پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/12
ناشناسخانواده و روابط
طولانی شدن اشنایی
با آقایی ۳ سال هست که در رابطه هستم و خانواده من و ایشون در جریان رابطه ما هستن. خانوادشون برای خواستگاری اقدامی ندارن و خود ایشون هم انگار قدرت تصمیم گیری ندارن. من ۳۴ سالمه و ایشون ۴۲. دچار سردرگمی شدم، راهنمایی میخوام
دوستی طولانی قبل ازدواجسردرگمی و گیجیاقدام نکردن برای خواستگاریترس از بالا رفتن سن نداشتن قدرت تصمیم گیری
۴ پاسخ۱۸ بازدید
1404/07/01
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
تکرار دیدار هایی که از همون اول سوتفاهم داشت
دوستی که متولد 64 هستی با دختر عموت تلاش میکردی ،سلام، تو تنها نیستی ،دقیقا منم مثل تو تجربه کردم ، بدون که خیلی خفنی ، اون مناسب تو نیست .
منم خیلی اذیت شدم.از آخرین تلاش میگم. که این سری خودش گفت یه فرصت بهم بدیم.(بعد از 10 الی 12سال که رابطه دوستانه بدون ابراز علاقه دور ازهم ، اما دوبار حظوری هم همو دیدیم ). از مشهد براش بلیط گرفتم ،رفتم فرودگاه تهران استقبالش،با یه شاخه گل ، ذوقی ندیدم، از فرودگاه تا بابلسر دربست گرفتم، تو ماشین ذوقی ازش ندیدم
من همیشه شروع کننده بودم .
تو بابلسر خیلی شلوغ بود تلاش کردم اتاق یا هتل مناسب بگیرم . چون بسیار برام مهم بود.و هدفم ازدواج بود،با موافقت خودش خونه گرفتم اما اتاق جدا ازهم ،بدون ذره ای مزاحمت که خدایی نکرده معذب نشه .
رستوران خوب ،غذای خوب ، سعی میکردم چیزی کم نذارم ، تو این مدت ، برای صحبت من شروع کننده بودم ، اما این سری منتظر بودم اون شروع کنه ، ساکت بود ، انگار ما دوتا صرفا اومده بودیم وقت بگذره.
توخیابون راجب موی مردم صحبت میکرد راجب خودمون نه.
من دیگه خودم صحبت های جدی روی شروع کردم.تمام مدت سکوت میکرد ،
شب آخر ،تو ترمینال بهش گفتم ،فلانی من کنارتم حس خوبی دارم(يعنی دوست دارم باهات حرف بزنم ،قدم بزنم ،تو رو به بقیه معرفی کنم، کشش اولیه دارم بهت . نظر تو چیه؟جواب مبهم. درنهایت گفتم چرا حرف نمیزنی چرا نظر نمیدی ،چرا سوال نمیکنی ، در جواب گفت تو همه چیو کامل گفتی من باید فکر کنم.(بنظر من که منطقی نبود)
یواش یواش یاد قرار اول چند سال قبلش افتادم که همین رفتارمشابه رو ازش دیده بود.بعد از دو سه روز ویس دادم راجب معیار ها اولویت ها، ازش نظرم رو خواستم،
سرکار بود شی میرسید خونه تا 10 11 شب پیامی نمیداد. بعد نهایت دوتا پیام مختصر ،دوباره روز بعد ....
روز جمعه کلا تعطیل بود ،یه پیام ،حتی جواب ویسای قبلم رو نمیداد ،که اصلا بگه آقا من باهات حالم خوب نیست نمیخوام. ،روان منو داشت دستکاری میکرد،حسن ناکافی بودن داشتم.، یطوری شده بودم که خب چرا نه جواب منفی میده نه صحبت میکنه تکلیف چیه.
گفتم شاید مشغوله،بعد دیدم استوری گذاشته با دوستش از کافی شاپ،(نتنها ویسام رو گوش نداده بود،حتی حالم رو نپرسیده بود. من کل روز جمعه رو یه پیام ندادم ببینم خودش زنگ میزنه خبر میگیره یانه.شنبه شب ازش دلیلش رو پرسیدم گفت شاید اونجا حالم خوب بوده دلیل نمیشه که باید به تو زنگ میزدم یا جواب پیامتو میدادم .اونجا خیلی ناراحت شدم ، دیدم اصلا این آدم تو یه دنیای دیگه س.
اصلا به من و این وضعیت فکر نمیکنه ،
حالا من این چند روز که بلاتکلیف بودم ،بدخواب شده بودم
این اواخر ،گفت من اصلا بهت بی احترامی نکردم که عذاب وجدان داشته باشم ، بهش گفتم سکوت بدترین بی احترامیه .
دوروزه دکمه خداحافظی درخور شخصیتش رو فشار دادم.
الان حالم خوبه ،
از نظر من اون آدم شعور ورود به یه رابطه جدی ، و حتی کوتاه مدت هم ، نداشت،و خودم رو مقصر اصلی این اتفاق میدونم
چون باوجود اختلاف سنی زیاد ، یه ازدواج ناموفقی که اون خانم داشت ، مصرفا چون بهش حس و کشش چندساله داشتم، به قرار مجددی که از طرف اون بود جواب دادم ، من باید روی معیارهام دوباره رجوع کنم ، دوباره باید باخودم خلوت کنم که اول ازهمه به خودم احترام بذارم ببینم خودم چی میخوام.
دوست عزیز متولد 64 که به دختر عمه ت حس داشتی ،اسمت رو نمیدونم ،امیدوارم یکی رو پیدا کنی ،یا یکی تو رو پیدا کنه ، کی وقت کم بیارید برای صحبت .تشنه صحبت کردن با هم باشین.
۱ پاسخ۱۰۶ بازدید