سلام-برادرم دانشجوی ترم هفتم کارشناسی رشته کامپیوتر است . ایشان از اولین سال تحصیلی اش با دروس این رشته (خصوصا دروس ریاضی آن که تعداد آنها زیاد است) ارتباط نگرفته است. الان ترم 7 است و 62 واحد باقی مانده دارد(77 واحد را تا الان با کلی عذاب پاس کرده). بنظر میاد که اگر در دروس مانده مردود نشود، تا نیمسال 10 بتواند فارغ التحصیل شود. اما من اصلا اراده ای برای تغییر در او نمیبینم و هنوزهم به راحت طلبی هایش ادامه میدهد. با این که همیشه حمایتش میکنیم و کمکش میکنیم و در پایان هر ترم با تجربیات تلخ مردودی روبرو میشود، اما حاضر نیست برای موفقیت خودش تلاش بکنه. حتی به او پیشنهاد کردم که از رشته تحصیلی اش انصراف دهد و تغییر رشته دهد و حاضر به این کار هم نیست. چیزی که من میبینم این هست که ایشان دارن عمر و سلامتی بدنی خود را نابود میکنند (که در اثر اضطراب های پیاپی به انواع مشکلات دچار شده اند) . نه میتونیم رهایش کنیم (که اخراج شود و به سربازی برود) و نه میتونیم بیشتر از این کمکش کنیم. واقعا چه کنیم؟ چون در زمانی که نصیحتش میکنم بنظر میاد که گوش میده و فردایش به همان رفتارها ادامه میده و از والدینم نیز حرف شنوی زیادی نداره.ممنون
اینکه اینقدر نیاز دارم به توجه و محبت جنس مخالف از چیه؟
مشکل از چیه ؟چطور حلش کنم؟
۲۸ سالمه و مجرد نیاز دارم یه مردی حضور داشته باشه تو زندگیم و بهم محبت و توجه بکنه ولی همچین کسیو ندارم....
احساس تنهایی میکنم
مثلا حتی وقتی با کسی فقط در حد آشنا شدن حرف زده باشم و خوشم اومده باشه ولی جور نشده باشیم وابسته میشم و دلتنگ حصورش میشم
از این قضیه واقعا میترسم و نگرانم
سلام من چند وقتی هست که خیلی علاقمند و شیفته یکی از هم مدرسه ای هام شدم که از من چهار سال کوچیکتره و خیلی ذهنمو درگیر کرده در حدی که الان دارم قرص افسردگی میخورم که شاید بتونم بهش فکر نکنم ولی نمیشه باید چیکار کنم؟ و نکته مهمش اینه که هر روز هم میبینمش و این بدتر میکنه قضیه رو
با سلام من ۲۲ سالم هست و مدام ذهنم درگیر هست و تمرکز حواس و ذهن اصلا نمیتونم کنم یا به چیزی درست فکر و دقت کنم
مخصوصا سر کلاس با اینکه متوجه میشم و گوش میدم اما مدام حواسم و ذهنم پرت میشه
حتی موقع خوابیدن هم حداقل نیم ساعت بیشتر طول میکشه خواب برم
میشه لطفاً راهنمایی کنید باید چیکار کنم ممنون میشم
سلام من با دختر خانمی اینجا اشنا شدم. بعد صحبت کردن و رد بدل عکس از همدیگه خوشمون اومد. اما ایشون گفتن ی چیز میخوام بهت بگم. و گفتن متأسفانه پرده بکارت از دست دادن. موقع خود ارضایی با ی جسم دیگه
ایشون گفتن شما تو خانواده تون این جور ازمایش می گیرین تو رسم رسوم تون هست.. و واقعیت من نمی دونم همچین رسمی داریم یا نه. خلاصه اینکه نتونستم کنار بیام با این موضوع
مشکلم با خود ارضاعی نیست چون همه ممکنن این کار بکنن کاری به درست غلط ندارم
اما من نه گفتم. ایشون ناراحت شدن و گفتن من می تونستم نگم و باهات صادق بودم. الانم ی عذاب وجدان گرفتم نمی دونم کار درست بودا یا نه
هزار جور فکر بد دیگه میاد تو ذهنم
اخیرا با خانومی ۳۳ ساله صحبت میکردم حین صحبت یک ساعت اول عادی بود بعد یکساعت یکم لرزش دست گرفت .
حس نمیکنم از استرس باشه چون اول دیدار نداشت .
ایا لرزش خیلی خفیف دست میتونه نشونه خاصی باشه .
با چه مرجعی یا دکتری باید در این مورد صحبت کنم و مشورت بگیرم .
از خود خانوم بپرسم زشته ؟؟