر این دلایل رد کنم خیلی ناراحت میشم وهمش دعا میکنم یه طوری بشه همون که قسمتمه بیاد که مجبور نشم بگم نه
حس میکنم اینجوری اون زندگی مذهبی رو که میخواستمو انگار فقط دارم ادا در میارم و خدا رو خوش نمیاد
خیلی جاها حاضرم خودم خسته بشم ولی خانوادم نه یا گاهی میگم نکنه طرف ناراحت شد یا فلان
همیشه این عذاب وجدان ها هست و برای رد کردن خواستگار خیلی بدتره الان کسی بود پدرش فوت شده بود و من به دلایل دیگه ای رد کردم میترسم فکر کنن ب خاطر اینه. و دلشکستن بقیه رو زندگیم تاثیر بذاره حاضرم خودم دلم بشکنه ولی بقیه نه از دلسوزی زیاد میگم من باید کمک خرج خانوادم باشم و همیشه عذاب وجدان دارم که نمیتونم بیشتر به همه کمک کنم
تهش هم حس میکنم بنده خوبی برای خدا نیستم
گاهی حس میکنم حق ندارم ناراحت یا عصبی باشم درحالی که پر از فشار روانی ام
۳ پاسخ۹۳ بازدید
1404/07/03
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
زندگی مشترک یا تجرد
سلام
ازدواج برای مرد ها به چه معنیه؟
زندگی از حالت تفریح بی دغدغه تبدیل به یک قله هزینه ای سنگین و بعدشم ۷ صبح تا ۷ شب کار کردن میشه و اصلا غرض ازدواج محقق نمیشه!
اون همه ساعت سر کار هستی و زن به چشم نمی بینی، بعدشم خسته میای خونه باید بشینی حرفاش رو گوش کنی!
میگن همین دوستت دارم هام هم خودش خیلیه و جذابه!
همه اینا رو انجام بدیم که در طول روز بگیم دوست دارم!؟
خب مادرم هم همینو میگفت بهم. چرا زن بگیرم!؟ می تونم برم تفریح و عشق و حال و مسئولیتی نباشه... تا اینکه دنبال زن و بچه داری باشم!
زن بگیرم نهایتا ۵ ماه باهمیم بعدش شکمش گنده میشه و باید رسیدگی کنم بهش...
بعد بچه بدنیا میاد اونم اولی...
تا یه سال در گیر اونیم،، شیر خشک نگهداری و فلان و بهمان...
بچه دوم بدنیا میاد...
بچه اول وارد دوسالگی شده ، راه میره این ور و اون ور
...
یه چشم به بچه اول و یه چشم به بچه دوم باید باشیم!
بچه سوم...
منم از اون اولش ۷ تا ۷ سرکار بودم اصلا زن به چشم ندیدم...!
بعدش که بچه ها از آب گل در میان، مراقبت از والدین سالخورده شروع میشه...
بعدش پیر شیدیم و من اصلا توانایی ندارم. باید بشینیم تو خونه با جملات زیبا اگه حال داشته باشیم بهم لذت بدیم!
همه اینا در فرض نبود مشکل مالی و انتخاب درست همسر!
درکنمیکنم، چرا واسه دو سه ماه معاشقه اول زندگی و بیست دقیقه خسته باهمسر بودن در هفته باید ازدواج کرد؟!
۳ پاسخ۱۵۱ بازدید
1404/07/02
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
درخواست
سلام وقتتون بخیر
چند وقته اومدم اینجا،ولی هیچ درخواستی ندارم چراااا؟
حس میکنم اینجا هم دوست داشتنی نیستم!
