پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1403/10/14
ناشناسپزشکی و سلامت
سوال 996014
باسلام، خواستگاری دارم ۴۴ساله که تحصیلاتشون فوق دیپلم، کارشون هم خصوصی ودر مدرسه غیرانتفاعی معاون هستن و یک جلسه تلفنی صحبت کردیم، ایشون با سنی که دارن ثبات کاری نداشتن و الان هم دو سال هست در این کار مشغول شدن و چون این مورد برای من مهم بود مطرح کردم و همش تکرار میکردن روزی رو خدا میرسونه و فعلا در اینجا مشغولم، البته اعتقادات هم برام مهمه و فک میکنم معتقد هستن.ضمنا من۳۹سال،فوق لیسانس و معلم رسمی هستم؛به نظرتون تناسبی هست و در این سن گفتن این که من مادی نیستم و روزی رو خدا میرسونه کمی نشانه تنبلی ایشان نیست؟
۳ پاسخ۴۵ بازدید
1403/08/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995640
سلام. دختری هستم متولد ۷۷ سالمه خواستگاری بهم درخواست آشنایی دادن که متولد ۷۰ هستند و هفت سال و هفت ماه ازم بزرگتره و یه جلسه دیدار ۴ساعت و نیم در پارک و کافه داشتیم . ایشون نسبتا شرایط خوبی نسبت به موردهای دیگم دارن مثلا محدودهی سکونت شون نزدیکه ، طبیعت گرده و قله نورده و کوه نورده که همیشه تو رویاهام بوده و دوست داشتم این مسائل رو با همسرم تجربه کنم و چون خودمم اهل طبیعت گردی و سفر هستم خوشم اومده و از لحاظ اخلاقی هم مورد پسندم بودن ولی خب شرایطی دارن مثلا که از همه مهمتره تک فرزنده که البته نسبت به خواستگارای دیگم که تک فرزند بودن پخته تر به نظر میرسید (ازنظر عقلی) و مورد دیگه وقتی عکس پروفایلش رو دیدم به دلم نشسته بود و ایشون هم خداروشکر درخواست ارسال عکس ازم نخواستن و یه راست رفتیم همو دیدیم و در همان لحظه ی اول متوجه شدم چشاش چپه و جا خوردم ولی هیچ رفتار ناشایستی انجام ندادم و کاملا بهش نگاه میکردم و به حرفاش گوش میدادم تا اینکه بهم گفت ۳ بار چشاش رو عمل کرده و من پیش دستی کردم و یهجوری که مثلا ناراحت نشه در مورد چپ بودن چشاش پرسیدم و حتی گفتم توی عکسا اصصلا معلوم نیست و البته اون عکسا قدیمی بودن و چهره اش خیلی نسبت به عکسا شکسته شده است و اون عکسا برای سال ۹۶ تا ۹۹ بوده و بعدش گفت که چشم راستش کاملا نابینا هست و من اصن تعجب کردم و جا خوردم و گف اصلا هیچکس متوجه نمیشه تا وقتی که خودش بگه در مورد نابینا بودنش و از همون دوران به دنیا آمدنش اینطوری بوده و گفت مامانش از یکی وقتی باردار یوده سرخچه گرفته و چشمش بخاطر این اینطوری شده و ازم پرسید که میتونم کنار بیام یا نه و من گفتم اصلا نمیتونم اون لحظه جواب بهش بدم و به نظرم خوشحال شد چون گف اگه اون موقع جواب میدادم جای تعجب داره و اینکه با همهی دخترایی که قرار میذاشته کلا فقط نهایتا تا یک ساعت صحبت میکردن و همه خاتمه میدادن و من اولین نفری هستم که این مدت باهم صحبت کردیم و خب البته چون من با بیشتر خواستگارام ۲ تا ۵ ساعت قرار میذارم برام عادیه البته خب بستگی داره چه موقع از روز باشه و اینکه البته بهش گفتم