پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/06/28
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج
سلام من ۲۹سالمه و جداشدم دوتاخواستگاردارم که یکی شون ازنظر مالی خوبن و یک دونه بچه دارن وخواستگاردیگه وضع مالی خوبی ندارن و بچه هم از ازدواج قبلی شون ندارن الان نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم کمکم کنید بابچه ی اون اقا نمیدونم میتونم زندگی کنم یانه تا در اون موقعیت قرار نگیرم نمیتونم چيزي بگم
۳ پاسخ۸۶ بازدید
1404/06/23
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج با شخصی که سنش چند سال ازت کوچکتره
سلام میخواستم بپرسم اگه یه دختری خواستگاری داشته باشه که سنش چندین سال مثلا ۱۴ سال از ش کوچیکتر باشه صلاح میدونید ازدواج صورت بگیره یا نه البته اینم بگم دخترو پسر همدیگه رو میشناسن همکار بودن
۳ پاسخ۷۱ بازدید
1404/06/22
ناشناسخانواده و روابط
اختلاف سن
سلام من متولد۶۹ وباخانم۱۴سال اختلاف سنی داریم
مادرشونم فوت کرده دختر خانم نوه عموم وخانواده خانم راضی هستند خانم ملاک معیار برای طرف مقابل نداره میگه من تو رومیشناسمت همه چیزت اوکی هست
منم دوسش دارم ترسم از اینده هست که این اختلاف به مشکل نخوره دختر خانم میگه این اختلاف مهم نیست
۳ پاسخ۶۱ بازدید
1404/06/22
ناشناسخانواده و روابط
آشنایی با یک خانم
سلام و خدا قوت
من 37ساله هستم با خانمی 38 ساله حدود یک ماه آشنا شدم، از نظر مذهبی و فرهنگی و اخلاقی و خانوادگی بهم می خوریم. من یک بار در عقد جدا شدم.به علت اینکه خانم مذهبی بود و یک باره همه چیز کنار گذاشت نه حجابی نه نمازی😔😔
موضوع اینکه اون زمان هم از چهره اون خانم دوست نداشتم بعد باعث می شد وقتی یک خانم زیبا دیگه می دیدم یکمی بهش نگاه کنم و بعد کلی احساس ناراحتی و بی وجدانی می کرد.
سوالم اینکه چهره خانم جدید که آشنا شدم ، اندامش و رنگ پوستش به دل من ننشسته چیکار کنم؟ آیا بعد ازدواج امکانش هست. درست بشه از طرفی توی این دوره دختری به پاکی و نجیبی و اهل دین کم پیدا میشه.
چیکار کنم که عاقلانه باشه؟
شادباشد🙏🌺
۳ پاسخ۱۱۳ بازدید
1404/06/21
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
خواستگاری
سلام وقتتون بخیر ممکنه راهنماییم کنین جلسه اول خواستگاری چه سوالات مهمی باید پرسیده شود؟
۳ پاسخ۸۵ بازدید
1404/06/21
ناشناسخانواده و روابط
بعد چند گزینه
با اولین نفری که سازگاری بالای ۷۰ درصد داشت ازدواج کنم؟
یا چند جای دیگه هم برم؟
سن ۲۵
لیسانس
از کجا مطمئن بشم مورد بهتر دیگه ای نیست و همین مناسب ترینه؟ م
۳ پاسخ۸۸ بازدید
1404/06/21
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مشاوره
