پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/03/29

خواستگاری

سلام هرکی برام خواستگار میاد میره پشت سرشونم نگاه نمیکن هردفعه میاد میگم این دفعه فرق داره درست میشه ولی نمیشه میرن تموم میشه میگن استخاره کردیم یکی میگه پسرم گفت نه اینا من دیگه خسته شدم هردفعه مامانم کلی دعوام میکنه دیگه نمیشه که پس مشکل تویی نه اونا بع خدا من مشکلی ندارم تورو خدا کمکم کنید
1404/03/18

مشکل خانوادگی

سلام من الان ۲سال نیم عقد هستم. گاهی موقع مادرم دخالت می‌کنه همش کنار شوهرت هستی حرف اون قبول میکنی . من سرکار میرم خونه گرفتم هزینه کردم وقتی دارم مادرم فهمید دعوا سر صدا کرد .بعد اقام خانوادش دور هستن زرند هستن ولی ما خونه گرفتم کرمان. هسته مادرم میگه عروسی کرمان باشن خانواده شوهرم میگه ن زرند واقعا دارم دیونه میشم . مادرم میگه جهیزیه نمیدیم اگر عروسی نگیرین بعد میگه زرند نمیام عروسیت چکار کنم راهنمایی کنید 😭
1403/08/20