۱ پاسخ۶ بازدید
1404/07/02
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
حرف دل
من هنوز هم باورم نمیشه به این سرعت ۴۱ سالم شد از زندگیم تا این لحظه خدا را شکر راضی هستم البته پستی و بلندی ها یی هم داشتم نمونه اش همسری بود که بعداز عقد فهمیدم معتاده ودرنهایت کمتراز یکسال بعد با سختی ازش جدا شدم و چسبیدم به کار و تلاش برای زندگی بهتر البته همه جا خدا هوام را داشت چه دردوران دادگاه رفتنهام و چه در دوران بیکاری و تلخی جدایی و ..اما هرچه بود گذشت یک تایمی دلم نمیخواست ازدواج کنم خواستگار می اومد ولی من آمادگی اش را نداشتم یعنی میخواستم با دید باز ازدواج دوم کنم و دوباره اشتباه نکنم خیلی سریع روزها گذشت باورم نمیشه الان داشتم فکر میکردم دیدم حدود پانزده سال گذشته درطی این مدت سعی کردم خوب زندگی کنم سالم زندگی کنم و چارچوب مند تو اجتماع بروم جلو و رفتم روی خودم کارکردم و خدا راشکر نتایج خوبی کرفتم و موفق شدم در کارم در اجتماع و برای خودم به یاری خدا جایگاه و آبرویی کسب کردم اما الان واقعا ته قلبم میخواهم و دوست دارم ازدواج کنم وقتی یک بچه کوچک میبینم براش کلی ذوق میکنم واقعا اونها را هدیه های آسمانی میدونم ولی در معرفی ها که بهم میشه برام جالبه سریع قضاوت میشوم بابت طلاقم و این برام آزاردهنده میشود از طرفی چون توی این سالها کمی رشد کردم و زحمت کشیدم و به آرامشی رسیدم میخواهم همراهم هم مثل خودم باشد برای زندگیش هدف داشته باشد صادق باشد تلاش کرده باشد ولی نمی توانم اعتماد کنم و با اینکه احساسی هستم این برام شده معضل شده یک آرزو .. و زمان هم درحال سریع گذشتن است و بغضیز وقتها فکرم میگه سخت نگیر اما ازطرفی با خودم کلنجار میرم نباید به خاطر حس تنهایی خودم را به دردسر باندازم .... نمی دونم چه کنم بدیش اینجاست وقتی یک خانم به چهل سالگی میرسه بعضی ها فکر میکنند که خیلی سنش بالا رفته درحالی که من خودم را ابنگونه نمی دونم من تجربه کسب کردم خیلی دیدم عوض شده معقولانه تر فکر میکنم همه چی را میسنجم.
نمی دونم اما کاش همدم صرفا معرفی نمیکرد بلکه تو معرفی ها هم یک کارشناسی قرار میگرفت که همزمان به خانم و آقا مشاوره میداد و حمایت میکرد
۵ پاسخ۱۳۹ بازدید
1404/07/02
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
آشنایی
سلام ووقت خوش. من خانمی ۳۹ ساله هستم با پسری همسن خودم آشنا شدم بعد از ۵ جلسه آشنایی تصمیم به رفتن پیش مشاور گرفتیم البته با پیشنهاد این آقا. با اینکه خود ایشان نوبت و وقت مشاوره گرفت. یک ساعت و نیم دیر به مشاوره رسید و هر چه پیام و زنگ میزدم که کی بالاخره میاین، میگفت معذرت میخوام، میام. ووقتی اومدن هر چه گله کردم هیچی نگفتن و رفتن با مشاور صحبت کردن و هنوز تستایی که بهمون دادن رو نفرستادیم و وقتی از ایشون میپرسم کی جواب تست مشاور بدیم چیزی نمیگن. ایشون کم حرفه ، نمیدونم در آینده اهل پنهان کاری هست یا نه به اصطلاح به زور حرف میزنه. نظر شما چیه؟
۳ پاسخ۲۲۱ بازدید
1404/07/01
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خودارضایی
سلام کسی که با دیدن فیلم فوت فتیش پا خودارضایی میکنه اگر ازدواج کنه ایا ممکنه مشکلاتش حل بشه و دیگه خودارضایی نداشته باشه همسر این مرد براش نارضایتی پیش نمیاد؟
۳ پاسخ۱۸۸ بازدید
1404/07/01
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
تکرار دیدار هایی که از همون اول سوتفاهم داشت
دوستی که متولد 64 هستی با دختر عموت تلاش میکردی ،سلام، تو تنها نیستی ،دقیقا منم مثل تو تجربه کردم ، بدون که خیلی خفنی ، اون مناسب تو نیست .
منم خیلی اذیت شدم.از آخرین تلاش میگم. که این سری خودش گفت یه فرصت بهم بدیم.(بعد از 10 الی 12سال که رابطه دوستانه بدون ابراز علاقه دور ازهم ، اما دوبار حظوری هم همو دیدیم ). از مشهد براش بلیط گرفتم ،رفتم فرودگاه تهران استقبالش،با یه شاخه گل ، ذوقی ندیدم، از فرودگاه تا بابلسر دربست گرفتم، تو ماشین ذوقی ازش ندیدم
من همیشه شروع کننده بودم .
تو بابلسر خیلی شلوغ بود تلاش کردم اتاق یا هتل مناسب بگیرم . چون بسیار برام مهم بود.و هدفم ازدواج بود،با موافقت خودش خونه گرفتم اما اتاق جدا ازهم ،بدون ذره ای مزاحمت که خدایی نکرده معذب نشه .
