پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/07/17

سوال 995454

باسلام خدمت مشاوران عزیز من چندسطرپایین تریک سوالی پرسیدم وادامه عرض کنم خدمت شماعزیزان اینجاشهرکوچک باجمعیت ۲۰۰ هزارنفرکه اکثراهمدیگرومیشناسند ودر۳یا۴ سال اخیردراینجاچندتاکافه بازشده وچندتاپارک داره که اکثراشلوغ هستند واینکه به طورکلی عرف نیست که یک آقای چندباربره خانه دخترخانمی درمورد ازدواج صحبت بکنند اصلا وجود نداره مگرموارد استسنا اکثرمردم ازکافه خوششون نمیاد اما چیزی که اینجا تبدیل به عرف شده برای جوانان قرارگذاشتن درماشین هست یعنی دریک خیابان نسبتن خلوط اگر۱۰۰۰متر طول خیابان باشد شاید به ۲الی ۳مورد قرارماشینی درخیابان به وضوح ببینید یابیشتر واین مورد برای جوانان هم دختروهم پسر یک امرکاملا عادی شده است خصوصا درسنین زیر۳۰ سال واما درسن ۳۰ سال به بالا هم بله یک کم جاافتاده وهنوز هم کسانی هستند که هیچ کدام رانمیپسندن نه پارک نه کافه نه ماشین نه خانه ۹۹ درصد خانواده ها بارفت وامدخاستگاری بیش از۲ بارموافقت نمیکنند وحتی آقاپسرها وخانواده انها هم قبول نمیکنند وهرکدام ازطرفین خانواده ها ان رابرای دختریاپسرخودنمیپسندن پس جوانها به ماشین روی اورده اند یعنی اگرمن خودم روزی یک ساعت پیاده روی کنم درسطح شهر حداقل ۱۰ مورد قرارخیابانی روبرو میشوم وکسانی هم مثل من هستند که پارک عمومی وکافه رومیپسندن که اکثرا ازطرف اقایان این پیشنهاد ردمیشود ووقتی که پیشنهادماردمیشه ماهم پیشنهاد ماشین نمیپذیریم به شخص خودم اگرتااخرعمرمجردبمانم قبول نمیکنم اما واقعیت اینه مورد مسخره شدن آقایان قرارمیگیریم واکثراآشنایها ازطریق مجازی هست اما آشنایهای سنتی هم که معرف درمیان است بازهم این نظرودارند که ماشین بهترازپارک وکافه است پارک مردم میبینه وکافه دوربین داره این پاسخ همه هست سوال من اینه مگه من میخوام خلاف شرع بکنم که ازدوربین وازکسانی که درپارک هستندبترسم حداقل ۲۰۰تادخترهم سن خودم ازنزدیکان خودم میشناسم که دراستانه تجرد هستند چون نمیتونند این شرایط وبپذیرن واقایان نیز به انگ ترسوبودن یاهرحرف دیگری به امثال ماخیلی راحت میگن میرم سراغ دختردهه ۸۰ هرجابرم باهام میاد این شرایط ازدواج درشهرستان من است باسپاس وتشکرفراوان
1403/06/29

سوال 995341

سلام، من خارج از این اپلیکیشن، با واسطه ی یکی از اقوام دور، یک پسری بهم معرفی شد، و قرار شد اول مادر و خواهر آقا پسر تشریف بیارن و بنده رو ملاقات کنن، مادر وخواهرشون اومدن، و در ظاهر که مورد پسندشون واقع شد، و قرار شد همراه پسرشون بیان برای آشنایی بیشتر، روزی رو هماهنگ کردن، و ما کاملا آماده شدیم و خونه رو آماده کردیم، و منتظر موندیم که بیان، ولی دقیقا همون ساعتی که قرارمون بود، زنگ زدن و گفتن که از طرف محل کار آقا پسر تماس گرفتن و کاری پیش اومده و ایشون مجبورن خودشون رو برسونن به محل کارشون، و خیلی هم بابت این قضیه عذر خواهی کردن، توی همون تماس مادرم بهشون گفتن، حالا که قرار بر این شد که روز خواستگاری تغییر کنه، بمونه برای بعد از صفر که خیالمون راحت تر باشه، اونا هم قبول کردن، ولی الان صفر تموم شده و هیچ خبری ازشون نشده، واسطه مون هم میگه به من هیچ اطلاعی ندادن.... الان به نظرتون اونا منصرف شدن؟ یا چی؟ نباید منتظر بمونم؟ چه کار باید بکنم؟
1403/06/23

