شبها نمیتونم خوب بخابم
از فکر وخیال اینده .....ازطزفی هم همه خانواده بیشتر لز ۳۰ سال سن داریم و باسخت پسندی مادرم ،ازدواج نکردیم.
شرطش برای ازدواج کمالگرایی فراوان طرف مقابله..بعدش ک خواستگار میره پشیمون میشه وقتی خواستگار قبلی از بعدیها بهتربوده....
خلاصه هیچ خواستگاری ب دلش نیست.
حرف کسی رو هم قبول نداره و وقتی باهاش حرف میزنیم واقعا پشیمون میشیم..
شما مارو راهنمایی کنید.
سلام، من دختر۳۹ ساله ای هستم که تابه حال هرکس به خواستگاری من اومد،به دلم ننشست، و فکر میکنم مشکل از درون خودم هست، مدتیه که شدیدا افسرده م،و میگم بیشتر از این بمونم کسی نخواهد اومد و تااخر عمر مجرد میمونم، تصمیم گرفتم بین دو نفر که من رو دوست دارن و من دوستشون ندارم یکی انتخاب کنم، یکی پسردایی خودم هست و يكي هم همكارم هست كه از نظر موقعیت اجتماعی،سطح خونوادگی ،خونواده من بالاتر از خونواده همکارم هست، از نظر اخلاق هردو پسرهای درستی هستن
به نظرتون اولویت رو بذارم خود شخص یا خانواده شخص؟ واقعا نمیدونم باید چکار کنم،آیا با تنهاییم کنار بیام یا باکسی که دوست ندارم ازدواج کنم
سلام من ۲۶ سالمه و لیسانسم. خواستگارای زیادی دارم ولی بابام همه رو رد میکنه و قانع بشو نیس که من حق زندگی و انتخاب دارم و اطرافیان هم کم نزاشتن از طعنه یه جوری حرف میزنن و رفتار میکنن که انگار سربار اونام خسته شدم واقعا کاش یکم فرهنگ سازی بشه که مجردی جرم نیست ولی نمیخام این چیزای الکی باعث یه تصمیم اشتباه بشه و من معتقدم که مجردی بهتر از یه زندگیه اشتباهه و من هنوز اول راهم
با سلام
من ۳۴ سال دارم و تحصیلات دانشگاهی و شغل مناسبی دارم
اما تا این سن هیچ موقعیت خوبی برام پیش نیومده
حتی از اطرافیان خواستم که اگر شخص مناسبی بود تمایل به آشنایی دارم ولی خب کسی براش مهم نبوده
و الان دچار استرس تنهایی و بالا رفتن سن و ادامه این روند شدم و آروم و قرار ندارم