رستوران خوب ،غذای خوب ، سعی میکردم چیزی کم نذارم ، تو این مدت ، برای صحبت من شروع کننده بودم ، اما این سری منتظر بودم اون شروع کنه ، ساکت بود ، انگار ما دوتا صرفا اومده بودیم وقت بگذره.
توخیابون راجب موی مردم صحبت میکرد راجب خودمون نه.
من دیگه خودم صحبت های جدی روی شروع کردم.تمام مدت سکوت میکرد ،
شب آخر ،تو ترمینال بهش گفتم ،فلانی من کنارتم حس خوبی دارم(يعنی دوست دارم باهات حرف بزنم ،قدم بزنم ،تو رو به بقیه معرفی کنم، کشش اولیه دارم بهت . نظر تو چیه؟جواب مبهم. درنهایت گفتم چرا حرف نمیزنی چرا نظر نمیدی ،چرا سوال نمیکنی ، در جواب گفت تو همه چیو کامل گفتی من باید فکر کنم.(بنظر من که منطقی نبود)
یواش یواش یاد قرار اول چند سال قبلش افتادم که همین رفتارمشابه رو ازش دیده بود.بعد از دو سه روز ویس دادم راجب معیار ها اولویت ها، ازش نظرم رو خواستم،
سرکار بود شی میرسید خونه تا 10 11 شب پیامی نمیداد. بعد نهایت دوتا پیام مختصر ،دوباره روز بعد ....
روز جمعه کلا تعطیل بود ،یه پیام ،حتی جواب ویسای قبلم رو نمیداد ،که اصلا بگه آقا من باهات حالم خوب نیست نمیخوام. ،روان منو داشت دستکاری میکرد،حسن ناکافی بودن داشتم.، یطوری شده بودم که خب چرا نه جواب منفی میده نه صحبت میکنه تکلیف چیه.
گفتم شاید مشغوله،بعد دیدم استوری گذاشته با دوستش از کافی شاپ،(نتنها ویسام رو گوش نداده بود،حتی حالم رو نپرسیده بود. من کل روز جمعه رو یه پیام ندادم ببینم خودش زنگ میزنه خبر میگیره یانه.شنبه شب ازش دلیلش رو پرسیدم گفت شاید اونجا حالم خوب بوده دلیل نمیشه که باید به تو زنگ میزدم یا جواب پیامتو میدادم .اونجا خیلی ناراحت شدم ، دیدم اصلا این آدم تو یه دنیای دیگه س.
اصلا به من و این وضعیت فکر نمیکنه ،
حالا من این چند روز که بلاتکلیف بودم ،بدخواب شده بودم
این اواخر ،گفت من اصلا بهت بی احترامی نکردم که عذاب وجدان داشته باشم ، بهش گفتم سکوت بدترین بی احترامیه .
دوروزه دکمه خداحافظی درخور شخصیتش رو فشار دادم.
الان حالم خوبه ،
از نظر من اون آدم شعور ورود به یه رابطه جدی ، و حتی کوتاه مدت هم ، نداشت،و خودم رو مقصر اصلی این اتفاق میدونم
چون باوجود اختلاف سنی زیاد ، یه ازدواج ناموفقی که اون خانم داشت ، مصرفا چون بهش حس و کشش چندساله داشتم، به قرار مجددی که از طرف اون بود جواب دادم ، من باید روی معیارهام دوباره رجوع کنم ، دوباره باید باخودم خلوت کنم که اول ازهمه به خودم احترام بذارم ببینم خودم چی میخوام.
دوست عزیز متولد 64 که به دختر عمه ت حس داشتی ،اسمت رو نمیدونم ،امیدوارم یکی رو پیدا کنی ،یا یکی تو رو پیدا کنه ، کی وقت کم بیارید برای صحبت .تشنه صحبت کردن با هم باشین.
۱ پاسخ۱۰۷ بازدید
1404/06/31
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
ظاهر
سلام من خانم ملاقات کردم،بسیار خانم با وقار بسیار همهچیز تمام بودن باخدا مومن و هر خاسته علفی اخلاقی داشتم حتی فراتر از انتظار داشتن.فقط یه مشکل هست نه اینکه ایشون زشت باشن،جذب ظاهرشون نشدم.
میترسم بهشون آسیب برسه،این خانم یک فرشتن نمیدونم چرا کشش جنسی نداشتم بهشون.این منو ناراحت میکنه یجورایی از خودم بدم میاد
۳ پاسخ۱۴۴ بازدید