پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/27

ظاهر

سلام وقت بخیر مورد پیشنهاد شده رو یکبار دیدم ایشون از نظر ظاهری از نظر من خیلی جذابن اما من در کنار ی فرد باظاهر معمولی راحتترم و ارتباط نزدیکتری میتونم بگیرم چون خودم بعنوان ی دختر چهره بسیار معمولی دارم. متوجهم که میگن معیار زیبایی از نظر هرکس یچیز و باید اعتماد بنفس و عزت نفس داشته باشیم ولی چیزی که عرف هم همین برداشتو داره که چه جذابتره چه کسی معمولی تر. من از ایشون هیچ رفتار ی که حس بدی بده یا نخوان ارتباط بگیرن رو نگرفتم در حین گفتگو، روی خوش و لبخند داشتن سوالات جزئی میپرسیدن کاملا با دقت گوش میدادن و ب سوالات من هم کامل جواب میدادن و مواردی رو هم خودشون میگفتن ما چندییین ساعت گفتگو کردیم بینش شوخی و خنده هم بود در حد حفظ چهارچوب.خودم بشخص احساس راحت و خوبی در کنار ایشون داشتم و خودم بودم حس میکردم ایشونم همینطورن از زبان بدنشون.پیشنهاد جلسه دوم هم دادن اما قرار شدبه پیشنهاد من بعد چند روز فکر کردن به جلسه اول خبر بدن وبعدجلسه دوم رو هماهنگ کنیم. من بخاطر اختلاف ظاهری که هست باعث شده نگران بشم ایا احساس خوب و کافی و بااعتماد بنفسی خواهم داشت یاخیر ، اگر ایشون قبول کردن و من نگران این مسئله بودم چیکار کنم؟
1403/09/14

سوال 995810

خانمی هستم که گفتم با موردی در ارتباط بودیم مشتاق ادامه ارتباط بود ..جواب منفی دادم .. برای ارتباط دوباره واتساپ پیام دادم جواب نداد تیک آبی نخورد.. اگه نمیخواد جواب بدهد چرا شمارم از مخاطبینش حذف نمیکنه ؟؟..حس بدی دارم متاسفانه صبر ندارم دوست دارم از این نوع بلاتکلیفی در بیام ..میدونم اشتباه کردم عجولانه تصمیم گرفتم ..آنچه شما گفتین در موردم فکر میکنه عدم ثبات هیجانی یا تصمیم گیری..مگه انسان جایز الخطا نیست ..شاید هم حکمت خدا اینه که به این بهونه ارتباطمون ادامه پیدا نکنه و شاید اگه بعد از چند ماه کنسل میشد آسیب بیشتری میدیدم ..وسوسه میشم چیزی بهش بگم ..
1403/07/14
ناشناسحقوقی

سوال 995431

چه توافقاتی می‌توانیم برای هر دو طرف مطمئن‌تر و راحت‌تر باشد؟
1403/06/14

سوال 995218

باسلام و احترامثبت نشدن طلاق در شناسنامه زوج چه مشکلات حقوقی ممکنه پیش بیاره.من وکالت در طلاق به همسر سابقم دادم و ایشان اقدام کردند و بعد از رای دادگاه به طلاق درردفترخانه ثبت کردند و ابلاغ دفترخانه در رابطه با جازی شدن طلاق برایم از طریق سامانه ابلاغ، ابلاغ شدبادتشکر
1403/05/08

سوال 994775

سلام وقت بخیریک آقایی خواستگار من بودن متولد ۶۹ و من متولد ۸۰در اوایل آشنایی گفتن آدرس بدم بهشون که بیان برای تحقیق که خونواده من رفتن ولی خونواده اونا نه بعد از ۵ ماه تازه برای تحقیق اومدندر زمان هماهنگی خواهرشون زنگ زدن گفتن به مادرم از اونجایی که خیلی مشتاقید میخوایم بیایماین حرف بی ادبانه بود ولی با این حال خونواده من بخاطر من قبول کردندر جلسه آشنایی پدرشون گفتن هیچ کمک مالی نمیتونن کنن چون معلمن و ۳۰۰ میلیون توانشونه خود پسر هیچ چیزی خود پسر در زمان خواستگاری گفتن من یک زنی میخوام که از صفر با من شروع کنه زنی که پول داشته باشم زن نیست و ...قرار شد بریم مشاوره پیش از ازدواج ولی بعدش زیرش زدن و از خونواده ما ایراد گرفتن که چرا پذيرايي اینجوری بود چرا چنان بود چرا خونوادت در مسائل مالی دخالت کردن! و کنسل کردنمن با مشاوره هم تماس گرفتم گفتم گفتن این پسر ۳۰ سالشه خیلی اختلاف سنی دارید گفتم اشکالی نداره با این مورد مشکلی ندارم و گفت باید اول ماشبن و خونه‌ تهيه کنه بعد جلو بیاد خلاصه با این آقا هنوز در ارتباطم بنظرتون میشه رابطه بهبود بخشید یا نه؟ تنها میبینم که حال منو بد میکنه میگه تو تغییر نمیکنی تو پر از عیبی ولی اصلا خودش نمیبینهمن سعیم در ترمیم رابطه هست باید چیکار کنم؟لطفا اگر اطلاعاتي در این زمینه دارید خوشحال ميشم که باهام به اشتراک‌ بزارید
1403/01/30

