پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1404/07/15
ناشناسخانواده و روابط
اختلافات
سلام من الان عقد هستم برای مراسم عروس اختلاف نظر داریم ما توافق کرده بودیم که عروسی بگیریم حالا همسرم و خانوادش مخالفن و میگن الان بخاطر شرایط مالی نمیشه عروسی گرفت.خانواده منم میگن اگر این جوریه جدا شو من شوهرم دوست دارم این وسط گیر کردم میشه راهنماییم کنید<br /><br />
۴ پاسخ۱۹ بازدید
1404/07/03
ناشناسخانواده و روابط
چالش مراسمات
با سلام در مورد مردی که ازدواج کرده و جدا شده و حالا قصد ازدواج داره و بصورت کامل مسئولیت های نقش خودشو میپذیرد اما بعلت چالش های مهریه همسر قبلی و ضررهای مالی در برگزاری مراسمات که جز فرهنگ جامعه هست مشکل داره حالا با این اوصاف چجوری در مواجهه با خانمی که ازدواج اولش هست این موضوع رو پیش ببرم?لطفاً در خصوص این نگرانی اهالی فن یاری کنید با سپاس
۳ پاسخ۴۳ بازدید
1404/03/29
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
مراسمات بیهوده
چرا واقعا باید گرفتن مراسمات عروسی و غیره بخصوص تو این اوضاع اقتصادی گرایش فرهنگی و پر زرق و برق شدن مراسمات اینقدر مهم باشه بجای مهم بودن علاق درونی و خواسته های که میشه باهاش زندگی رو ساخت و ادامه زندگی مشترک و برنامه ریزی براش باید به فکر مراسمات باش فقط خودشم با کلی مشکل ...
۳ پاسخ۵۷ بازدید
1403/12/01
سوال 996588
سلام وقتتون بخیر.من حدود پنج سال پیش با یک خانمی از بستگان تقریبا دور با پیشنهاد خواهرم صحبت کردم اون موقع بخاطر بحثی که در رابطه با مراسم پیش اومد که اوشون یک جشن تقریبا مفصل میخواستن و من یک جشن با حداقل افراد قطع شد رابطه و به نتیجه نرسید.الان حدود ده روز پیش با صحبت هایی که خانواده داشتن که از نظر شخصیتی و رفتار و اخلاقیات داشتن تصمیم گرفتم که مجدد با ایشون صحبت کنم.رفتیم بیرون در یک جای تقریبا خوب صحبت کردیم شرایط تا حدی عوض شده بود اول که ایشون اون موقع شاغل نبودن الان شاغل هستن و شغلی دارن که بسیار وقت میذارن از شش صبح با سرویس میرن و حدود پنج و نیم عصر برمیگردن خونه که به هیچ وجه برا من قابل قبول نیست همچنین سبک زندگیشون خیلی عوض شده بود قبلا اهل ورزش بودن و تناسب اندام خوبی داشتن ولی الان حدود ۱۰ کیلو اضافه وزن بودن خیلی تعجب کردم.و اینکه از نظر ظاهری هم افت کرده بودن.توی صحبتی که داشتیم در رابطه با مراسم و این ها صحبت کردیم من موافقت کردن با جشن عروسی ولی بعد که با خواهرم صحبت کردیم گفتم واقعا راضی نیستم ولی بعد از پنج سال دوباره برگردیم سر نقطه اول که بی معنیه.ولی واقعا خوشم نمیاد.بعد از جلسه ای که صحبت کردیم من بخاطر یک ماموریت کاری باید میرفتم ماموریت قبل از ماموریت بهشون پیام دادم که واقعا با کاری که دارید و جشن عروسی واقعا نمیتونم کنار بیام.ایشون هم گفتن برید ماموریت بیاید دربارش صحبت میکنیم تا بتونم از دید شما هم به قضیه نگاه کنم.من یه نگرانی دارم که مثلا الان با این خواسته من موافقت کنه و نظرش رو تغییر بده از کجا معلوم بعد از چند وقت پشیمان نشه و ته دلش ناراحت نباشه و مقایسه نکنه هر چند وقت.نگرانی بعدی درباره ظاهرشون و سبک زندگی هست.اون روز که رفتیم بیرون بعد از باشگاه یوگا بودن با خودم گفتم شاید بخاطر خستگی بعد از باشگاه بوده.الان هم من هنوز در ماموریت هستم ولی ارتباط کمی هست در حد اس ام اس سلام علیک و صبح بخیر تا من چند روز دیگه برگردم یه بار دیگه بریم بیرون صحبت کنیم.الان نمیدونم واقعا چکار کنم. اگه رفتیم بیرون و ظاهرش تو دلم نبود و ربطی به خستگی بعد از باشگاه نداشت چکار کنم چی بهش بگم چطوری بگم که ناراحت نشه و رابطه رو تموم کنم.ممنون میشم راهنمایی کنید
۰ پاسخ۱ بازدید
1403/07/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 995468
بعد از مرحله اول که فقط خانمها برای دیدن دختر میان ونظرشون مثبت بود چه کسانی بیاید بیان باید کل خانواده پسر بیان یا فقط خانماباآقاپسر
اعضا خانواده1حریم خانواده1سوال های پدر دختر در مراسم خواستگاری1خواستگاری کردن1چه چیزهایی در جلسات خواستگاری بگوییم15+
۴ پاسخ۲۰ بازدید
1403/05/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 994789
سلام.بنده ۲۶ سالمه و هم از نظر خودم و هم از نظر خانواده و اطرافیانم سنم داره برای ازدواج بالا میره. از نظر قیافه هم مشکلی ندارم. تا الان خداروشکر خواستگار کم نداشتم ولی همون جلسهی اول بهم میخورد.حتی توی جلسه اول یهجور نشون میدن که انگار پسندیدن!! که دو موردش از طریق همین سایت بودند. معیارهای من معیارهای مشکلی نیست(وفاداری، صداقت،اخلاق، ایمان به خدا) که نتونن قبول کنن. حتی حاضرم پوشش و حجابم را همانطور که آقا میپسندن، تغییر بدهم. تو اجتماعات و مراسمات و دورهمیهای فامیلی و ... هم شرکت میکنم حتی به امید پیدا شدن شوهر، سرکار هم میروم و در مدارس غیردولتی دبیرم. به نظرتون بختم بسته شده؟! باید چکار کنم تا زودتر یک همسر خوب نصیبم بشه.
