پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/06/11

سوال 995201

اگر خانواده دختر از لحاظ مالی بسیار بالاتر از عرف جامعه باشد و خودش هم استقلال مالی داشته باشد ولی خانواده پسر به لحاظ مال در حد معمولی و عرف جامعه باشند و این اختلاف سطح زیاد باشد، آیا این ازدواج به صلاح است؟
1403/01/29

سوال 993637

باسلام وروز بخیریک سوالی دارم که خیلی مهم هست ومیخوام نظرارزشمندمشاوران گرامی راجویابشم من اخیرا بااقای اشناشدم ۸ یا۹ سالی اختلاف سنی داریم ایشون ۴۷ سالشونه و۲تابچه دارن یک دخترویک پسر یکی سال اول دانشگاه واون یکی پیش دانشگاهی منم تاحالا ازدواج نکردم ازلحاظ تحصیلی ،زمین تااسمان فاصله داریم من سیکل وایشون کارشناسی ارشد درشرکت لوازم پزشکی اون جورکه خودش میگه ازلحاظ دارای دارای مادیش اندازه کل فامیلهای من هست این دواختلاف وسوم ایشون اصلا مذهبی نیستند ولی من هستم ولی ازلحاظ اخلاقی تفاهم ۹۹ درصد هستش دلیل طلاق طبق حرفهای خودش مثل اینکه خانم دنبال بهانه بودند وهردوبچه بامادرزندگی میکنند درکل همه اقایان که واقعا متارکه کردن ومن باهاشون اشناشدم بچه هاشون ومیدن به خانم چرا این خیلی جالبه واینکه واقعا میترسم اشتباه کنم واینکه هردواز قومیتهای مختلف هستیم قومیت برای من مهم نیست اگه راهنمای بفرمایید ممنون میشم هرچی گفتم میگه برام مهم نیست نه اقتصادی نه تحصیلی نه فرهنگی فقط یک همراه وهمدم میخوادبرای زندگی حرفهاش کلا درسته ولی این همه تفاوت واقعا مشکل سازنمیشه ممنون میشم ازتجربیات وراهنمای شماعزیزان نهایت استفاده روبکنم تشکرمیکنم
1402/11/26

سوال 992957

سلام در رنج سنی بالای ازدواج میتوان اختلاق طبقاتی را در ازدواج نادیده گرفت.یک آقایی در تلویزیون مطرح کرد اینکه دو طرف خودشان را در ذهنشان متفاوت نبینند مهمه نه اختلاف وضعیت اقتصادی خانواده دو طرف
1402/11/10

سوال 992486

با سلام اخیرا با خانمی آشنا شدم و فکر میکنم نسبت به هم حس خوبی داشتیم .به نظرم خانم آرام و سرزنده و سرحال بدون هیچ مشکل روحی و روانی خاصی بودند.مساله ما اقتصادی بود .ایشان ساکن مناطق نسبتا مرفه نشین تهران و من ساکن منطقه متوسط نشین و پایین تهران هستم خانواده ایشان مرفه تر از خانواده ما هستند مااز قشر متوسط رو به پایین و ایشان از طبقه نسبتا مرفه البته نه خیلی بالا بودند.پدرایشان استاد دانشگاه و پدر من بازنشسته با حقوق ناچیز است.خود خانم شاغل نبودند تقریبا تفریحی تدریس زبان انگلیسی میکردند و زبانشان عالی بود.من شرایط اقتصادی خودم و حتی میزان دریافتی ام را به ایشان مطرح کردم و گفتم که خودتان بستجید با این عدد چه کارهایی میتوان کرد و چه کارهایی نمیتوان انجام داد.بهشون هم گفتم شما هم جدی تر کار کن یه گوشه کار را بگیر.ولی ایشان لیست خواسته هاشون ازمیزان مسافرت و رفت وآمدو کادو و نوع لباس و ... برای من مطرح کردند گفتند تفریحی کار میکنند و اجباری در کار کردن ندارند با یک مشاور هم گویا صحبت کرده بودند من را متهم به دیکتاتوری و عدم انعطاف کردند که میخواهم خواسته هام تحمیل کنم خوب من شرایطم گفتم و گفتم که فعلا راهی برای تغییر ندارم.میگویند شیوه زندگی ما فرق داره. ایشان مادرشان را البته زمانیکه خودشان در دهه سی زندگی بودند از دست داده اند و ظاهرا خیلی مسافرت و رفت و آمد خانوادگی با فامیلهای خیلی دور که امروزه زیاد روال نیست دارند. به خصوص با خاله شان که فکر کنم از دلسوزی جای مادرشان را گرفته انددسفر میروند.من گمان میکردم خیلی همدیگه را دوست داریم ولی ایشان بهم زدند و حتی من را بلاک کردند.ولی متاسفانه من نتونستم ایشان را فراموش کنم و گاهی هوس میکنم دوبار بهشون پیام بدم فکر میکردم من را دوست داره و برمیگرده نظرتون چیه من جایی اشتباه کردم من که نمیتونم خودم تغییر بدم به نظرتون اگر ازدواج میکردیم زندگیمون کیفیت خوب و دوام داشت
1401/06/03