سوال 993652

سلام من دختری 25ساله هستم یکبار ازدواج ناموفق داشتم ازت کمک می‌خوام
1401/05/02

سوال 18259

<p class="paragraph"> ممنونم از توضیحات </p><p class="paragraph"> بله میدونم که مقصرم چندین بار تاحالا هم از همسرم عذر خواهی کردم. نه ما الحمدالله مشکل مالی نداریم، حتی من این موضوع یارانه رو هم ب پدرم گفتم وایشون با همسرم صحبت کرده و بهش گفتن که اصلا خبر نداشتن و تمام این مدت هرچقدر که شده رو گفتن که پرداخت میکنن اما همسرم قبول نکرده. خانم دکتر من حس میکنم همسرم دنبال بهونه هست رفتارش خیلی تغییر کرده و دائم به من میگه یه مدت منو به حال خودم بذار، حس میکنم مشکلی داره و چیزی اعصابشو بهم ریخته یه چیزی فراتر از مشکلیکه الان برامون پیش اومده. من همسرمو دوست دارم ولی اون فاصله میگیره، خانم دکتر من باهاش خوب رفتار میکنم میگه بامن اینجوری برخورد نکن از کلمه عزیز م و اینا استفاده نکن نمیخوام ازت این کلمه ها رو بشنوم، نسبت بهش سرد برخورد میکنم اون برخوردش بیشتر سرد میشه، واقعا موندم چیکار کنم باید چه رفتاری داشته باشم؟؟؟ </p>
1401/05/02