۵ پاسخ۴۲ بازدید
1402/11/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 992863
سلام با توجه به اوضاع وخیم اقتصادی فعلی گرفتن یک مراسم عروسی و حاشیه هایش معمولی شاید تا یک میلیارد تومان حداقل هزینه داشته باشد که این پول شاید در زندگی حتما میشود روی زخمی زد صحیح هست از خانم خواسته شود که این مساله را صرف نظر کند اگر خانمی خیلی این مساله را دوست داشته باشد و بالاجبار بپذیرد آبا در زندگی سرکوفت نخواهد زد که لباس عروسی به من نپوشاندی آیا خانمی که درراین اوضاع وخیم اقتصادی عروسی میخواهد در زندگی رعایت طرف مقابل را خواهد کرد فرض کنید دو طرف از قشر متوسط جامعه و در سنین بالا برای ازدواج هستند
۸ پاسخ۳۹ بازدید
1402/04/08
ناشناسخانواده و روابط
سوال 28614
سلام و ادب. من خانمی 54 ساله ، مجرد ، شاغل و دارای تحصیلات بالا هستم. از 4 ماه پیش با آقایی 64 ساله ، بیوه و بازنشسته به قصد ازدواج آشنا شده ام. قرار است بزودی عقد کنیم. ما با هم قرار گذاشتیم که مراسم را ساده برگزار کنیم.مشکل این است که بیشتر بستگان و دوستان من بر این باورند-و به من هشدار می دهند-که ساده برگزار شدن ازدواج باعث می شود تو کم بها و بی ارزش شوی. این موضوع آرامشم را به هم زده. طوری که گاهی نسبت به نامزدم و رابطه مان مردد و سرد می شوم. لطفا کارشناسان محترم این موضوع را برای من روشن فرمایند که رفتار صحیح در این موقعیت چیست؟ سپاس از توجه و پاسخگویی تان.
۱ پاسخ۳۵ بازدید
1401/05/09
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 18403
سلام ۱۵ماه که ازدواج کردم از وقتی که ازدواج کردم جاری من خیلی تو شروع زندگی اختلاف ایجاد کرد بعد اینکه عروسی کردم عکس از گوشی خودش بدون اجازه من به خواهر و زن داداشش فرستاده بود من خیلی ناراحت شدم معذرت خواهی کرد و موضوع را خودش ادامه داد و درصورتی که شوهرم از این موضوع خبر دار بود بهش گفتم که چیزی به شوهرم نگه زنگ زد گفت من عکس و فرستادم به خواهرم و شوهرم هیچ عکس العملی نشون نداد و با بی احترامی برادر شوهرم رابطه کم رنگ شد و بعد از ۳ماه زندگی موضوع نگاه داشتن پدر شوهرش و انداخت وسط وگفت که نوبتی نگاه داریم و تیکه می انداخت سر نگه داشتن پدر شوهرش یه روز برادر شوهرم پدرش اورد خونمون و گفت یک ماه ما نگاه داریم و یک ماه خودشون ماهم دوروز نگاه داشتیم پدرش هم تو خونه ما اصلا نمیتونست بمونه احساس میکرد تو زندون من زنگ زدم به شوهرم که پدرت داره اذیت میشه منم اینجوری اذیت میشم و موضوع رو به برادرش گفت و اخرش حالت بحث از طرف برادر شوهرم شد وگفت شما باید نگاه دارید و شوهرم هم بخاطر زور و تهدید نگاه نداشت چون حرفی که توش حق باهاش باشه به گردن نمیگیره چون شوهرم ۱۲ سال تنها زندگی کرده و پول ومخارج زندگیش از خودش بود الان ۱سال باهم حرف نمیزنن میخواستم راهنمایی کنید ایا شوهرم کار اشتباهی کرده
۲ پاسخ۱۳ بازدید