پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/03/05
ناشناسخانواده و روابط
گرفتن ارتباط با شخص نادرست
سلام و عرض ادب خدمت مشاوران عزیز و گرانقدر پسری ۳۱ ساله هستم مدتی است با خانمی ۶ سال بزرگتر از خودم ارتباط دوستی برای ازدواج برقرار کردم پس از اولین ملاقات من با این خانم ، از چهره و اندام ایشان و بعضی از رفتارهای ایشان اصلاً خوشم نیامد ولی نمیتوانم به ایشان بگویم که دوستت ندارم چون احساس میکنم این دختر خانم به لحاظ احساسی و عاطفی بسیار حساس و زود رنج هستند از طرفی ارتباط تلفنی ما بیشتر از پیش شده و باهم در مورد مسائل مختلفی صحبت میکنیم ایشان هر روز بیشتر از روز قبل عاشق و وابسته ی من میشوند و من هر روز بیشتر از ایشان متنفر میشوم ولی چون خواهر یکی از صمیمی ترین دوستان من هست نمیتوانم به او بگویم که هیچ حسی به او ندارم و علی رغم میل باطنی این رابطه را ادامه میدهم و دلم نمیخواهد دل ایشان بشکند و ضمناً دوستی بین من و دوستم از بین برود چکار کنم تا از این وضعیت سردرگم رها شوم خواهشاً زودتر راهکار عملی با کمترین میزان آسیب به ایشان پیشنهاد کنید ، پیشتر از مشاوره و راهنمایی شما سروان عزیز سپاسگزارم در پناه حق و پایدار و مانا باشید 🙏🌹
۳ پاسخ۷۱ بازدید
1400/07/11
ناشناسخانواده و روابط
سوال 12309
با سلام خدمت شما خانم 41 ساله مجرد هستم مدت 4ماه از طریقه سایت ازدواج با شخصی آشنا شدم تو آشنایی ما مشکلاتی برای ایشون پیش می اومد دو ماه پیش هم تصادفی داشتن که به شخصی زدن دو ماهه ایشون بیمارستان بستری هستن حال مسائدی ندارن واین آقا کلا پیام و زنگ زدن رو با من قطع کردن وبی حوصله هستن شدید من فقط پیام جیدم وجویا میشم ولی مدتی خیلی نگران این رابطه شدم چون هیچ تماسی نمیگیرن دچار تردید شدم خودشون گفتن هر وقت مشکلشون حل شد با من تماس می گیرن خانوادم میگن دلیلی نداره تماس باید بگیرن واینکه میگن نکنه انتظار بی خود باشه و به این رابطه خاتمه بدم منتها من وژدانم قبول نمیکنه دچار سرگردونی شدم لطفا راهنمایی بفرمایید چه تصمیمه درستی باید بگیرم .
۲ پاسخ۶۳ بازدید
1400/07/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 11511
من 3 ساله ک جداشدم یکسال و نیم باآقایی آشنا شدم که مجرد هستن و ازلحاظ اعتقادی اصلا باهم شبیه نیستیم خیلی دوسش دارم ازنظر رفتارهای انسانی خیلی خوبن مودب و نمونه واقعی یک مرد هست اما خانوادش البته فقط مادرش مخالف صددرصدهپدرش و خواهرش اومدن و منو دیدن و بامن صحبت کردن اونا هم راضی هستن مخصوصا پدرش خیلی خوشحاله که ما باهم هستیممشکلم اینه که ایشون خیلی ریز بین هستن و اینکه از چیزی که نارحتشون میکنه حرفی نمیزنه و فقط سکوت میکنه و خودخوری میکنه من خیلی تلاش میکنم که مواظب رفتارهام باشم که ناراحتش نکنم ولی گاها ناخواسته اتفاق میفته و من اصلا متوجه نمیشم چون نمیگه و این موضوع انقد منو بهم میریزه که باخودم میگم کلا بیخیال این رابطه بشمچندبار باهاش صحبت کردم که مشکل برای همه پیش میاد ولی باید حرف زد و حلش کرد اما نمیپذیره و میگه من درمورد این چیزا قبلا باهات حرف زدم درصورتیکه من گنگ و مبهم میشم که کدوم مساله رو میگه چون حرف زیاد زده شده واین مساله که همیشه برای من معما طرح میشه که چی شده منو عصبی میکنهنمیدونم این رابطه رو ادامه بدم یا نه
۲ پاسخ۴۵ بازدید