سوال 18250

خسته نباشیدبله درسته من خیلی بسته حرف زدم چشم براتون میگم.منو شوهرم باهم خیلی کم بحث میکنیم ولی یه مدته شوهرم از خانواده من دلخوره خیلی زیاد. یک سال پیش عموی همسرم فوت کرد و برادرم میخاست عقد کنه همه کارها انجام شده بود که عموی همسرم فوت کرد و پدرشوهرم گفتن کار خیر رو با تاخیر نندازید ولی نحوه برگزاری برعهده خودتون هرگلی زدین به سر خودتون زدین. خلاصه قرار شد مراسم بگیر یم اما بدون آهنگ گذاشتن. ما شب قبل از عقد رفتيم خونه پدرم و خواهرا و داداشم هم بودنو خواهرم گفت یدونه برادر که بیشتر نداریم من نمیتونم آهنگ روشن نکنم هرکی میخواد خوشش بیاد هرکی میخواد بدش بیاد. وقتی این حرفو زد کسی چیزی بهش نگفت و از این جا شد که همسرم دلخور شد وچیزی نگفت. وقتی مراسم عقد شروع شد کاملا ساده بود و فقط در حد کِل زدن بود و مراسم خیلی خلوت بود در حد 12 نفر بودیم وقتی فیلمبردار کارش تموم شد و رفت. بچه ها گفتن آهنگ بذاریم صداشو کم کنیم یکم خوشحالی کنیم منم همسرم بهم گفته بود که اگر قرارشد آهنگ بذارین به من بگو برم بیرون از مراسم منم خواستم برم بهش بگم برو بیرون ولی مادرم و زن عموم اجازه ندادن گفتن زشته بهش بگی برو بیرون نمیخاد بری ما آهنگ رو صداش کم میکنیم منم نرفتم.خلاصه وقتی همه چی تموم شد همسرم گفت ما به شما احترام گذاشتیم که گفتیم مراسم بگیرین ولی نه تو بهم احترام گذاشتی نه خانواده اتگفت من توقع داشتم وقتی خواهرت اونجوری حرف زد پدرت حتی به ظاهر هم که شده چیزی به خواهرت بگه اما نگفت.خلاصه خیلی ناراحت شد و منو هم مقصر دونست که منم چیزی ب خواهرم نگفتم و حرفشو گوش ندادم موقعی که آهنگ گذاشتن بهش نگفتم برو بیرون. تا چهار ماه سر این موضوع باهم بحث داشتیم تا که با پادرمیانی پدرشوهرم تموم شد.و امسال بخاطر ماجرای یارانه باز بحثی پیش اومده، ما 7 ساله که ازدواج کردیم من 26 سالمه و همسرم 28 سالشونه و یک پسر 3 ساله داریم. از وقتی که عروسی کردیم همسرم چن دفعه اقدام کرد برای اینکه یارانه ثبت نام کنه اما سایت بسته بود و نشد و دیگه پیگیری نکرد و گفت نمیخوایم. ولی یارانه من ب حساب پدرم اینا که وصل بوده قطع نشده و هرماه اومده به حساب پدرم. از عید امسال به پدرم اینا یارانه ندادن وقتی رفتن پیگیری کردن دیدن که اسم پسر ما هم تو لیست اونا هست و 3سال هست که یارانه اش ب حساب پدرم میومده اما پدرم متوجه نشدن. وقتی این موضوع رو به ما گفتن همسرم ناراحت شد وگفت غیر ممکنه سه سال پول به حساب آدم بیاد و متوجه نشه. هرچی ما بهش میگیم اون قبول دار نیست میگه شدنی نیست که ندونسته باشن. منو همسرم بابت این موضوع باهم بحث کردیم و بحث تا جایی پیشرفت که همسر م به من گفت تو و خانواده ات قابل اعتماد نيستین و تا جایی که امکان داره میخواید از من چیزی کش برید. همسرم این موضوع رو خیلی بزرگ کرد و من خیلی عصبی شدم وقتی این حرفارو شنیدم. خلاصه هرچی طلا داشتم ازم گرفت و بهم گفت شما ها کلاهبردارین. و حتی به من گفت وقتی تو همسرم شدی دختر نبودی و من شب عروسی چیزی ندیدم ازت و بهت شک دارم. درصورتی که ما در دوران عقد رابطه داشتیم و به اصرار ایشون نزدیکی داشتیم و من خیلی کم ازم خون اومد اما میگه من یادم نیست و دروغ میگی حتی بعد از عروسی من بخاطر نزدیکی چون درد داشتم و رفتم دکتر زنان وقتی معاینه کرد بهم گفت چون پرده ات ارتجاعی هست زمان میبره تا دردت کم بشه مشکلی نیست و من این حرفو اون موقع به همسرم گفتم. ولی الان مدعی شده که من دختر نبودم.