سوال 995640

سلام. دختری هستم متولد ۷۷ سالمه خواستگاری بهم درخواست آشنایی دادن که متولد ۷۰ هستند و هفت سال و هفت ماه ازم بزرگتره و یه جلسه دیدار ۴ساعت و نیم در پارک و کافه داشتیم . ایشون نسبتا شرایط خوبی نسبت به موردهای دیگم دارن مثلا محدوده‌ی سکونت شون نزدیکه ، طبیعت گرده و قله نورده و کوه نورده که همیشه تو رویاهام بوده و دوست داشتم این مسائل رو با همسرم تجربه کنم و چون خودمم اهل طبیعت گردی و سفر هستم خوشم اومده و از لحاظ اخلاقی هم مورد پسندم بودن ولی خب شرایطی دارن مثلا که از همه مهمتره تک فرزنده که البته نسبت به خواستگارای دیگم که تک فرزند بودن پخته تر به نظر میرسید (ازنظر عقلی) و مورد دیگه وقتی عکس پروفایلش رو دیدم به دلم نشسته بود و ایشون هم خداروشکر درخواست ارسال عکس ازم نخواستن و یه راست رفتیم همو دیدیم و در همان لحظه ی اول متوجه شدم چشاش چپه و جا خوردم ولی هیچ رفتار ناشایستی انجام ندادم و کاملا بهش نگاه میکردم و به حرفاش گوش میدادم تا اینکه بهم گفت ۳ بار چشاش رو عمل کرده و من پیش دستی کردم و یهجوری که مثلا ناراحت نشه در مورد چپ بودن چشاش پرسیدم و حتی گفتم توی عکسا اصصلا معلوم نیست و البته اون عکسا قدیمی بودن و چهره اش خیلی نسبت به عکسا شکسته شده است و اون عکسا برای سال ۹۶ تا ۹۹ بوده و بعدش گفت که چشم راستش کاملا نابینا هست و من اصن تعجب کردم و جا خوردم و گف اصلا هیچکس متوجه نمیشه تا وقتی که خودش بگه در مورد نابینا بودنش و از همون دوران به دنیا آمدنش اینطوری بوده و گفت مامانش از یکی وقتی باردار یوده سرخچه گرفته و چشمش بخاطر این اینطوری شده و ازم پرسید که میتونم کنار بیام یا نه و من گفتم اصلا نمیتونم اون لحظه جواب بهش بدم و به نظرم خوشحال شد چون گف اگه اون موقع جواب میدادم جای تعجب داره و اینکه با همه‌ی دخترایی که قرار میذاشته کلا فقط نهایتا تا یک ساعت صحبت میکردن و همه خاتمه میدادن و من اولین نفری هستم که این مدت باهم صحبت کردیم و خب البته چون من با بیشتر خواستگارام ۲ تا ۵ ساعت قرار میذارم برام عادیه البته خب بستگی داره چه موقع از روز باشه و اینکه البته بهش گفتم چرا هیچی از نابینا بودن یه چشمش توی فرمش ننوشته یا حتی مامانش اصلا به مامانم توی تلفنی که باهم صحبت کردن نگفته یا مثلا وقتی مامانم ازش پرسیده سربازی رفته با نه گفتش معاف شده بخاطر تک فرزند بودن اما وقتی ازش پرسیدم گفت بخاطر چشمش معاف شده و خب چون برادر خودمم یکمی پاش از به دنیا آمدنش مشکل داشت و عمل کرده و معاف شده خیلی عادی رفتار کردم و جتی گفتم بهش که خب یه برادرم رفته سربازی ولی اون یکی معاف شده بخاطر پاش ، قضيه‌ی نابینا بودنش رو دو ساعت بعد از شروع مکالمون گفت و اینکه اوایل صحبت هامون چون من پرسیدم وسیله نقلیه مثلا موتور یا ماشین دارید یا نه گفت نه و بیشتر با مترو همه جا میره و چون خب من موتور دوس دارم گفتم مشکلی نیست ماشین نداری موتور هم خوبه و گفت اگه ماشین بگیرم من رانندگی میتونم بکنم یا نه و من خب چون گواهينامه ندارم و همش امتحان شهرش رو میافتم گفتم بهتره خودش رانندگی بکنه و من حالا در آینده شاید تونستم قبول شم اما خب خودش گفت گواهينامه داره ولی خب باباش ماشین داره اوصولا باباش رانندگی میکنه حالا من چون اون موقع نمیدونستم از نابیناییش اصلا توجه نکردم ، و الان تازه یادم افتاد که چرا این موضوع رو مطرح کرد و گفت ماشین میخره اما اگه خواستم من بشینم پشتش اون موقع خوشحال شدم گفتم تنها پسری هست که اینو میگه چون باقی پسرا هیچ وقت نگفته بودن من برات ماشین میخرم ؛ الآن موندم آیا واقعا گواهينامه ی ماشین داره آیا یا نه ؟! بهش آیا دادن ؟؟ بهش گفتم حداقل ۴ روزی وقت میخوام که فکرام رو بکنم و جواب بدم.و حتی ازش پرسیدم آیا اجازه دارم به خانواده ام در مورد نابیناییش بگم یا نه که گفت اگه میتونی کنار بیای به خانواده ام بگم اگه که نه اصلا نگم ، من بعد از دیدارمون حالم خیلی بد بود و اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تا فرداش صبر کردم و چون مامانا همش میپرسن که چیشد نظرت چیه و اینا و همش غر میزنه که بالاخره با یکی از این خواستگارا ازدواج کنم و گل بی عیب خداستهیچ کس کامل نیست و اینا و چون اول گفتم بهشون نظرم منفیه و مامانم گف این که خوب بود نسبتا البته اصلا شغل خوبی نداره و درآمدش کمه ولی مثلا خونه برای زندگی داره از نظرشونون قابل قبول بود و نتونستم طاقت بیارم و گفتم بهشون که چشاش چپه و کاملا یه چشمش نابیناست الآن اوناهم کلا تو شوکن ولی من راحت شدم و نمیتونستم دووم بیارم و داشتم خفه می‌شدم و گفتم . حالا من چون آدم منطقی هستم و خیلی محتاطانه رفتار میکنم و صبورم و همه جوانب رو در نظر میگیرم و با عجولانه تصمیم نمیگیرم گفتم از شما راهنمایی بخوام که بببنم نظرتون چیه ؟و من چیکار کنم ! چهره اش هم معمولی بود تا حدودی به دلم نشست و ازش بدم نیومد ، قدم هم بلنده و زیاد ازم بلند نیست اما چون ورزشکاره و هیکلن خوشم اومد و البته گفت یکی از دوستاش تو قله نوردی که چندسال پیش بود فوت شده و از تیم ۵۰ نقره فقط تعداد کمی برگشتند و خودش اون موقع نرفته و جا مونده و رفیقش در اخر فوت شده دیگه نمیره و ترسیده و خب بهتر من واقعا میترسم و دوست نداشتم بره چیزی نگفتم و گف حاضری امتحان کنی طبیعت گردی و ... رو من م گفتم دوس دارم تجربه کنم و هیجان داره خوشش اومد.ببخشید که این همه نوشتم اما واقعا به نظرم لازم بود که همه چیز رو بنویسم و بگم . راستی مامانم اینا فکر کنم نظرشون منفی باشه البته نمیدونم هنوز چون ازشون نپرسیدم ولی از وقتی که موضوع رو فهمید دیگه غر نزد یا دوستام رو تو سرم نزد که همشون بچه دارن شوهر کردن و من هنوز هیچی یا با هرکس حرف میزنم روش ایراد میذارم البته من همه رو منطقی رد میکنم و با مشاوران همدم یا بیرون مشورت میکنم و خداروشکر تا الآن هیچ وقت پشیمون نشدم ، حالا فردا ازشون میپرسم ببینم نظرشون چیه ...راستی لطفا سوالایی یا چالش هایی رو هم مطرح کنید بهم که متوجه بشم آیا مثلا به مامانش یا باباش وابسته هست یا نه چون تک فرزنده و مثلا استقلال فکری داره یا نه ... که البته وقتی این همه مدت میرفته مسافرت و اینا معلومه که وابستگیش نسبت به والدینش نسبت به خواستگارای دیگم که همشون بچه ننه بودن و معلوم بود ولی این خیلی کمتره.راستی گفت یه عکل دیگه هم داشته که تیروئیدش رو کلا درآورده و الآن قرصش رو میخوره گفتم چرا گف باید در میاورده و خطرناک بوده ... میخواستم بدونم مهمه یا نه مثلا ربطی به بچه دار شدن داره یا نه هم تیروئیدش هم چشمش ؟ مثلا ارث بده به فرزندشچون دقیقا یه خواستگار داشتم همشون کم خونی شدید داشتند هم خودش هم ۳تا برادرش و هم مامانش (یاد اون افتادم گفت به بچم هم میدم) گفتم شاید اینم اینطور باشه ولی خودش هیچی نگفت البته منم نپرسیدم ازش یادم نبود تو شوک بودم اون موقع 🤦🏻‍♀️ ممنون میشم کمکم کنید و نظرتون رو بفرمائید🙏🏻🌹
1403/06/31

