

خانواده و روابط
۳۰۹٬۰۸۰ سوال۳۱۳٬۲۴۰ دنبالکننده
سوالات این دستهبندی
1404/06/14
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج با خواستگار گذشته
سلام ازدواج با خواستگاری که قبلا خواستگاری کرده ولی همه چیزش خوب بود والان بهتر شده.
ولی دلیل جواب رد دادن بخاطر این بود که بنظر خودش من ملاکهای اولیه اون رو نداشتم.
وشاید هماون سخت میگرفت.اونموقع ه یکهفته حرف زدیم
الان دوباره پیشنهاد داده ولی رفتارش بهتر شده در ظاهر.
الان چکار کنیم؟
۴ پاسخ۱۰۷ بازدید
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
فرهنگ متفاوت خانواده با فرزندان
سلام پدر و مادر من تصمیمات نابالغانه و اشتباه زیادی ازشون سرمیزنه و ساده ترین تصمیمات رو نمیتونن بدرستی بگیرن تنش زیاده بینشون گفتگو بلد نیستن ارتباط و تعامل مناسب و طولانی مدتی با دیگران نمیتونن داشته باشن ما ۳ تا بچه ایم که هممون سن ازدواجمون گذشته خواهرم نزدیک ۴۰ برادرم ۳۶ خودم ۳۲ سالمه. بطور خانواده ابرومند و مذهبی هستیم و ازارمون ب کسی نمیرسه اما تو برخورد نزدیکتر چون این تصمیمات درست نیستن باعث خیلی ارتباطات بقیه ماندگار نباش یا از سر رودروایسی باشه.سطح فرهنگ پدر و مادرم متاسفانه دقیقا همون چیزی که ما دوست نداریم با همچین خانواده ای وصلت کنیم و واقعا اذیت میشیم.من و خواهرم کلی خواستگار داشتیم و همرو بخاطر تصمیمات و رفتارشون دور کردن اولش که خاستگارای منو که کوچیکترم تا ۲۷ سالگی رد کردن الانم سن خواهرم بالا رفته خواستگار خیلی کمه و خودمم دارم ۳۰ و میگذرونم و نگرانم.ماهایی که پاسوز پدر مادرمون داریم میشیم و مسئله یکی دوتا نیست که ما بتونیم کاری کنیم از کنترل ما خارجه چیکار کنیم؟ از طرفی از نظز ظاهری بینیم بزرگه و هرکی میاد محترمانه تشریف میبره اغلب از شخصیتم تعریف میکنن ولی چه فایده وقتی میرن.خیلی سعی میکنم عزت نفس و اعتماد بنفس داشته باشم اما دیگه تو این سوال شل کردم واقعا خواست خدا از ما چیه اینکه خوشبختی دیگرانو بشینیم فقط نگاه کنیم؟ ۱۰ سال قبل توکل و توکل و توکل کردیم سعی کردیم رو خودمون کار کنیم رشد کنیم ولی بدون تغییر خانواده بازم چیزی تغییر نکرد و خدا درست نکرد ایندمونو الان تو اینده ۱۰ سال پیش بسر میبریم.