حال روحی من اصلا خوب نیست آخه واسم گرون تموم شد این حرفش چون بخدا با کسی رابطه نداشتم. من هم وقتی دیدم شوهرم اینقدر داره تند میره و هرچی میرسه میگه بهش شک کردم گفتم نکنه نقشه داره و خودش با کسی هست آخه چند ماه بود که رفتارش عوض شده بود خیلی کم میومد سراغم واسه نزدیکی. منم بهش گفتم چرا اینجوری باهام برخورد میکنی گفت چون از تو خانواده ات دل خوشی ندارم. و حالم بهم میخوره. درصورتی که خانم دکتر همین دوتا موضوع از طرف خانواده من پیش اومده و همسرم اینقدر بزرگ کرده ماجرا رو. منم به همسرم گفتم علت کارات چیه با کسی هستی با کسی رابطه ای داری و بهم گفت مگه حقم نیست ک باکسی باشم منم گفتم نه حقت نیست همه تو زندگی مشکل دارن آیا باید برن با یکی دیگه. خلاصه من همسرم رو به جون پسرم قسم دادم و اون گفت آره باکسی هستم و من گفتم چقدر وقته گفت یکساله گفتم عقدش کردی گفت رفتیم محضر ولی تو شناسنامه نیست اسمش و من خیلی بهم ریختم و اون از خونه رفت بیرون. ده دقیقه بعدش اومد خونه و گفت من الکی یه چی گفتم و با هیشکی نیستم اگر روزی خاستم با کسی باشم هم تو رو در جریان میزارم هم خانواده تو رو هم خانواده‌ خودمو و رفت سرکاراز همه این ماجرا ها پدر شوهرم باخبرن و با همسرم حرف زده و او ن گفته من از روی عصبانیت گفتم با کسی هستم و چون قسم خورده و من گفتم آره ک حرص بخوره. ولی خانم دکتر من با این حرفش اعتمادمو از دست دادم و واسم قابل قبول نیست پدری قسم جون پسرشو به دروغ بخوره واسه اینکه کسی حرص بخوره خیلی داغونم از این کارش و بخاطر پدرشوهرم چیزی به خانواده ام نگفتم اونا خبرندارن از این ماجرا ها و من خیلی تنهام و کسی رو ندارم فقط پدرشوهرم هست که راهنمایی میکنه منو. من دیگه تحمل رفتار های همسرم رو ندارم ی مدت پدرش باهاش حرف زد و بهتر شده بود و ظهر میومد خونه واسه ناهار شب هم زودتر میومد خونه با من هم رفتارش بهتر شده بود اما مثل قبل نبود. مثلا وقتی من میرفتم سمتش منو بغل نمی‌کرد و حتی اگ نزدیکی می‌خواست من اونو ارضا میکردم اما اون براش مهم نبود من ارضا بشم یا نه. واسه پسرمون همه چی می‌خره خیلی بهش توجه داره اما نسبت ب من ن. منم داشتم اذیت میشدم این چند روز اخیر خیلی تو خودم بودم و گریه میکردم و ازم سوال کرد گفت چته چن روزه تو خودتی منم بهش گفتم حال روحی خوبی ندارم گفت چرا. منم گفتم چون مثل قبل نیست زندگی مشترکمون و همسرم گفت زندگی ما هیچوقت مث قبل نمیشه میتونی تحمل کن نمیتونی جم کن گورتو گم کن برو. این حرفش رو دیگه هم بهم گفته بود. منم گفتم بجای اینکه منو خوب کنی بدترم میکنی؟ اونم گفت من نمیتونم خوبت کنم نمیتونم. و از خونه رفت بیرون. و باز مث روز اول بامن بدرفتاری کرد. خانم دکتر من میدونم همسرم تو فشار هست هم از طرف کارش هم از طرف منو پدرش. چون پدرش هم باهاش حرف میزنه و بخاطر اینکه از صبح که میره سرکار نمیاد تا آخر شب. من میدونم که همسرم معتاد نیست و فقط قلیون میوه ای میکشه و ب شدت از مشروب بدش میاد و از آدمی هم که میخوره بدش میاد. اما نزدیک دو ساله ی رفیق داره که همسرشو طلاق داره و اهل مشروب هم هست. من حس میکنم این دوستش روی رفتارش اثر داره. من تا بحال مشروب رو ب چشم ندیدم و نمیدونم اصلا چ طعم و بویی داره. چند شب پیش همسرم ساعت دو و نیم شب اومد خونه و بهش گفتم کجا بودی گفت بتو ربطی نداره ومن چیزی نگفتم بهش. وازش بوی مثل الکل میومد، بوی شبیه دکتر و بیمارستان بود و تا ساعت 5 صبح بیدار بود و بازی می‌کرد. خانم دکتر چند بار خواستم برم خونه پدرم اما پدرشوهرم گفت نرو من اخلاق پسرمو میدونم و درستش میکنم. واقعا هم داشت بهتر میشد ولی چند روز پیش که ازم پرسید چته و من بهش گفتم باز ریخته بهم. جای خابشو جدا کرده بهم میگه یه مدت منو راحت بذار ازم فاصله میگیره. من نمیدونم دیگه چیکار کنم خانواده‌ منم چیزی نمیدونن کسیو ندارم راهنمایم کنه. دلم میخواد برم خونه پدرم شهرستان اما باز میترسم بدتر بشه. خانم دکتر کمکم کنید. آیا به پدرش بگم ک بوی الکل می‌داده یا ک چیزی نگم؟ اینکه میگه ولم کن به حرفش گوش بدم؟ چیکار کنم؟ میترسم ولش کنم بدتر بشه روز به روزخانم دکتر هم بهش شک دارم ک باکسی باشه و هم اینکه از وقتی اون بو رو حس کردم ازش دیگه دارم داغون میشم. ازبس روزا گریه کردم دیگه توان ندارم. همه نگرانی من پسرمه وگرنه اصلا تحمل نمیکردم این بی احترامی کردنشو و میرفتم خونه پدرم. ممنون میشم راهنمایم کنیدمن خودم
1400/08/27

سوال 13895

همسرم حاظر نیست برگرده.در صورتی که عاشقش هستم ویک فرزند دختر دارم.