پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
ارزش و اهمیت دادن به رابطه
من حدود دو سال پیش با خانمی از بستگان نزدیک رفتیم بیرون صحبت کنیم واقعیت با اینکه از بستگان نزدیک بودین ولی به علت عدم رفت و آمد خانوادگی من هیچ شناختی از اوشون نداشتم تلفنی یه صحبت مختصر داشتیم و قرار شد فردای اون روز بریم بیرون فردا صبح بدون هیچ توضیحی پیام دادن که امروز براش کار پیش اومده نمیتونه بیاد بیرون ایشالا یه روز دیگه
این رفتارش برا من جالب نبود با خواهرم که نقش واسطه داشت گفتم اینطوری گفته آدم بخواد کنسل کنه یه عذرخواهی میکنه و بعدش هم میگه فردا یا فلان روز دیگه خواهرم گفت حالا اشکال نداره سخت نگیر طوری نشده حالا تو بگو فردا بریم بیرون
فرداش من پیام دادم بریم بیرون با ماشین خودم رفتم دنبالشون و در کمال تعجب و حیرت من دیدم میخواد سمت عقب بشینه یه کم صحبت کردم که رفتارشون درست نیست حس بدی دارم انگار حس راننده اسنپ داشتم بالاخره اومد جلو نشست
رفتیم بیرون در جلسه اول درباره خیلی از مسائل صحبت کردیم ساعت کاری، علائق سرگرمی، سیاست و اعتقادات... در بحث اعتقادی که برا من خیلی
مهم بود جواب ها من رو در دلم خوشحال کرد ولی چیزی نگفتم و اون روزها درگیر کارهای اربعین بودیم و به شدت درگیر و دوندگی وسایل و پاسپورت و....
این هم بگم من یه برادر دارم که یجور بیماری روحی روانی درگیر هست شیزوفرنی یا نوعی از اوتیسم و این بیماری با شدت های مختلف در بین بعضی از اقوام یا فرزنداشون هست ما هم این نگرانی رو داشتیم گفتیم آزمایش ها رو کامل میدیم ژنتیک و هرچی که هست بقیه ش هم توکل بر خدا...
شب سوار اتوبوس در مسیر اربعین که خیالم راحت شد و تونستم بشینم بهشون پیام دادم احوال پرسی کردم اوشون هم جواب داد
یه کم که صحبت کردیم گفت چقد سوال پرسیدی یاد آزمون استخدامی افتادم
منم واقعا خندیدم گفتم چرا با ایموجی خنده
اوشون در جواب گفتن که این سوال مناسب ما اقوام نزدیک هستیم مناسب نبود در هرحال با همه احترامی که براتون قائل هستم پاسخ من منفی هست ایشالا موفق باشید.
من تنها دلیلی که در ذهن داشتم این بود بخاطر همین بحث بیماری و مشکلات احتمالی ژنتیک برا بحث بچه و اینا باشه من هم پذیرفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم.
تا همین چند وقت پیش حدود دوماه پیش مجدد خانواده بحثش رو پیش کشیدن و گفتن اون سری اصلا فکرش چیز دیگه بوده زن داداشم صحبت کرده باهاش گفته عجله کردم از بعضی دلایل تعجب کردم یه کم مثلا گفته بود وقتی میخواستم سوار ماشین بشم پیاده نشده بود سلام علیک کنه تعارف کنه،یا گفته برنامه ریزی هاش بهم خورده، یا خیلی سوال پرسیده بود یا چرا بعد از خداحافظی من اون هم بلافاصله گفته خداحافظ.
