پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/06/24

سوال 995301

سلام ، چرا آقایون در جلسه خواستگاری تا سوال درباره اعتقادات میشه، می‌ترسند و ناراحت میشوند!؟واقعاً از چی میترسند؟مگر اعتقاد به دین و انجام واجبات ترس داره!؟چطور باید سوال مطرح کنیم، که نترسند!؟
1401/05/04

سوال 18308

سلام بعد از ده سال رابطه با دختر خانومی و همچنین زندگی و ارتباط عاشقانه باهم جوری که همدیگه رو میپرستیدیم و هزیچ چیز و هیچکس رو به اندازه همدیگه دوست نمیداشتیم و با وجود مخالفتهای خیلی شدید هردو خونواده بدلایل واقعا مسخره مثلا مشکل مادر من با اهل روستا بودن مریم و همچنین یه عقد دوسه ماهه ناموفق مریم یک درصد هم توی عشقمون دچار تردید نمیشدیم الان بعد دهسال حدودا ۳_۴ماهی میشه که مری من بدون بیان دلیل و مشکلی بیمقدمه گفت که دیگه دوسم نداره و خسته شده و میخاد بره دنبال زندگیش.و بعد از گفتن این حرف تا بصورت تلفنی دیگه تا امروز یعنی ۴ ماه منو بلاک کرده و اصلا حاضر به صحبت با من نیست و نمیخاد حتا ا زیر خودش و کارهاش و نظرش دفاع بکنه.لازمه بگم چون ما در طول این دهسال خیلی باهم مسافرت و گردش میرفتیم یا باهم خونه مجزا از خونوادهامون گرفتهبودیم برای اینکه منکرات و پلیس و اکثر مردم نتونن بهمون گیر بدن منو مریم بصورت موقت عقد کردیم و تا دیماه امسالم اعتبار داره چون قرار بود دیماه دیگه عقد داعم کنیم.بعد از قطع ارتباط با مریم چون من خیلی دنبالش بودم نتا بتونم باهاش صحبت کنم و دلیل کاراشو بفهمم تازه فهمیدم سال گذشته مریم حامله شده بوده و بمن نگفته بودن و رفته بی اجازه سقط جنین کرده .حتا فهمیدم با یه پسر دیگم چندسالی در ارتباط بوده و لول رابطشونو نمیدونم در چه حدی بوده و همین دیوونم کرده .حتا حاظر نیست از خودش دفاع کنن و سکوت کرده .و خونوادهام.نم بجای ترمیم رابطمون دارن با تبر بریشه عشقمون میزنن .نمیدونم چکنم دارم دیوونه میشم بخدا دلتنگشم تو این دهسار محال بوده بیش از دو وز نبینمش اما داره داعم ازم فرار میکنه نه از ترسش چون میدونه اونقدر دوسش دارم که نمیتونم حتا باهاش تندی کنم.ترو قران بگین چکنم .