۳ پاسخ۷۹ بازدید
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
ارزش و اهمیت دادن به رابطه
من حدود دو سال پیش با خانمی از بستگان نزدیک رفتیم بیرون صحبت کنیم واقعیت با اینکه از بستگان نزدیک بودین ولی به علت عدم رفت و آمد خانوادگی من هیچ شناختی از اوشون نداشتم تلفنی یه صحبت مختصر داشتیم و قرار شد فردای اون روز بریم بیرون فردا صبح بدون هیچ توضیحی پیام دادن که امروز براش کار پیش اومده نمیتونه بیاد بیرون ایشالا یه روز دیگه
این رفتارش برا من جالب نبود با خواهرم که نقش واسطه داشت گفتم اینطوری گفته آدم بخواد کنسل کنه یه عذرخواهی میکنه و بعدش هم میگه فردا یا فلان روز دیگه خواهرم گفت حالا اشکال نداره سخت نگیر طوری نشده حالا تو بگو فردا بریم بیرون
فرداش من پیام دادم بریم بیرون با ماشین خودم رفتم دنبالشون و در کمال تعجب و حیرت من دیدم میخواد سمت عقب بشینه یه کم صحبت کردم که رفتارشون درست نیست حس بدی دارم انگار حس راننده اسنپ داشتم بالاخره اومد جلو نشست
رفتیم بیرون در جلسه اول درباره خیلی از مسائل صحبت کردیم ساعت کاری، علائق سرگرمی، سیاست و اعتقادات... در بحث اعتقادی که برا من خیلی
مهم بود جواب ها من رو در دلم خوشحال کرد ولی چیزی نگفتم و اون روزها درگیر کارهای اربعین بودیم و به شدت درگیر و دوندگی وسایل و پاسپورت و....
این هم بگم من یه برادر دارم که یجور بیماری روحی روانی درگیر هست شیزوفرنی یا نوعی از اوتیسم و این بیماری با شدت های مختلف در بین بعضی از اقوام یا فرزنداشون هست ما هم این نگرانی رو داشتیم گفتیم آزمایش ها رو کامل میدیم ژنتیک و هرچی که هست بقیه ش هم توکل بر خدا...
شب سوار اتوبوس در مسیر اربعین که خیالم راحت شد و تونستم بشینم بهشون پیام دادم احوال پرسی کردم اوشون هم جواب داد
یه کم که صحبت کردیم گفت چقد سوال پرسیدی یاد آزمون استخدامی افتادم
منم واقعا خندیدم گفتم چرا با ایموجی خنده
اوشون در جواب گفتن که این سوال مناسب ما اقوام نزدیک هستیم مناسب نبود در هرحال با همه احترامی که براتون قائل هستم پاسخ من منفی هست ایشالا موفق باشید.
من تنها دلیلی که در ذهن داشتم این بود بخاطر همین بحث بیماری و مشکلات احتمالی ژنتیک برا بحث بچه و اینا باشه من هم پذیرفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم.
تا همین چند وقت پیش حدود دوماه پیش مجدد خانواده بحثش رو پیش کشیدن و گفتن اون سری اصلا فکرش چیز دیگه بوده زن داداشم صحبت کرده باهاش گفته عجله کردم از بعضی دلایل تعجب کردم یه کم مثلا گفته بود وقتی میخواستم سوار ماشین بشم پیاده نشده بود سلام علیک کنه تعارف کنه،یا گفته برنامه ریزی هاش بهم خورده، یا خیلی سوال پرسیده بود یا چرا بعد از خداحافظی من اون هم بلافاصله گفته خداحافظ.
این ها رو که شنیدم مجدد گفتم بریم صحبت کنم طوری نیست ماشین رو شستم و مرتب کردم میخواستم وقتی میاد پیاده باشم که یهو دیدم اومد دیگه دیگه تو راه کلی صحبت کردیم درباره سؤتفاهم ها صحبت کردم و قانعش کردم که برداشت درستی نداشته، ماشین چیه که تعارف بخواد ماشین برا خودته و گفتم اون چند روز بسیار درگیر اربعین بودم برنامه رو کنسل کردی برنامه ریزی من بهم خورد من انتظار داشتم برنامه ما اولویت باشه یا کنسل میکنی بگی چرا و به تاریخ دقیق مشخص کنی، یا اینکه گفت اگه کسی یه دختر رو بخواد سریع اون هم نمیگه خدافظ
این سری حدود یک ماه در ارتباط بودیم سه چهار بار بیرون رفتیم در بیرون رفتن ها مراقب بودم سوال هایی جدید و اینطوری نپرسم اوشون هم کم حرف بود و بیشتر سر خاطره تعریف کردن و سر به سر گذاشتن میگذشت و من از متانت ایشون خوشم میومد
ولی بعد از برگشت معمولا حرف زیادی برا گفتن نبود معمولا هم من اول پیام میدادم برنامه زندگیمون یه تفاوت اساسی داشت که من بخاطر کارم مجبورم ساعت حدود شش صبح بیدار بشم و شب هم ساعت ده یازده بخوابم ولی اوشون معلم هستن و تابستون تعطیل شب تا دیروقت ساعت سه چهار صبح بیدار بودن و فرداش تا نزدیک ظهر خواب که گفتن دوست داره صبح زود بیدار بشه ولی شرایط خانواده اینطوریه فعلا مدرسه ها باز بشه بره مدرسه درست میشه
ولی حس میکردم حس و علاقه ای نداره وقتی پیام میدادم پاسخ هاش طوری نبود گفتگو ادامه پیدا کنه بعضی وقتا هم نه خوب بود کلی صحبت میکردیم.