سوال 18969

سلام. من با دختر خانمی اشنا شدم ک اوضاع اقتصادی بالایی دارن، مثلا پدر ش برای دختر یه ماشین ششصد میلیونی خریده، ولی اوضاع اقتصادی ما متوسط هست، از طرفی دختر خانم و خونوادش اعلام کردن ک اصلا توقعات مالی ندارن و خود دختر خانم هم گفته با حقوق ماهی سه چهار تومن هم میتونیم زندگی کنیم، از لحاظ اعتقادی و پوشش کاملا همفکر هستیم و از لحاظ شغل و تحصیلات هم ، دریک سطح هستیم، در صحبتهایی ک داشتیم تمام خطوط قرمزم رو مطرح کردم و طرف مقابل پزیرفته و اعلام کردم ک خانم باید مطیع مرد باشه و قبول دارن، تا الان هم رفتار دختر و خانوادش کاملا خاکی و بدون تکبر بودهاما نکته ی دیگه ای ک نگرانم میکنه اینه ک دخترخانم مقداری ب من علاقه مند شده و احتمال میدم شاید بعد از ازدواج بدی های من رو بیشتر ببینه. با توجه ب این اشتراکات و اختلاف ها بنظرتون چه چالش و خطراتی در اینده داربم ، و چه توصیه هایی برامون دارید ، خیلی ممنونم
1400/08/30

سوال 13943

سلام من نزدیک به دو سال هست با یه خانم اشنا شدم که این خانم از نظر ظاهری و سطح خانوادگی پایین می باشد ولی از نظر اخلاقی و اعتقادی بسیار خوب می باشد، این بسیار دوستانه و پاک بوده برای همین دختر خانم به دل من نشسته است ولی خودم شرایط ظاهری و خانوادگیشو دوست ندارم و به این دلیل به دلم نشسته که اخلاق خوبی دارند و همچنین چند بار خانم رو به خانه دعوت کرده و به خانواده هم نشون دادم و خانواده هم نظر مشابه من دارند دختر خانم رو از نظر اخلاقی پسندیدن ولی از نظر چهره و سطح خانوادگی نپسندیدند و مخالفت کردند برای ازدواج با این دختر خانم و این باعث شده که بنده چند بار بخواهم به دختر بگم که ما بدرد هم نمیخوریم ولی مردد شدم و نتونستم چون دوست ندارم ناراحتش کنم و میدونم به من علاقه شدیدی دارن و این اسیب روحی شدیدی بهش وارد می کنه و از طرف خودم هم نمیتونم این حرف رو بهش بزنم چون یجوری به دلم نشسته ، بنظر شما من باید چیکار کنم؟