دوباره سلام خدمت مشاوران خانم باکتریا من ۴۰ سال دارم واون اقا۴۵ بله هردو ازفرهنگ متفاوت هستیم وطی این ۳ماه که بااون آقا اشناشدم ازاول گفتم فرهنگ وگوش ما حتی من سنی مذهب وایشون شیعه هستند حتی اول آشنای چندین بار گفتم اختلاف فرهنگی وخیلی چیزهای دیگه داریم اما ایشون همه چیزو قبول کردن نه اینکه شمامیفرمایید صحبت نکردین راجب همه چیز صحبت کردیم ودرتمام موارد مذهبی اخلاقی فرهنگی حتی گویش صحبت به تفاهم رسیدیم اما این که ایشون هیچ نسبت رسمی بامن ندارن اصلا شاید همدیگرودیدیم ازخودم نیاد ایشون حدود۲۰ ساله باخانواده خودش درارتباط نیست فقط بایک خواهرشون صحبت میکنن ایشون گفتند خانواده به من زور میگفتند به همین دلیل قطع رابطه کردم توهم باید قطع رابطه کنی خانواده توبه تو ظلم کردن ودراخر توهین به خودم وخانواده شروع شد برای من اهمیتی نداره دریک عروسی باحجاب باشم یاخیر چون درعروسی های مختلط منطقه مت اکثرا خانمها حجاب ندارن وفقط تعداد کمی حجاب دارن یارانهای مسن دراصل من به نظرخود اون اقاحرف بدی نزدن که حجاب داشته باش اما من دراینجا به حرف ایشون گوش ندادم وحرف خودم انجام دادم اصلا شاید ازدواجی درکارنباشه اون آقا میخواست تنها بیاد خاستگاری وقول عروسی مختصر وکوچک ومقدار طلا به عنوان مهریه دادن بعد چندروز گفتند نمیتونن یعنی یک حرف وصدبارتکرار میکنن یااینکه بچه اصلا نمیخوان من قبول کردم بعضی وقتها به مادروپدر خودش یا به خدا کلی فحاشی میکرد گفتند بیماری دپرس دارن هرچندروز یک بارسردرد شدید میگیرن خب ترسیدم که این آقا زودتر به خانواده معرفی کنم فقط سوال من اینه آیا کسی که هنوز رابطه رسمی نداره وحرفه بزنه من درقبال حرف ایشون متعهد هستم گوش کنم یاخیر چون درحد نرمال زن وشوهر به حرف هم گوش میدن برای بااینکه نمیخوام دوباره این اشتباه وتکرار کنم باتمام اختلافات تفاهم داشتیم اماایشون اظهارداشت که درآینده خانواده من ایشون وبدبختی میکنن ودرکارش دخالت میکنن همان طور که باعث بعضی ازمشکلات برای من شدن واینکه اگر دروغی گفته باشم طی ۲۰ سال آینده من وول میکنه یک جورتهدید هست سوال اینه آیا باکسی درحال آشنای باشی متعهد هستم هرچی ایشون بگن قبول کنم یاخیر راهنمای بفرمایید ممنون میشم باتشکر خدمت هر۴ تاخانم مشاوره سپاسگذارم
۳ پاسخ۱۰۳ بازدید
1404/06/16
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج در سن بالا
سلام وقت بخیر، مرد مجرد متولد ۱۳۳۸ با موقعیت اجتماعی خوب از دختر خانمی با سن ۴۵ سال خواستگاری کرده و قبل از دیدن هم آقا گفتن ۵۸ سال دارند که با این شرایط دختر خانم راضی به صحبت شدن. ولی در اولین جلسه ، صحبت آخر آقا این بوده که سنشان چقدر است. و دختر خانم متوجه شدن که این اقا با مادرشون ۷ سال تفاوت سنی دارند.