جلسه سوم گفتم سوم شهریور اول ربیع هست شب خوبیه هماهنگ کن ما با خانواده بیایم خدمتتون با گل و شیرینی نوزده شهریور هم میلاد پیامبر هست برا عقد و جشن مختصری که صحبت کرده بودیم برنامه بریزیم گفت حالا اینقد عجله نکنیم
یه سری دیگه که خواستم هماهنگ کنم بریم بیرون دو سه روز پشت سر هم کنسل کرد بدون عذرخواهی مثلا پنج شنبه و جمعه رو گفتم کی بریم بیرون امروز یا فردا یا هم امروز و فردا خندید گفت امروز نه باشه فردا، فردا هم گفت داریم با خانواده میریم بیرون من باز هیچی نگفتم سعی میکردم نه خیلی محکم ولی کم کم بگم ازش خوشم اومده مثلا یه بار پیام دادم که تو عزیز دلمی...
یا چقد خوشحالم باهات در ارتباط هستم ولی عکس العمل خاصی نداشت یه کم تو ذوقم خورد.
من نظرم ۱۴ تا سکه مهریه بود اونم گفته بود بهش فک نکردم
یه شب که همینطوری صحبت میکردیم گفتم من واقعا خوشحالم از ارتباط با شما و الان تنها نگرانی من آزمایش خون هست باز هم عکس العمل خاصی نداشت
بعدش گفت اگه همه چی خوب پیش رفت جشن بزرگ بگیریم و ۱۴تا سکه هم کمه
من عصبانی شدم تا حدی تمام برنامه ریزی های ذهنی من رو بهم ریخت که توافق ما این نبود چرا الان میگی
و این یه دعوا شد نه زیاد جدی از نظر من ولی از نظر اون خیلی بزرگ بود که اگه کسی برا طرفش ارزش قائل باشه سعی میکنه خوشحالش کنه معلوم شد حرف هایی هم که میزدی راست بوده حرف و عملت یکی نبوده من دختری نیستم ناز پسر رو بخرم من اونقد غرور دارم که هیچوقت همچین کاری نکنم تا بوده پسر ناز دختر رو میخریده گفتم چه ربطی داره رابطه باید دو طرفه باشه حالا فرض کن من مقصر صد در صد شما چکار کردی برا مدیریت رابطه، شما چی؟ بهتر نبود حضوری مطرح میکردی؟
گفت دیگه نمیدونم زمان مناسبش کی بوده معلوم شد تو هم زود عصبانی میشی
ادامه این بحث ها هم بی فایده هست بهتره ادامه ندیم
بعدش هم خداحافظی .
الان نمیدونم چکار کنم پیام بدم مجدد بهش یا بپذیرم که مناسب هم نیستیم
این هم بگم برادر اون هم درگیر اعتیاد خیلی شدید بودن که تازگیا با کمک ایشون تحت درمان و ترک اعتیاد قرار گرفتن.
من نظرم این بود با توجه به وضعیت خانواده من که برادرم اینطوری هست ممکنه بین مهمون ها انگشت نما بشه و برادر اوشون که وضعیت جالبی نداره جشن مختصر بگیریم.