سوال 995351

سلام من از آقایونی که بهم معرفی میشن خوشم نمیاد هرکاری میکنم نمیتونم اونارو همسر خودم ببینماز نظر ظاهری، فکری، اخلاقی، اعتقادی ، درکشون از دنیا... همه اینا واسم ناخوشایندهانگار همه رو از روی هم کپی کردن فقط چهره هاشون فرق داره..تا الان با خیلیا آشنا شدم ولی فقط از سه نفر خوشم اومده که بخاطر مسائل دیگه بهم خوردهاین موضوع واقعا ناراحتم میکنه به خصوص اینکه خانوادم به شدت منو برای ازدواج تحت فشار گذاشتن و میگن باید زودتر ازدواج کنی دیر شده...
1403/01/27

سوال 993624

با سلام، من یه خواستگار دارم ۴۲ سالشه و از من ۱۲ سال بزرگتره، این شخص موقعیت اجتماعی خوبی داره خانوادم به من اصرار میکنن که سنت بالا رفته و قبولش کنم، ولی من میترسم با این شخص به مشکل بر بخورم، چون چاق و صورت تیره ای داشت و من فک میکنم با من از لحاظ جنسی به مشکل میخوره سوادشم از من کمتره من ارشدم و اون دیپلم، حالا موندم من به این شخص چی بگم، جواب خانوادم رو چی بدم؟آیا ردش کنم؟ یا وارد آشنایی بیشتر با این فرد بشم؟
1402/01/21

سوال 26236

سلام پدرو مادرم دیوانم کردن انقدر میگن زن بگیر اخه مگه دست منه،من باآدمای به قول گفتنی سرشناسی کار میکنم توای شهر نمیشه که برم دنبال دختر مردم،بعد اگه ببیننم چی بگم،بگم دوست دخترمه،زشته به مولاازیه طرف توخونه تحت فشارم،ازیه طرف خودمم خستم شددیگه الان ۴ساله جوشکارم توشرکت وقت نمیکنم۱۲ساعت کاره۶صبح تا۶بعدازظهر وقتی هم میام خونه۱۰دقیقه میشینم اون میگه زن بگیر این میگه ماشین بگیر نمیزارنن خونه بگیرم میگه اول زن بگیربعدهرکاری دلته بکن انگار زن میخواد چی رودرست کنه فوق تنهایی آدم روپر کنه ولی برنامه هرکس دست خودشه ولا من دیگه قاطی کردم یه نظر میگه برم یه زنه سن بالا بگیرم از دست اینافرارکنم وال شکر خدا منو بزاری توبیابون پول درمیارم ولی همچی پول نی