علت ازدواج نکردن آقا به گفته ی خودشون بهانه گیریهای خود آقا بوده و خیلی حسرت گذشته را میخورند و خانم هم به این دلیل تا حالا ازدواج نکردن که خواستگارانی که می آمدند یا میگفتند استخدام نیست، ماشین نداره، منزلشون تو فلان جاست، یا میرفتن برنمی گشتن، یا میگفتن پوششون چادر هست و اگر تغییر پوشش بدن به ازدواج با ایشون راضی میشن. الان خانم ۴ سال هست استخدام شده است. به نظرتون با توجه به شرایط سنی که دارند، این دو نفر میتوانند ازدواج خوبی داشته باشند؟
۳ پاسخ۱۶۶ بازدید
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
ارزش و اهمیت دادن به رابطه
من حدود دو سال پیش با خانمی از بستگان نزدیک رفتیم بیرون صحبت کنیم واقعیت با اینکه از بستگان نزدیک بودین ولی به علت عدم رفت و آمد خانوادگی من هیچ شناختی از اوشون نداشتم تلفنی یه صحبت مختصر داشتیم و قرار شد فردای اون روز بریم بیرون فردا صبح بدون هیچ توضیحی پیام دادن که امروز براش کار پیش اومده نمیتونه بیاد بیرون ایشالا یه روز دیگه
این رفتارش برا من جالب نبود با خواهرم که نقش واسطه داشت گفتم اینطوری گفته آدم بخواد کنسل کنه یه عذرخواهی میکنه و بعدش هم میگه فردا یا فلان روز دیگه خواهرم گفت حالا اشکال نداره سخت نگیر طوری نشده حالا تو بگو فردا بریم بیرون
فرداش من پیام دادم بریم بیرون با ماشین خودم رفتم دنبالشون و در کمال تعجب و حیرت من دیدم میخواد سمت عقب بشینه یه کم صحبت کردم که رفتارشون درست نیست حس بدی دارم انگار حس راننده اسنپ داشتم بالاخره اومد جلو نشست
رفتیم بیرون در جلسه اول درباره خیلی از مسائل صحبت کردیم ساعت کاری، علائق سرگرمی، سیاست و اعتقادات... در بحث اعتقادی که برا من خیلی
مهم بود جواب ها من رو در دلم خوشحال کرد ولی چیزی نگفتم و اون روزها درگیر کارهای اربعین بودیم و به شدت درگیر و دوندگی وسایل و پاسپورت و....
این هم بگم من یه برادر دارم که یجور بیماری روحی روانی درگیر هست شیزوفرنی یا نوعی از اوتیسم و این بیماری با شدت های مختلف در بین بعضی از اقوام یا فرزنداشون هست ما هم این نگرانی رو داشتیم گفتیم آزمایش ها رو کامل میدیم ژنتیک و هرچی که هست بقیه ش هم توکل بر خدا...
شب سوار اتوبوس در مسیر اربعین که خیالم راحت شد و تونستم بشینم بهشون پیام دادم احوال پرسی کردم اوشون هم جواب داد
یه کم که صحبت کردیم گفت چقد سوال پرسیدی یاد آزمون استخدامی افتادم
منم واقعا خندیدم گفتم چرا با ایموجی خنده
اوشون در جواب گفتن که این سوال مناسب ما اقوام نزدیک هستیم مناسب نبود در هرحال با همه احترامی که براتون قائل هستم پاسخ من منفی هست ایشالا موفق باشید.
من تنها دلیلی که در ذهن داشتم این بود بخاطر همین بحث بیماری و مشکلات احتمالی ژنتیک برا بحث بچه و اینا باشه من هم پذیرفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم.
تا همین چند وقت پیش حدود دوماه پیش مجدد خانواده بحثش رو پیش کشیدن و گفتن اون سری اصلا فکرش چیز دیگه بوده زن داداشم صحبت کرده باهاش گفته عجله کردم از بعضی دلایل تعجب کردم یه کم مثلا گفته بود وقتی میخواستم سوار ماشین بشم پیاده نشده بود سلام علیک کنه تعارف کنه،یا گفته برنامه ریزی هاش بهم خورده، یا خیلی سوال پرسیده بود یا چرا بعد از خداحافظی من اون هم بلافاصله گفته خداحافظ.