نمیدونم چکار کنم واقعا
۳ پاسخ۱۱۲ بازدید
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
دوران آشنایی
با سلام وقت بخیر
من دختری۳۷ ساله هستم با آقایی حدود ۴ ماهه آشنا شدم ایشون ۳۵ سالشون هست از لحاظ مالی ورشکسته شدن و یه مقدار پس انداز دارن که میخوان ماشین بخرن و کار کنن(اسنپ)اون زمان که ما آشنا شدیم انبار دار شرکت بودن که تعطیل شد ایشون قصد داشت وام بگیره و تاکسی بگیرن که نشد و میگن دیگه قصد ندادم برم کارخانه بهتره برا خودم کار کنم این مدت یکی دوبار تموم شده آشنایی و به فاصله چند روز و برگشتیم دوباره
الان من پیش ایشون که بودم متوجه شدم یه نفر بهشون پیامم دادن وقتی بهشون گفتم اول که کتمان کرد بعد گفتم که یه نفره تو بیمارستان برا بیماری مادرم خیلی ما رو کمک کردبا من بی میل نیست ولی من اصلا جوابی بهش ندادم ولی اون پیام میده گفتم چرا جواب بده بگو پیام به من نده لطفا میگه نه جواب ندم خودش متوجه میشه و خسته میشه
و میگن ادم باید ذاتش درست باشه و خدا رو در نظر بگیره که خیانت نکنه وگر نه تو چطور میخوای متوجه بشی که طرف خیانت میکنه یا نه
من الان نمیتونم به ایشون اعتماد کنم واقعا درضمن ما از دوشهر به فاصله ۱ ساعت هستیم
خواستم نظر شما رو در رابطه با این آشنایی بدونم
۳ پاسخ۱۲۹ بازدید
1404/06/13
ناشناسخانواده و روابط
انتخاب همسر
چند بار درخواست آشنایی دادم هیچ دختری قبول نمیکنه اگه قبول میکنه میگه عکس بده یا قرار حضوری میزاربم جوابش منفی میشه سنم داره میره بالا مگه چهرم بده قبول نمیکنن چندین سال خیلی تلاش کردم نشد
۲ پاسخ۱۴۷ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
خواستگار منفعل
سلام شبتون بخیر، ی خواستگار دارم که از اشنایان هستن پدر ایشون که دوست داییم هستن موضوع رو با داییم مطرح کردن و گفتن میخوان برای پسرشون از من خواستگاری کنن، داییمم ب پدرم اطلاع دادن و پدرمم گفتن هرچی خیره. و دیگه هیچ خبری نشده. حدود چند ماه گذشته. من این پسر رو گهگداری میبینم در محل کارم چون محل کارشون کنار ماست.من متوجه میشم ایشون سعی دارن بیان جلوی چشمم و نگاه میکنن پسر سر سنگینی هست عادت ب این رفتار ندارن کلا.اما فقط همین نگاه و اقدامی نمیکنه.فقط ذهن من درگیر میشه چیکار باید کرد بنظرتون؟ اصلا چه معنی میتونه داشته باشه
۳ پاسخ۱۵۶ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
ازدواج سوم
سلام من ۳۷سالمه بعد دوبار طلاق گرفتم دومی سال ۹۷بوده و دخترم ۱۷سالشه و شدیدا مخالف ازدواج منه چون باباش اعتیاد داره و فکر میکنه من رو هم ازدست میده الان هم خواستگاری دارم طرفم یه بچه ۷ساله داره اما خودم اصلا شرایط نگهداری یه بچه دیگه رو ندارم ممنون میشم کمکم کنید
۳ پاسخ۸۹ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
مهریه
آیا تعداد سکه ۱۴ عدد برا مهریه کم تلقی میشه؟
خب همین با قیمت امروز مبلغ زیادی میشه ولی از نظر تعداد بنظر کم میاد
۳ پاسخ۱۳۲ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
