پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/08/16
سوال 21116
من ۲۳سالمه ۳سال ازدواج کردم یه بچه دارم که یک سال نیم هستش بیماری هیدوروسفالی داره اوایل نامزدی مون تا بعد زایمانم خوب بود بعد عوض شد از کرج امدم اصفهان با مامانم اینا زندگی میکنیم خیلی سخت گیره نمیزاره نه تنهایی برم نه خودش ببره میخوام برم بیرون یا با دوستم تلفنی حرف میزنم خانوادم مدام میگن باکی حرف میزدی یا نمیخواد بری بیرون یا زنگ میزنم به شوهرت میگم زندگی واسم سخت شده خیلی اینا هم بیشتر بهم فشار میارن هم از شوهرم هم از خانوادم خسته شدم همش میخوام یا خودمو بکشم یا از دست همشون فرار کنم بیخیال شوهر بچه خانواده ام بشم مامانم اینا میدونی سر بچه ام خیلی سختی کشیدم میگن تو اصلا به بچت محبت نمیکنی اهمیت نمیدی دیونه میشم وقتی اینارو میگن دیگه نمیدونم چیکار کنم خودم لجبازم ولی وقتی اعصبی بشم دیگه هیچی حالیم نیس
۲ پاسخ۲۳ بازدید