این ها رو که شنیدم مجدد گفتم بریم صحبت کنم طوری نیست ماشین رو شستم و مرتب کردم میخواستم وقتی میاد پیاده باشم که یهو دیدم اومد دیگه دیگه تو راه کلی صحبت کردیم درباره سؤتفاهم ها صحبت کردم و قانعش کردم که برداشت درستی نداشته، ماشین چیه که تعارف بخواد ماشین برا خودته و گفتم اون چند روز بسیار درگیر اربعین بودم برنامه رو کنسل کردی برنامه ریزی من بهم خورد من انتظار داشتم برنامه ما اولویت باشه یا کنسل میکنی بگی چرا و به تاریخ دقیق مشخص کنی، یا اینکه گفت اگه کسی یه دختر رو بخواد سریع اون هم نمیگه خدافظ
این سری حدود یک ماه در ارتباط بودیم سه چهار بار بیرون رفتیم در بیرون رفتن ها مراقب بودم سوال هایی جدید و اینطوری نپرسم اوشون هم کم حرف بود و بیشتر سر خاطره تعریف کردن و سر به سر گذاشتن میگذشت و من از متانت ایشون خوشم میومد
ولی بعد از برگشت معمولا حرف زیادی برا گفتن نبود معمولا هم من اول پیام میدادم برنامه زندگیمون یه تفاوت اساسی داشت که من بخاطر کارم مجبورم ساعت حدود شش صبح بیدار بشم و شب هم ساعت ده یازده بخوابم ولی اوشون معلم هستن و تابستون تعطیل شب تا دیروقت ساعت سه چهار صبح بیدار بودن و فرداش تا نزدیک ظهر خواب که گفتن دوست داره صبح زود بیدار بشه ولی شرایط خانواده اینطوریه فعلا مدرسه ها باز بشه بره مدرسه درست میشه
ولی حس میکردم حس و علاقه ای نداره وقتی پیام میدادم پاسخ هاش طوری نبود گفتگو ادامه پیدا کنه بعضی وقتا هم نه خوب بود کلی صحبت میکردیم.
جلسه سوم گفتم سوم شهریور اول ربیع هست شب خوبیه هماهنگ کن ما با خانواده بیایم خدمتتون با گل و شیرینی نوزده شهریور هم میلاد پیامبر هست برا عقد و جشن مختصری که صحبت کرده بودیم برنامه بریزیم گفت حالا اینقد عجله نکنیم
یه سری دیگه که خواستم هماهنگ کنم بریم بیرون دو سه روز پشت سر هم کنسل کرد بدون عذرخواهی مثلا پنج شنبه و جمعه رو گفتم کی بریم بیرون امروز یا فردا یا هم امروز و فردا خندید گفت امروز نه باشه فردا، فردا هم گفت داریم با خانواده میریم بیرون من باز هیچی نگفتم سعی میکردم نه خیلی محکم ولی کم کم بگم ازش خوشم اومده مثلا یه بار پیام دادم که تو عزیز دلمی...
یا چقد خوشحالم باهات در ارتباط هستم ولی عکس العمل خاصی نداشت یه کم تو ذوقم خورد.
من نظرم ۱۴ تا سکه مهریه بود اونم گفته بود بهش فک نکردم
یه شب که همینطوری صحبت میکردیم گفتم من واقعا خوشحالم از ارتباط با شما و الان تنها نگرانی من آزمایش خون هست باز هم عکس العمل خاصی نداشت
بعدش گفت اگه همه چی خوب پیش رفت جشن بزرگ بگیریم و ۱۴تا سکه هم کمه
من عصبانی شدم تا حدی تمام برنامه ریزی های ذهنی من رو بهم ریخت که توافق ما این نبود چرا الان میگی
و این یه دعوا شد نه زیاد جدی از نظر من ولی از نظر اون خیلی بزرگ بود که اگه کسی برا طرفش ارزش قائل باشه سعی میکنه خوشحالش کنه معلوم شد حرف هایی هم که میزدی راست بوده حرف و عملت یکی نبوده من دختری نیستم ناز پسر رو بخرم من اونقد غرور دارم که هیچوقت همچین کاری نکنم تا بوده پسر ناز دختر رو میخریده گفتم چه ربطی داره رابطه باید دو طرفه باشه حالا فرض کن من مقصر صد در صد شما چکار کردی برا مدیریت رابطه، شما چی؟ بهتر نبود حضوری مطرح میکردی؟
گفت دیگه نمیدونم زمان مناسبش کی بوده معلوم شد تو هم زود عصبانی میشی
ادامه این بحث ها هم بی فایده هست بهتره ادامه ندیم
بعدش هم خداحافظی .