چرا هیچی از نابینا بودن یه چشمش توی فرمش ننوشته یا حتی مامانش اصلا به مامانم توی تلفنی که باهم صحبت کردن نگفته یا مثلا وقتی مامانم ازش پرسیده سربازی رفته با نه گفتش معاف شده بخاطر تک فرزند بودن اما وقتی ازش پرسیدم گفت بخاطر چشمش معاف شده و خب چون برادر خودمم یکمی پاش از به دنیا آمدنش مشکل داشت و عمل کرده و معاف شده خیلی عادی رفتار کردم و جتی گفتم بهش که خب یه برادرم رفته سربازی ولی اون یکی معاف شده بخاطر پاش ، قضيهی نابینا بودنش رو دو ساعت بعد از شروع مکالمون گفت و اینکه اوایل صحبت هامون چون من پرسیدم وسیله نقلیه مثلا موتور یا ماشین دارید یا نه گفت نه و بیشتر با مترو همه جا میره و چون خب من موتور دوس دارم گفتم مشکلی نیست ماشین نداری موتور هم خوبه و گفت اگه ماشین بگیرم من رانندگی میتونم بکنم یا نه و من خب چون گواهينامه ندارم و همش امتحان شهرش رو میافتم گفتم بهتره خودش رانندگی بکنه و من حالا در آینده شاید تونستم قبول شم اما خب خودش گفت گواهينامه داره ولی خب باباش ماشین داره اوصولا باباش رانندگی میکنه حالا من چون اون موقع نمیدونستم از نابیناییش اصلا توجه نکردم ، و الان تازه یادم افتاد که چرا این موضوع رو مطرح کرد و گفت ماشین میخره اما اگه خواستم من بشینم پشتش اون موقع خوشحال شدم گفتم تنها پسری هست که اینو میگه چون باقی پسرا هیچ وقت نگفته بودن من برات ماشین میخرم ؛ الآن موندم آیا واقعا گواهينامه ی ماشین داره آیا یا نه ؟! بهش آیا دادن ؟؟ بهش گفتم حداقل ۴ روزی وقت میخوام که فکرام رو بکنم و جواب بدم.و حتی ازش پرسیدم آیا اجازه دارم به خانواده ام در مورد نابیناییش بگم یا نه که گفت اگه میتونی کنار بیای به خانواده ام بگم اگه که نه اصلا نگم ، من بعد از دیدارمون حالم خیلی بد بود و اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تا فرداش صبر کردم و چون مامانا همش میپرسن که چیشد نظرت چیه و اینا و همش غر میزنه که بالاخره با یکی از این خواستگارا ازدواج کنم و گل بی عیب خداستهیچ کس کامل نیست و اینا و چون اول گفتم بهشون نظرم منفیه و مامانم گف این که خوب بود نسبتا البته اصلا شغل خوبی نداره و درآمدش کمه ولی مثلا خونه برای زندگی داره از نظرشونون قابل قبول بود و نتونستم طاقت بیارم و گفتم بهشون که چشاش چپه و کاملا یه چشمش نابیناست الآن اوناهم کلا تو شوکن ولی من راحت شدم و نمیتونستم دووم بیارم و داشتم خفه میشدم و گفتم . حالا من چون آدم منطقی هستم و خیلی محتاطانه رفتار میکنم و صبورم و همه جوانب رو در نظر میگیرم و با عجولانه تصمیم نمیگیرم گفتم از شما راهنمایی بخوام که بببنم نظرتون چیه ؟و من چیکار کنم ! چهره اش هم معمولی بود تا حدودی به دلم نشست و ازش بدم نیومد ، قدم هم بلنده و زیاد ازم بلند نیست اما چون ورزشکاره و هیکلن خوشم اومد و البته گفت یکی از دوستاش تو قله نوردی که چندسال پیش بود فوت شده و از تیم ۵۰ نقره فقط تعداد کمی برگشتند و خودش اون موقع نرفته و جا مونده و رفیقش در اخر فوت شده دیگه نمیره و ترسیده و خب بهتر من واقعا میترسم و دوست نداشتم بره چیزی نگفتم و گف حاضری امتحان کنی طبیعت گردی و ... رو من م گفتم دوس دارم تجربه کنم و هیجان داره خوشش اومد.