سوال 995288

نمیتونم خوب تصمیم بگیرم نمیدونم چرا با افراد زیادی برای ازدواج صحبت کرده ام ولی هیچ کدام جور نشده یکی هم برای خواستگاری اومد خونه خانواده م قبول نکردند گفتن این کیه انتخاب کردی. خیلی تحت تاثیر احساسات و هیجانات قرار میگیرم درست فکر نمیکنم خیلی حسرت گذشته رو میخورم و حالت غم و اضطراب دارم. سر کار میرم و دیگران از این حالتهام خبر ندارن. با خودم فکر میکنم نکنه اختلال یا مشکل روانی دارم یا جدیدا بهش دچار شدم و خودم خبر ندارمبعضی وقتها بسیار بی پروا میشم در زندگیم پیش اومده دچار هیجانات جنسی میشم و رابطه برقرار میکنم. ولی قلبا دوست داشتم ازدواج میکردم و خانواده تشکیل میدادم. از افرادی که باهاشون آشنا شدم یه تعداد اونا منو نخواستن و یه تعداد هم من نخواستم ، برخی پیگیر بودن ولی من به دلایلی نخواستم مثلا یکی شون لکنت زبان داشت، یکی شون بچه داشت، یکی شون دستش خیلی خالی و بیکار بود...جدیدا چند وقتی با یکی آشنا بودم هیچ سوتی ندادم ولی نخواست که ازدواج کنیم
1403/03/12

سوال 994065

سلام خدمت مشاورین محترم لطفا مرا راهنمایی بفرمایید حدود هشت ماه هست پیش چند تا مشاور وروانپزشک رفتم ولی فرقی در حالم نکرده بعضی وقتا حالم خیلی بد تر میشه خودمو خیلی گناهکار میدونم من حدود یکسال پیش تو همدم با آقایی آشنا شدم ۴۲ساله من خودم ۳۸سالم بود اومد دیدار حضوری همدیگرو پسندیدیم فقط گفتن یه ایراد داری اونم لهجته میزارم بری کلاس برای تغییر لهجه شش ماه هم زمان نیاز داره من رفتم کلاس خواهش کرد که به خاطر من برو بعد سه ماه یه خواستگار پیدا شد شرایطش خیلی بهتر بود ولی من به خاطر این آقا به اون جواب رد دادم البته سر دیدار با اون رفتم وجواب رد دادم بعد چند روز به این آقا گفتم چی شده رابطه رو تموم کرد گفت من نمی تونم قبول کنم رفتی با یکی دیگه حرف زدی منم گفتم اگه لهجه رو بهونه میکردی برای من راحت تر بود قبول کردنش بعدش گفت لهجتم عوض نشده رفت خیلی راحت رفت پشت سرشم نگاه نکرد با اینکه با من از آینده خونمون بچه هامون تصویر سازی کرده بود گفت من دیگه اصلا ازدوا ج نمیکنم بعد چهار ماه ازدواج کرد با دختری که اصلا شبیه من نبود نه تیپش نه لباس پوشیدنش منم بعد اون به چند تا خواستگار جواب رد دادم ولی حالا که دیدم اون ازدواج کرده ومن همین جوری موندم افسردگیم خیلی بدتر شده لطفا کمکم کنید خاطراتم با اون آقا به یادم میاد کارهایی که گفته بود با هم انجام میدیم ولی الان با نامزدش میکنه خودمو گناهکار میدونم که چرا با یکی دیگه حرف زدم که اینم ولم کنه بره هر وقت میگفتم تکلیف رابطه ر و روشن کنیم میگفت لهجه داری اول باید اونو اصلاح کنی پیش مشاور نرفت گفت بیا صیغه محرمیت بخونیم بدنتو ببینم تا بفهمم به خاطر خودت میخوامت یا به خاطر نیاز جنسیم ولی من قبول نکردم لطفا مرا را هنمایی کنید حالم بهتر بشه ممنونم
1402/01/17

