پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/07/15

ازدواج فامیلی

سلام من و پسر عموم نامزدیم اما الان نگرانی که دارم اینکه باید با خانواده عموم زندگی کنیم ما روستا زندگی می کنیم خیلی به این چیزا اهمیت نمیدن نمی خوام زن عموم تو زندگی ما دخالت کنه چون روی پسراش خیلی سلطه داره
1401/05/06

سوال 18334

سلام من احساس میکنم که برای فرار از خانوادم میخوام ازدواج کنم چون واقعا دیگه دلم نمیخواد باهاشون زندگی کنم همش با خودم میگم یه روز به مرگمم مونده باشه اصلا پیر شده باشم که بگن تو دیگه الان رفتن از خونه پدری به چه دردت میخوره بازم دوست دارم فقط برم به جای دور زندگی خودمو داشته باشم و هیچ وقت دیگه خانوادمو نبینم از وقتی به دنیا اومدم همش دعوا و حال بد و مادر و پدری که همش محدودت میکنن و احساس میکنم تمام شور و اعتماد به نفسم رو همه وجودمو اینا تو کودکی ام و تو طول زندگی تو این خونه سمی خراب کردن و منو از لحاظ روحی له و لورده کردن احساس میکنم با این حال ازدواج کردنم یه اشتباه بزرگه چون به محض اینکه بتونم مستقل شم شاید اصلا شوهرمم نخوام چون از هر چی مرده بدم میاد انگار شوهر به چشم من یه کسی که فقط میاد منو از اینجا میبره و چند سال خونه یه مرده دیگه بتونم پیشرفت کنم و بعدشم رها شم و واقعا این اشتباست چه بسا یه شوهری گیرم بیاد سلطه گرتر از خانوادم فقط دلم میخواد یکی بیاد منو ببره و برام پدری کنه واقعا تنها چیزی که نیاز دارم، شوهر نیست فقط یه ادمه یه انسان یه کسی که دست و پای شکسته روحی منو ترمیم کنه و کمکم کنه رو پام وایسم خیلی حالم بده واقعا کلافه و بلاتکلیفم روحیه خیلی ضعیفی هم دارم دلم میخواد مستقل شم اما خانوادم نمیذارن سرهرکاری که میتونم انجام بدم برم ولی من هیچ مهارتی ندارم و میگن بیا خودت بی عرضه و به درد نخوری وگرنه برو کار کن بعد از طرفی کارایی مثل فروشندگی و منشی گری که میتونم انجام بدم رو نمیذارن و مخالفت میکنن توقع دارن یه شغل سطح بالا برم که دهنشون بسته شه و مخالفت نکنن کاش یه پول گنده گیرم میومد از این خونه میرفتم تو خونه خودم زندگی میکردم خودم پول داشتم که خودمو از نظر مالی ساپورت کنم که برم دنبال ارزوهام دنبال ازادی دنبال ارامش دنبال حال خوب دنبال پیشرفت و شادی حالم بده خیلی خستم از حال بد