ببخشید که این همه نوشتم اما واقعا به نظرم لازم بود که همه چیز رو بنویسم و بگم . راستی مامانم اینا فکر کنم نظرشون منفی باشه البته نمیدونم هنوز چون ازشون نپرسیدم ولی از وقتی که موضوع رو فهمید دیگه غر نزد یا دوستام رو تو سرم نزد که همشون بچه دارن شوهر کردن و من هنوز هیچی یا با هرکس حرف میزنم روش ایراد میذارم البته من همه رو منطقی رد میکنم و با مشاوران همدم یا بیرون مشورت میکنم و خداروشکر تا الآن هیچ وقت پشیمون نشدم ، حالا فردا ازشون میپرسم ببینم نظرشون چیه ...راستی لطفا سوالایی یا چالش هایی رو هم مطرح کنید بهم که متوجه بشم آیا مثلا به مامانش یا باباش وابسته هست یا نه چون تک فرزنده و مثلا استقلال فکری داره یا نه ... که البته وقتی این همه مدت میرفته مسافرت و اینا معلومه که وابستگیش نسبت به والدینش نسبت به خواستگارای دیگم که همشون بچه ننه بودن و معلوم بود ولی این خیلی کمتره.راستی گفت یه عکل دیگه هم داشته که تیروئیدش رو کلا درآورده و الآن قرصش رو میخوره گفتم چرا گف باید در میاورده و خطرناک بوده ... میخواستم بدونم مهمه یا نه مثلا ربطی به بچه دار شدن داره یا نه هم تیروئیدش هم چشمش ؟ مثلا ارث بده به فرزندشچون دقیقا یه خواستگار داشتم همشون کم خونی شدید داشتند هم خودش هم ۳تا برادرش و هم مامانش (یاد اون افتادم گفت به بچم هم میدم) گفتم شاید اینم اینطور باشه ولی خودش هیچی نگفت البته منم نپرسیدم ازش یادم نبود تو شوک بودم اون موقع 🤦🏻♀️ ممنون میشم کمکم کنید و نظرتون رو بفرمائید🙏🏻🌹
۴ پاسخ۳۱ بازدید
1403/07/14
سوال 995434
سلام وقتتون بخیر من یک خانم ۲۸ ساله هستم حدود ۸ ماه هست که یه آقایی خواستگار من هستند ایشون تقریبا تمام ملاک های مورد نظر من برای ازدواج رو دارن یعنی مذهبی هستن، از لحاظ فرهنگی و خانوادگی متناسب هم هستیم، اهل محبت هستن، و ...اما ظاهر و چهره ایشون رو من نپسندیدماز طرفی ایشون خیلی به من ابراز علاقه میکنن و از این جهت من هم به ایشون از لحاظ عاطفی وابسته شدم اما نمیدونم چی کار کنم لطفاً کمک کنید
۴ پاسخ۳۷ بازدید
1403/05/09
سوال 994798
از تک تک شما مشاوران محترم بابت پاسخهای جامع و بسیار کاربردی نهایت سپاس رو دارم ، درادامه مطلبی که مطرح کردم ( دختر ۳۷ ساله ای که در پیدا کردن همسر هم کفو و متناسب با شرایطش مشکل داره) در مورد تعدیل تمایلات و توقعات مادی و درنظرگرفتن فاکتورهای دیگه که فرمودین باید عرض کنم به شخصه بارها در مورد خواستگارانی که داشتم این مساله رو رعایت کردم و با این دید به مساله خواستگاری نگاه کردم که نباید دنبال اشتراکات و تشابهات ۱۰۰ درصدی بود چون عملا غیر ممکنه و فقط انتخاب رو سختتر میکنه اما زمانی که میبینم کمرنگ کردن هرکدوم از این ملاکها چه