این ها رو که شنیدم مجدد گفتم بریم صحبت کنم طوری نیست ماشین رو شستم و مرتب کردم میخواستم وقتی میاد پیاده باشم که یهو دیدم اومد دیگه دیگه تو راه کلی صحبت کردیم درباره سؤتفاهم ها صحبت کردم و قانعش کردم که برداشت درستی نداشته، ماشین چیه که تعارف بخواد ماشین برا خودته و گفتم اون چند روز بسیار درگیر اربعین بودم برنامه رو کنسل کردی برنامه ریزی من بهم خورد من انتظار داشتم برنامه ما اولویت باشه یا کنسل میکنی بگی چرا و به تاریخ دقیق مشخص کنی، یا اینکه گفت اگه کسی یه دختر رو بخواد سریع اون هم نمیگه خدافظ
این سری حدود یک ماه در ارتباط بودیم سه چهار بار بیرون رفتیم در بیرون رفتن ها مراقب بودم سوال هایی جدید و اینطوری نپرسم اوشون هم کم حرف بود و بیشتر سر خاطره تعریف کردن و سر به سر گذاشتن میگذشت و من از متانت ایشون خوشم میومد
ولی بعد از برگشت معمولا حرف زیادی برا گفتن نبود معمولا هم من اول پیام میدادم برنامه زندگیمون یه تفاوت اساسی داشت که من بخاطر کارم مجبورم ساعت حدود شش صبح بیدار بشم و شب هم ساعت ده یازده بخوابم ولی اوشون معلم هستن و تابستون تعطیل شب تا دیروقت ساعت سه چهار صبح بیدار بودن و فرداش تا نزدیک ظهر خواب که گفتن دوست داره صبح زود بیدار بشه ولی شرایط خانواده اینطوریه فعلا مدرسه ها باز بشه بره مدرسه درست میشه
ولی حس میکردم حس و علاقه ای نداره وقتی پیام میدادم پاسخ هاش طوری نبود گفتگو ادامه پیدا کنه بعضی وقتا هم نه خوب بود کلی صحبت میکردیم.
جلسه سوم گفتم سوم شهریور اول ربیع هست شب خوبیه هماهنگ کن ما با خانواده بیایم خدمتتون با گل و شیرینی نوزده شهریور هم میلاد پیامبر هست برا عقد و جشن مختصری که صحبت کرده بودیم برنامه بریزیم گفت حالا اینقد عجله نکنیم
یه سری دیگه که خواستم هماهنگ کنم بریم بیرون دو سه روز پشت سر هم کنسل کرد بدون عذرخواهی مثلا پنج شنبه و جمعه رو گفتم کی بریم بیرون امروز یا فردا یا هم امروز و فردا خندید گفت امروز نه باشه فردا، فردا هم گفت داریم با خانواده میریم بیرون من باز هیچی نگفتم سعی میکردم نه خیلی محکم ولی کم کم بگم ازش خوشم اومده مثلا یه بار پیام دادم که تو عزیز دلمی...
یا چقد خوشحالم باهات در ارتباط هستم ولی عکس العمل خاصی نداشت یه کم تو ذوقم خورد.
من نظرم ۱۴ تا سکه مهریه بود اونم گفته بود بهش فک نکردم
یه شب که همینطوری صحبت میکردیم گفتم من واقعا خوشحالم از ارتباط با شما و الان تنها نگرانی من آزمایش خون هست باز هم عکس العمل خاصی نداشت
بعدش گفت اگه همه چی خوب پیش رفت جشن بزرگ بگیریم و ۱۴تا سکه هم کمه
من عصبانی شدم تا حدی تمام برنامه ریزی های ذهنی من رو بهم ریخت که توافق ما این نبود چرا الان میگی
و این یه دعوا شد نه زیاد جدی از نظر من ولی از نظر اون خیلی بزرگ بود که اگه کسی برا طرفش ارزش قائل باشه سعی میکنه خوشحالش کنه معلوم شد حرف هایی هم که میزدی راست بوده حرف و عملت یکی نبوده من دختری نیستم ناز پسر رو بخرم من اونقد غرور دارم که هیچوقت همچین کاری نکنم تا بوده پسر ناز دختر رو میخریده گفتم چه ربطی داره رابطه باید دو طرفه باشه حالا فرض کن من مقصر صد در صد شما چکار کردی برا مدیریت رابطه، شما چی؟ بهتر نبود حضوری مطرح میکردی؟
گفت دیگه نمیدونم زمان مناسبش کی بوده معلوم شد تو هم زود عصبانی میشی
ادامه این بحث ها هم بی فایده هست بهتره ادامه ندیم
بعدش هم خداحافظی .
الان نمیدونم چکار کنم پیام بدم مجدد بهش یا بپذیرم که مناسب هم نیستیم
این هم بگم برادر اون هم درگیر اعتیاد خیلی شدید بودن که تازگیا با کمک ایشون تحت درمان و ترک اعتیاد قرار گرفتن.
من نظرم این بود با توجه به وضعیت خانواده من که برادرم اینطوری هست ممکنه بین مهمون ها انگشت نما بشه و برادر اوشون که وضعیت جالبی نداره جشن مختصر بگیریم.