آشنایی قبل از ازدواج
سلام خسته نباشید، اقای 39 ساله هستم و یه عقد ناموفق و تبعات اون باعث شده از ازدواج بترسم، حدود دوماهه با خانم با کمالاتی با نیت ازدواج ملاقات داشتم، ما همدیگه رو توی فضای مجازی و در حد همون فضا میشناختیم ولی همو ندیده بودیم، من سال گذشته به ایشون درخواست ملاقات دادم ولی نپذیرفتن و گفتن باید ابتدا منزل ما بیاین و خب من چون خودش رو ندیده بودم و سابقه عجله کردن رو داشتم که منجر به عدم شناخت کافی و جدایی شد نپذیرفتم ، ولی خب رابطه مجازی به صورت جسته و گریخته ادامه پیدا کرد تا دوماه قبل که ایشون موافقت کرد بیاد و سه بار ما کلا همو دیدیم اونم هر جلسه به مدت یه ساعت که اونم معمولا اتفاق خاصی جز اینکه من از روزمرگی بگم و ایشون از من تعریف کنه و بگه شما خیلی خوبی نیفتاد ، ایشون توی فضای مجازی هم از من تعریف و تمجید میکرد، جلسه سوم گفتن خانواده من میگن زودتر تصمیم بگیرین و جلو بیاین قرار نیست شیش ماه بیرون بریم و بعد شش ماه اگه نشه با احساسات من بازی میشه و موقعیتهای بعدی ازدواج رو از دست میدم، منم چون احساس کردم نمیتونم با این طرز فکر و البته چند دلیل دیگه ادامه بدم بهشون محترمانه گفتم من لایق شما نیستم و اینطوری خواستم بهشون برنخوره و محترمانه تموم بشه منتهی ایشون به من میگه دوماهه با احساسات من بازی کردی و من بهت احترام گذاشتم و از اولم میدونستم تو جلو نمیای و از این حرفا من هم واقعا آدم احساساتی ای هستم و این حرفا ذهنم رو درگیر میکنه و ناراحتم میکنه، ایا این واقعا بازی کردن با احساساته؟آیا من کار غیرمنطقی یا غیر شرعی یا غیرعاقلانه ای کردم؟ ممنون میشم جوابم رو بدید.
۳ پاسخ۱۶۰ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
مشکل چیه
سلام من دختری ۲۲ ساله هستم،با اینکه از هیچ لحاظی مشکلی ندارم چه به لحاظ خانوادگی چه اخلاقی و ظاهری.ولی کسی توی زندگیم نیست و این برام اذیت کننده هست که افرادی با شرایط نامناسب بهترین کیس هارو دارن ولی من مورد خوبی که هم کفوم باشه ندارم.
۳ پاسخ۱۳۱ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
مهریه
سلام مهریه چقد باید باشه.
اینکه میگن دولت بیشتر از ۱۰۰تا مهریه نمیزنن صحت داره؟
و اینکه اوناییکه میان مهریه ۱۰ یا ۵ تا میگن واقعا چی بگیم؟
۳ پاسخ۱۲۲ بازدید
1404/06/12
ناشناسخانواده و روابط
همسر سابق
سلام من چهارسال پیش از همسرم جدا شدم و هرماه یک قسط بهش پرداخت میکنم و اون هر ماه به من میگه خیلی دلش برام تنگ شده ! دل منم براش تنگ شده ولی هیچ حسی بهش ندارم فقط به عنوان همسر سابق بهش احترام میذارم دوست ندارم دوباره بهش برگردم اونم نمیگه برگرد فقط میگه بیا همدیگر رو تو یک کافه ببینیم. شاید خنده دار عجیب باشه ولی زده به سرم دعوتش کنم به آخرین رستورانی که رفتیم برای شام آخر هفته و یکم باهاش صحبت کنم شاید چیزی از گذشته رو باید تمام کنم. چون تو این مدت مثل همسرم کسی رو پیدا نکردم شاید بختم بسته شده ؟!
۳ پاسخ۲۶ بازدید