سوال 26051

سلام خسته نباشید دختری هستم متولد64 خانواده خوبی دارم خودم هم ازنظراخلاقی اخلاقم خوبه وبیرون ازمنزل مشغول کارم وهرکسی باهام دوست میشه بهم میگه خیلی مهربونی و خوش برخوردی وقیافه بدی هم ندارم معرفی برای ازدواج زیادمیشه بدون صحبت کردن به هم میخوره نه توقع آنچنانی دارم اصلاباشخصی که به عنوان معرف اینکاروبهم انجام میده درموردخواستگار تابه حال ازتوقعم درازدواج اصلا سوالی نکردم که بگم توقعی دارم که به هم میخوره چون اصلاتوقع آنچنانی ندارم طرف مقابلم اخلاق خوبی داشته باشه واهل کارباشه که یه زندگی ساده روبتونه اداره کنه قبول میکنم فقط برام شخصیت وبرخوردطرف مقابل مهمه چون خودم توخانواده ای بزرگ شدم که خیلی مهربون و خوش برخوردهستن
1402/01/14

سوال 25968

سلام و احترام من تو همدم یه خواستگاری داشتم که تماااام شرايط مد نظر بنده رو داشتن و حدودا یک ماه باهم آشنا شديم، ولي بعد از یک ماه ،من خواستم تنهايي تشريف بيارن و با پدرم صحبت کنن، ايشون آمدن و فرداش بهم پيام دادند که به درد هم نمی‌خوریم و دلیلشون اين بود که از صحبت هاي مادرتون ناراحت شدم،چرا راجع به مقدار حقوقم از من پرسیدن و من ناراحت شدم، خيلي عجيب بود برام،میخوام ببینم واقعا مادر من نبايد راجع به ميزان درآمد ایشون میپرسیدن؟؟؟ آیا کار مادر من اشتباه بوده؟؟ یا کار اون آقا اشتباه بوده؟ من چون تمام شرایط مورد نظر بنده رو داشتند و خودشون به دلم نشسته بودن،نمیتونم از فکرشون دربیام،چیکار کنم،خیلی دارم اذیت می‌شم، ۳۰ سالمه و دانشجوی کارشناسی ارشد هستم‌، ظاهر خوبی هم دارم
1400/10/04

سوال 14407

سلام من اینطور که همه میگن از نظر ظاهری و اخلاقی و حتی قد چیزی کم ندارم ولی کسی طرفم جذب نمیشه یا حتی اگه سمتمم بیاد خواستگاری تفاهم داشته باشیم از نظرسوالا کسی جذبم نمیشه چکار کنم 22 سالمه خانم هستم
1400/09/26

سوال 14302

سلام من ۴۳ سالمه مجرد لیسانس چند وقت پیش با آقایی ۴۸ ساله مطلقه تحصیلکرده آشنا شدم از همون اول گفت عکستونو بفرسین اون هم فرستاد و خوشش اومد بعد گفت خیلی خوشم اومد و..صحبت کردیم قبل از دیدار عکس از خودش چند بار فرستاد و از من هم مدام درخواست کرد عکس سلفی ولی من یک عکس با حجاب بیشتر نفرستادم چند کلیپ و اهنگ عاشقانه فرستاد متوجه شدم که میخواد منو جذب کنه چند بار پرسید همو ببینیم و.‌بهشون شک داشتم واینکه گفت با خانوادم به دلایلی ارتباط ندارم و..من ترسیدم گفتم خیلی احساسی برخورد میکنید گفت احساساتی هستم و شما رو دوست دارم گفتم زوده وابسته بشین و..گفت نه چون میخوام بهتون برسم و..بالاخره دیدار گذاشتیم در دیدار حرفاش عوض میشد واز سوال طفره میرفت پرسیدم مشاوره میرین همچین وقتا و..گفت بله ولی مشخص بود خوشش نمیاد و در مورد جزییات سایز بدن و.. سوال پرسیدو تمایل به چطوری رفتار کردن دراینده وعجله برای ازدواج .. که واقعا شوکه شدم و ناراحت چند روزی حالم بد بود ولی به خانوادم علتشو عدم تفاهم گفتم عکسمو پاک کردم و بلاک به نظر شما چنین اشخاصی چه شخصیتی دارن هرزه هستن و.‌‌.؟؟؟