پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1400/07/11

سوال 11511

من 3 ساله ک جداشدم یکسال و نیم باآقایی آشنا شدم که مجرد هستن و ازلحاظ اعتقادی اصلا باهم شبیه نیستیم خیلی دوسش دارم ازنظر رفتارهای انسانی خیلی خوبن مودب و نمونه واقعی یک مرد هست اما خانوادش البته فقط مادرش مخالف صددرصدهپدرش و خواهرش اومدن و منو دیدن و بامن صحبت کردن اونا هم راضی هستن مخصوصا پدرش خیلی خوشحاله که ما باهم هستیممشکلم اینه که ایشون خیلی ریز بین هستن و اینکه از چیزی که نارحتشون میکنه حرفی نمیزنه و فقط سکوت میکنه و خودخوری میکنه من خیلی تلاش می‌کنم که مواظب رفتارهام باشم که ناراحتش نکنم ولی گاها ناخواسته اتفاق میفته و من اصلا متوجه نمیشم چون نمیگه و این موضوع انقد منو بهم میریزه که باخودم میگم کلا بیخیال این رابطه بشمچندبار باهاش صحبت کردم که مشکل برای همه پیش میاد ولی باید حرف زد و حلش کرد اما نمی‌پذیره و میگه من درمورد این چیزا قبلا باهات حرف زدم درصورتیکه من گنگ و مبهم میشم که کدوم مساله رو میگه چون حرف زیاد زده شده واین مساله که همیشه برای من معما طرح میشه که چی شده منو عصبی میکنهنمیدونم این رابطه رو ادامه بدم یا نه