نمیدونم چکار کنم واقعا
۳ پاسخ۱۱۰ بازدید
1404/05/10
همسر آیندم اهل فانتزی جنسیه؟
من مردی ۳۹ ساله از تهران، موفق و مذهبی هستم و به دنبال همسر مذهبی چادری یا محجبه مانتویی. نگرانم همسر آیندهام شیطنت نداشته باشد، میل جنسیاش کم باشد یا از نظر سرد و گرم بودن با من هماهنگ نباشد. میترسم فانتزیهایم را نپسندد یا ناپسند بداند. چطور میتوانم قبل از ازدواج به این موضوع پی ببرم؟
۳ پاسخ۲۱۷ بازدید
1404/04/23
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
سلام علیکم ببخشید مزاحم شدم بنده وقتی میخوام ازدواج کنم خیلی مصر هستم ولی وقتی درش میخوام قرار بگیرم ترس دارم که با یک نفر تا آخر عمر باشم و میگم شاید بهتر ازاین شخص باشه. آیا این اعتقاد درمانی دارد؟
۴ پاسخ۱۴۶ بازدید
1404/02/21
ناشناسخانواده و روابط
در رابطه با یک ازدواج سالم مشاوره می خواهم
چطوری باید یه انتخاب خوب با یک ازدواج سنتی سالم داشته باشم ؟
۳ پاسخ۵۸ بازدید
1403/06/26
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 995316
سلام وقت بخیربنده به خوردن مدفوع خانم ها علاقه دارمخودم رو از جنس مخالف کمتر میبینمچطور میتونم ب تمایلم جواب بدم ممنون
۳ پاسخ۱۰۴ بازدید
1402/07/05
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 989236
سلام و عرض ادب . بنده دختری ۳۹ ساله هستم که با وجود اینکه بدنم سالم هستش نصف بدنم بی حس میش( و یکی از دکترها گفت که عصبی شدی ) پدر و مادر خیلی اخلاقشان تنده و خواستگارهامو رد می کنند و خواستگاری ک تو مجازی و برنامه ی همدم باشه را قبول ندارن و همش تو کار من دخالت می کنندو میگن که چرا سرت تو گوشیه .. حالا چه کار باید بکنم که پدر و مادرم را راضی کنم که
۱ پاسخ۱۷ بازدید
1402/01/18
ناشناسخانواده و روابط
سوال 26106
سلام من دخترم ۲۵ ساله بیماری عصبی پانیک دارم . زود عصبی میشم . . جوری ک داد عصبی بشم داد میزنم . جوری ک خواستگار داشتم عصبیم کرد بهم گفت ازدواج کنیم کتکم نزنی ، چیکار کنم . کسی متوجه نشه . دکتر اعصاب و روان هم رفتم . نمیخوام تحت نظر باشم . میترسم کسی بفهمه برام بد میشه
۱ پاسخ۲۶ بازدید
1401/10/03
ناشناسخانواده و روابط
سوال 22452
سلام خدمت مشاوران گرامی .یه سوال دارم اگه کسی بخاد ازدواج کنه بره خون آزمایش بده خونشون بهم نخوره تو خون اقا یه مشکلی باشه...ازدواج صورت بگیره یا نگیره؟
۱ پاسخ۱۲ بازدید
1401/08/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 21323
ایا سایت های همسر یابی خوب هست؟مزایا و معایب
۱ پاسخ۱۵ بازدید
1401/06/29
ناشناسخانواده و روابط
سوال 19466
آیا میشه بدون داشتن تمکن مالی برای تامین حداقل های زندگی، ازدواج کرد؟
۳ پاسخ۵۳ بازدید
1400/07/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 12786
با سلامبنده ۳۸ سال سن دارم و مجرد. بیشتر عمرم توی کار و تحصیل بوده که هم درکارم موفق بودم و هم در تحصیل. آدمی هستم که بسیار والد درونم زندست یعنی نگاه عمیق و منطقی به همه چیز دارم و از طرفی کودک درونم هم زنده و احساسی هست. در موضوع ازدواج بین ۲ گزینه موندم یک گزینه از نظر اخلاقی و تحصیلی و منطقی تناسب بیشتری داریم و یک گزینه دیگه احساس دوطرفه غلبه میکنه. هر موقع به گزینه اول فکر می کنم، احساسم را نمی تونم زیر پا بزارم و فکر می کنم باید دنبال حرف دلم باشم و هر زمان خواستم در مورد گزینه دوم تصمیم بگیرم منطقم غلبه کرد و گفت احساسی تصمیم نگیر. بعضی میگند ببین دلت چی میگه و برعکس بعضی میگند منطقی تصمیم بگیر. دو راهی سختیه. آدمی هستم هر ۲ بعد منطقی و احساسیم قویه و هر کدوم را زیر پا بذارم میدونم آسیب میبینم.با تشکر
۱ پاسخ۲۹ بازدید