پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/05/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18635
سلام دختری 37 ساله ام با فردی وارد مرحله اشنایی شدیم از طریق همدم؛ من درخواست صحبت حضوری در یک مکان عمومی رو مطرح کردم برای همون دیدار اولیه؛ایشون مخالفت کردند اول عکس خواستند و بعد با دیدن عکس گفتند جلوی موهاتون مشخصه ما از نطر مذهبی بهم نمیخوریم درصورتی من کاملا مذهبیم و اون مقدار مو رو برای بهنر شدن عکسم گرفته بودم اصلا روحیه مو از دست دادم چون واقعیت خودمو نتونستم به طرف نشون بدمخب من نمیدونم در شرایط اینچنین چه عکسی مناسبه که سوتفاهم پیش نیاد!گاهی عکس با چادر بفرستیم طرف یه برداشت میکنه و رد میکنه گاهی مانتو متناسب و شال یه برداشت! من نمیدونم وقتی طرف درخواست عکس در مرحله اول رو داره چه عکسی ارسال کنم ک سوتفاهم نشه و موقعیتی ک دارم نسوزه!من خودم نظرم دیدار حضوری هست چطور با دوتا عکس فردی میتونه اظهار نظر کنه اصلا حس میکنم روحیه مو از دست دادم
۲ پاسخ۱۳ بازدید
1401/05/21
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18633
سلام، مرد +30 ساله. 7 ساله ازدواج کردم. من فردی عصبی مزاج هستم. پدرم هم عصبی هستن و خواهرهایم هم. مدت مدیدی از سمت خانواده های پدری پدر و مادرم هم در تنش و جر و بحث بودیم. طبع بنده هم گرم هست. در مواجهه با همسرم، چون اکثر مواقع یا غرهای از نظر من بی منطق می زنه یا هر کاری می کنم یه ایراد می گیره یا ارائه روش می کنه که اونکار رو نکن اینکار رو کن. تقریبا در جاهایی که در یک جایگاه هستیم مثلا در گذاشتن چیزی در کمد، آروم کردن بچه و ... همیشه مخالفت می کنه، روشی که من می گم رو میگه نه به شکلی که حس می کنم اول میگه نه بعد فکر می کنه به چه کاری گفته نه و دلیل میاره، ،اتفاقی می فته بدون اینکه من چیزی بگم از خودش رفع تکلیف می کنه و گردن من می ندازه و ... یک دفعه عصبی میشم و کنترلم رو از دست میدم و با عصبانیت چیزی می گم. مدتهاست که خودم رو کنترل می کنم. الاناکثرا تبدیل به این شده که رک چیزی که در ذهنمه میگم. و داد نمی زنم. مثلا می گم حالا هر چی من میگم تو هم یه چیزی بگو. مثلا هر رفتاری با کودک سه ساله می کنم ورود می کنه و میگه رفتارت اشتباهه. کمتر از مدتی نوبت خودش که می رسه شروع می کنه با روشی بدتر از من باهاش رفتار می کنه. همین اعلام اعتراض من به جای اینکه متوجهش کنه که این رفتارش اذیت می کنه باعث شده حالا هی دلیل بیاره. دلیلهایی که اصلا منطق درستی نداره و بیشتر موضوع رو گردن خودش باز می کنه. مثلا میگه من گفته بودم. اگر فلان کار میکردی اینجوری نمی شد. یه جوری که اصلا من کاری ندارم خودش میاد وشروع می کنه به دخالت و دلیل آوردن و غر و غر کردن. من متوجه هستم که بی حوصله هستم و با کوچکترین مسئلهای از کوره درمیرم و این مواقع اصلا فرصت نشستن و آب خوردن وصلوات فرستادن ندارم و تا به خودم میام کار ازکار گذشته.می دانم که در جایگاه همسری دارم کم می گذارم و احساس خودخواه بودن و نگاه از بالا دارم. نمی تونم قبول کنم که همسرم مثل من فکر نمی کنه. ممنون میشم راهنماییم کنید.