الان نمیدونم چکار کنم پیام بدم مجدد بهش یا بپذیرم که مناسب هم نیستیم
این هم بگم برادر اون هم درگیر اعتیاد خیلی شدید بودن که تازگیا با کمک ایشون تحت درمان و ترک اعتیاد قرار گرفتن.
من نظرم این بود با توجه به وضعیت خانواده من که برادرم اینطوری هست ممکنه بین مهمون ها انگشت نما بشه و برادر اوشون که وضعیت جالبی نداره جشن مختصر بگیریم.
نمیدونم چکار کنم واقعا
۳ پاسخ۱۱۱ بازدید
1404/06/07
ناشناسخانواده و روابط
هدف ازدواج
پسری ۲۰ ساله هستم و قصد ازدواج دارم.
اما یکی از اهدافم این هست که از خانواده پدرم جدا شوم و مستقل شوم،
خودم برای زندگی ام تصمیم بگیرم(از اینکه هی برایم تصمیم میگیرند و من را آدم حساب نمیکنند، انگار نه انگار که منی هم وجود دارم خسته شدم)
۳ پاسخ۶۵ بازدید
1404/06/07
ناشناسخانواده و روابط
مشاوره
باسلام وقت بخیر من دوستم قد۱۵۶ داره بااقای درحال آشنای هست با قد ۱۷۷ وچندین باتاکید کردن آقا که میخوان باخانواده ازدواج کنن هم قد خودشون یاحداقل ۲یا۳ سانت کوچکتر ازدواج کنن چندین بار دوستم خدمت آقا گفته من شرایط ظاهری درازدواج برای شما ندارم خانم ۴۳ ساله واقا ۴۷ ساله آقا مدام حرف وتکرار میکنه خانمی هم قدخودشون ازدواج میکنن خانم هم میگه من این شرایط وندارم درسن ۴۳ سالگی که نمیشه ۲۰ سانت قد آدم بلند بشه بهتره که آشنای تمام بشه امااقا میگن اگر خودت مایل به آشنای نیستی کسی رو با مشخصات قدی برای بنده پیدا کنید وبرادر اقاهم چون وکیل این خانم هستند در یک پرونده قضای وایشون برادرشان را به عنوان وکیل به خانم معرفی کردند وازطرفی آقا اصرار داره که خانم باخواهرهای اقااشنا بشن سوال من اینه وقتی آقا همسری هم قد خودشان ۱۷۷ مورد نظرشان هست واین خانم ۱۵۵ چرا میخوان این خانم وبه کل خانواده معرفی کنن اصلا هدفشان چیست خانم چندبارگفته من شرایط ازدواج شماروندارم دلیلی برای آشنای خانوادگی جمعی نیست واینکه آقاقبلا با خانمی اشناشده هم قد خودشان وعکس اون خانم رو برای دوستم فرستاده وگفته همچین کسی میخواد اون نشده باید ازاین بهتره بشود وگفته اگرخودت این شرایط ونداری ازدوستان واشنا چنین کسی پیدا کن برام ولی من شما روبه خانواده معرفی میکنم دوست من ازمن راهنمای خواستند امامن نمیدونم این رفتار آقا یعنی چی به خاطر همین گفتم ازعلم وآگاهی مشاوران عزیز کمک بگیرم سپاسگذارم
۳ پاسخ۱۲۶ بازدید