پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/08

سوال 996702

سلام من 40سال دارم خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی هر بار یه مشکلی به غیر از خودم پیش میاد یه مدت پدر و فامیل و .خانواده پسر و ... مانع بودن و یا موردهایی در همین سامانه های ازدواج بود که پسر ها دلایل غیر منطقی سن و قد و شهر محل سکونت آوردن . محل سکونت که دست من نیست . سن هم شده طرف پنج سال از من بزرگتر بوده ولی گفته مناسب نیست یا قد فقط ده سانت یا پانزده سانت بزرگتر بوده باز ایراد گرفته یا مهریه دستم من نیست پدرم و برادرام نظر میدم و خودم مخالف مهریه سنگین و اصلا اسم مهریه میاد ناراحت میشم چون اونم مانع است . هر دعا و التماس هم به خدا و ائمه کردم نشده . الان دیگه تصمیم به سکوت گرفتم به زور نمیشه از روزگار چیزی گرفت واقعا خسته شدم از بس چنگیدم .
1403/12/01

سوال 996588

سلام وقتتون بخیر.من حدود پنج سال پیش با یک خانمی از بستگان تقریبا دور با پیشنهاد خواهرم صحبت کردم اون موقع بخاطر بحثی که در رابطه با مراسم پیش اومد که اوشون یک جشن تقریبا مفصل میخواستن و من یک جشن با حداقل افراد قطع شد رابطه و به نتیجه نرسید.الان حدود ده روز پیش با صحبت هایی که خانواده داشتن که از نظر شخصیتی و رفتار و اخلاقیات داشتن تصمیم گرفتم که مجدد با ایشون صحبت کنم.رفتیم بیرون در یک جای تقریبا خوب صحبت کردیم شرایط تا حدی عوض شده بود اول که ایشون اون موقع شاغل نبودن الان شاغل هستن و شغلی دارن که بسیار وقت میذارن از شش صبح با سرویس میرن و حدود پنج و نیم عصر برمی‌گردن خونه که به هیچ وجه برا من قابل قبول نیست همچنین سبک زندگیشون خیلی عوض شده بود قبلا اهل ورزش بودن و تناسب اندام خوبی داشتن ولی الان حدود ۱۰ کیلو اضافه وزن بودن خیلی تعجب کردم.و اینکه از نظر ظاهری هم افت کرده بودن.توی صحبتی که داشتیم در رابطه با مراسم و این ها صحبت کردیم من موافقت کردن با جشن عروسی ولی بعد که با خواهرم صحبت کردیم گفتم واقعا راضی نیستم ولی بعد از پنج سال دوباره برگردیم سر نقطه اول که بی معنیه.ولی واقعا خوشم نمیاد.بعد از جلسه ای که صحبت کردیم من بخاطر یک ماموریت کاری باید میرفتم ماموریت قبل از ماموریت بهشون پیام دادم که واقعا با کاری که دارید و جشن عروسی واقعا نمیتونم کنار بیام.ایشون هم گفتن برید ماموریت بیاید دربارش صحبت میکنیم تا بتونم از دید شما هم به قضیه نگاه کنم.من یه نگرانی دارم که مثلا الان با این خواسته من موافقت کنه و نظرش رو تغییر بده از کجا معلوم بعد از چند وقت پشیمان نشه و ته دلش ناراحت نباشه و مقایسه نکنه هر چند وقت.نگرانی بعدی درباره ظاهرشون و سبک زندگی هست.اون روز که رفتیم بیرون بعد از باشگاه یوگا بودن با خودم گفتم شاید بخاطر خستگی بعد از باشگاه بوده.الان هم من هنوز در ماموریت هستم ولی ارتباط کمی هست در حد اس ام اس سلام علیک و صبح بخیر تا من چند روز دیگه برگردم یه بار دیگه بریم بیرون صحبت کنیم.الان نمی‌دونم واقعا چکار کنم. اگه رفتیم بیرون و ظاهرش تو دلم نبود و ربطی به خستگی بعد از باشگاه نداشت چکار کنم چی بهش بگم چطوری بگم که ناراحت نشه و رابطه رو تموم کنم.ممنون میشم راهنمایی کنید
1403/11/06

سوال 996200

سلام خارج از همدم با آقایی برای اشنایی وازدواج چند جلسه صحبت کردم چند بار گفتند انتظار دارن اجتماعی تر و گرمتر باشم تناسب نسبی داشتیم ایشون برونگرا بودن و من نسبتا درونگرا ..دو روز بعد از جلسه سوم پیام دادن احساس میکنم بخاطر عدم تمایل سرد هستید و ترجیحا رابطه را ادامه نمی دهیم و آرزوی خوشبختی کردن ..به نظرتون من چه جوابی باید میدادم ..با توجه به اینکه بعد از جلسه اول خیلی اشتیاق نشون دادن من انتظار داشتم زمان میدادن و زود قضاوت نمیکردن ..
1403/10/27

سوال 996133

سلام چرا هرکس میاد خواستگاریم پشیمون می شود دیگه برنمی گرده حتی تماس هم نمی گیرند
1403/09/14

سوال 995810

خانمی هستم که گفتم با موردی در ارتباط بودیم مشتاق ادامه ارتباط بود ..جواب منفی دادم .. برای ارتباط دوباره واتساپ پیام دادم جواب نداد تیک آبی نخورد.. اگه نمیخواد جواب بدهد چرا شمارم از مخاطبینش حذف نمیکنه ؟؟..حس بدی دارم متاسفانه صبر ندارم دوست دارم از این نوع بلاتکلیفی در بیام ..میدونم اشتباه کردم عجولانه تصمیم گرفتم ..آنچه شما گفتین در موردم فکر میکنه عدم ثبات هیجانی یا تصمیم گیری..مگه انسان جایز الخطا نیست ..شاید هم حکمت خدا اینه که به این بهونه ارتباطمون ادامه پیدا نکنه و شاید اگه بعد از چند ماه کنسل میشد آسیب بیشتری میدیدم ..وسوسه میشم چیزی بهش بگم ..