درمورد مسایل مادی و چه دیگر ملاکها مثل تحصیلات و شغل و شان خانوادگی در ازدواج باعث بروز چه مشکلاتی در رابطه میشه مجبورم به این مسایل جدی تر نگاه کنم بعنوان مثال سالها پیش در مورد یکی از خواستگارانم به سالم بودن ، ایمان و خانواده ساده اما خوبشون اکتفا کردم و با علم به اینکه اون آقا از لحاظ مالی در حد معمولی و عرف جامعه اما بسیار پایینتر از ما قرار داشتن طی صحبتهامون من به یک منزل استیجاری کوچیک در یک شهرستان دور از خانوادم با حداقل امکانات زندگی راضی شدم گرچه بسیار مردد بودم آیا در عمل و درطولانی مدت میتونم با این شرایط کنار بیام؟منتها اون آقا طی همون مراحل اولیه آشنایی توقعات مالی بسیار زیاد و عجیب و نابجایی از خانواده من پیدا کردند ، علاوه بر اینها اون آقا چون از هر لحاظ مارو بسیار بالاتر از خودشون میدیدن به اشتباه هر حرف یا عمل من و خانوادم رو مبنی بر فخرفروشی و تحقیر خودشون تلقی میکردن، و من تمام وقت و انرژیم بجای پیشبرد رابطه و شناخت بیشتر، صرف توضیح مداوم و رفع سوتفاهمهای ساخته ی ذهن اون آقا میشد و درنهایت بخاطر فشار همین مشکلات و اختلافات فاحش اقتصادی و فرهنگی و غیره که بین ما نمایان شد خواستگاری رو کنسل کردم.و این تجربه برای من حاصل شد که توجه به کفویت مالی با طرف مقابل بسیار مهمه که شاید اگر همترازی و تشابه اقتصادی بین ما وجود داشت اینهمه مشکلات عجیب هم بوجود نمی اومد چون من پذیرفته بودم که برای ازدواج با هر فردی باید کمی از توقعات و خواسته هام کم کنم درحالی که مشکلات از عدم تناسبها بوجود اومده بودن نه از توقعات من.ازاین تجربه که بگذریم مواردی بوده که خود آقایون طی صحبتهای اولیه خواستگاری بعد از دیدن و شنیدن موقعیت خانوادگی من اقرار کردند که فاصله طبقاتی ما از لحاظ اقتصادی و دیگر مسایل بسیار زیاد هست و از این بابت اظهار نگرانی کردن که ممکنه نتونن همسر مناسبی برای من باشن و خودشون خواستگاری رو کنسل کردن....بنابراین مجددا عرض میکنم که بنده در ازدواج دنبال اشتراکات و تشابهات ۱۰۰درصدی با طرف مقابلم نیستم اما سوال اصلی من این هست : دختری که از ابتدای زندگیش در رفاه مالی بوده و به این سبک زندگی عادت کرده آیا توقع نابجایی هست که دنبال هم کفو بودن و داشتن حدددداقل شباهتها با همسر آیندش باشه؟ آیا همچین دختری میتونه به یکباره از یک عمر زندگی در رفاه و ثروت به یک زندگی معمولی وارد بشه و بتونه بسرعت و موفقیت آمیز خودش رو با شرایط جدید وفق بده؟ آیا همگی شما مشاوران محترم ازدواج یک دختر بسیار مرفه رو با یک فرد معمولی از نظر اقتصادی تایید میفرمایید؟ضمن اینکه بنده با توجه به شرایطم ملاکهای دیگه ای مثل تحصیلات، اعتقادات مذهبی متعادل، جایگاه شغلی و اجتماعی ، خانوادگی و غیره هم برام مطرح و بسیار مهمه که هرکدوم چالشهای خاص خودش رو داره
مهمترین معیار انتخاب همسر1اضطراب و استرس1تمایل به ازدواج1تردید در تصمیم گیری1معیارهای انتخاب همسر15+
۵ پاسخ۲۳ بازدید