۳ پاسخ۴۱ بازدید
1401/05/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18631
سلام یه سال قبل آقایی به خواستگاری بنده اومدن،چون مطلقه بودن به خواست ایشون برای شناخت بیشتر مدت چند ماه پیامکی و گاهی حضوری در ارتباط بودیم و متاسفانه من وابستگی شدید پیدا کردم بعد مدتی آقا بهانه سن منو آوردن که ممکنه برا بچه دار شدن به مشکل بخوریم من 38سالم بود هرچند گفتم شما از اول سن منو میدونستین و نباید منو وابسته میکردین ولی اصلا وابستگی من براشون مهم نبود با اینکه من به خاطر علاقه به ایشون براشون کادو میخریدم ولی ایشون خیلی راحت منو رها کردن حتی بدون عذرخواهی و رفتن ،،متاسفانه من هنوزم بعد مدتها ذهنم درگیره و فراموشش نمیکنم و نمیتونم باور کنم انقد راحت منو تنها گذاشت و رفت به خاطر این خیلی سرزنش ها و زخم زبونها رو شنیدم ،الان نمیدونم چطوری از ذهنم پاکش کنم چون نامردی اون آقا منو تا حد مرگ و خودکشی برد ولی ازش متنفر نیستم کسی میتونه کمکم کنه ؟نمیدونم چطوری به خودم عشق بورزم و خودمو به خاطرش اذیت نکنم
۲ پاسخ۱۸ بازدید
1401/05/20
سوال 18625
باسلام وخداقوت به کارشناسان ..دختر ۴۴ ساله م خوشگل وخانواده دار ونجیب وسالم ولی تو این سایت فکر میکردم همه اهل ازدواج اینکه اقا میخاد یه مدت محرم بشیم اگه خوشمون اومد یعنی چی؟بهتر تو گزینه های رد درخواست اینم اضافه بشه .صداقت که باشه ایا نیاز به محرم شدن موقت هست اونم بدون اطلاع خانواده دلیلشونم اینه که سنی ازمون گذشته دیگه بچه نیستیم ..منکه خسته شدم از این درخواست اقایون .باید چه کنیم ؟
۱ پاسخ۱۳ بازدید
1401/05/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18624
سلام در جواب اقای 24 ساله شما هنوز جوانید فقط باید بخواید مثل حر که فقط خواست تمام مال ،قدرت ،شوکت که پوشالی بودن یزید میخواست به او بدهد رها کرد یعنی راحتی را رها کرد و با عزت شهید شد برادر محترم شما هم خواهشا فنی و حرفه ای برو یک مهارت یاد بگیر در کنارش درمان را انجام بده ولی به نظرم اگر همون مهارت را کسب کردی وکار کردی سرت شلوغ میشه و نیازی به دارو نیست خودمان تو فامیل داشتیم پسر هی دکتر میرفت و دارو میخورد و سرکار نمیرفت در اخرش این قرص ها را زیاد خورد باعث پروتستات در جوانی شد و یکروز دیدیم سنکوپ کرد و فوت شد اگر شما بری سرکار هم اعتماد به نفس میاری هم همسر خوبی نصیبت میشود انشالا البته با دقت دیگه لازم نیست حسرت بخوری مرده دست زن باردارشو گرفته و با هم خوشحالن تو ازاونا چی کمتر داری بعضی مردا زنانشارا ول میکن و اذیت میکنن اما تو از او مردا همسر دوستی و زنت بهت افتخار میکنه
۱ پاسخ۱۱ بازدید
1401/05/20
سوال 18621
سلام خانوم فرزانه باکتریا ببخشید دوباره مزاحمتان من همون پسر ۲۴ ساله هستم شدم من دیروز یک مستندی نگاه کرده ام به نام نه دستی نه پایی نه غصه ای اصلا این فرد وقتی دنیاداومده نه دستی داشته نه پای کودکی خودکشی میکنه و وقتی بزرگ میوشه هم ازدواج میکنه هم کار افرین میشه درسش میخونه دوتا رشته میخونه تو تلویزیون نشان میدا بعضی مردان یازنان پا دست ندارن چجوری کار میکنن ولی من با اختلال دوقطبی دارم رفتم شیرینی پزی گند زدم به کارشون اومدم تویه خیاطیرپاک خراب کاری کردم واقعا خیتهشدم دیروز یک کاری هم برام اومد به نام دوربین مداربسته خواستم برم ترسیدم که نتونم نمی خوام هی شغل عو ض کنم دوست داشتم پیرشفت کنم زودی ازدواج کنم سهدتا چهارتا بچه داشته باشم وقتی که بچه بودم عروسی میرفتموبا خودمومیگفتم من میتونم داماد بشم دیروز نشسته بودم پارک یک زن وشوهری دیدم که زنش باردار یک دختری کوچکیه تو بالای مرد است دارن راهومیرن می.ن میخندن اینقدر محکم دسشتون فشار میدادن من یکهو بغض گرفتم آرام رآرم قطره از چشمانم سرایزام این
۱ پاسخ۶ بازدید
1401/05/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18617
سلام و احترام،مشکل من مربوط میشه به خانوادم!خدارو شکر خانواده ی سالم و ساده ای دارم.سه خواهر هستیم و من فرزند سوم هستم!متاسفانه هر دو خواهرم در ۶ ماه اول زندگی با شکست مواجه شدندکه هردوبابت خیانت واضح اقایون بوده،اما مشکلم اینه بعد از معارفه،من چطور و چه زمانی این موضوع را به اقاپسر بگم؟از طرفی دوست دارم صادقانه جلو بیام تامجبور به تحمل استرس و نگرانی بعدش نباشم!و از طرف دیگر نگران قضاوت ایشان و خانواده اش نسبت به خودم هستم،که همین امر باعث شده تا الان کمی از ازدواج فاصله بگیرممن چطور این بحران را مدیریت کنم؟
۱ پاسخ۵ بازدید
1401/05/20
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18616
سلام' با اقای اشنا شدم ک در اینستاگرام به من پیام میدادن ایشونو نمیشناختم ..اما مرتب پیام میدادن ی مدت جواب ندادم تا اینکه باهاشون صحبت کردم و پیشنهاد ازدواج دادن؟..بعد از اون همچنان پیام میدادن اما اصلا نمیگفتن بیا دوباره صحبت کنیم تا چند وقت پیش ک تصمیم گرفتم برم باهاشون صحبت کنم چون شرایط و هدف هامون شبیه بود.. گفتم توی این مدت من با چند نفر دیگه صحبت کردم و چون هدفم کاملا مشخص نبود ادامه ندادم اما الان میدونم هدفم مهاجرت هست..ایشون ب من گفتن من از این حرفت جا خوردم' چرا با من نیومدی صحبت کنی و با دیگران صحبت کردی و این یعنی از من خوشت نیومده🙄 و گرنه جواب پیام های من رو می دادی.. در صورتی ک من چت کردن و پیام فرستادن دو نفر ک هیچ شناختی از هم ندارن رو اشتباه میدونم.. و گفتن شما دختر ب شدت منطقی هستی اما من احساساتی هستم و از این لحاظ با هم خیلی متفاوتیم و نمیخوام ادامه بدم .. و من بهشون گفتم من نمیتونم وقتی نمیدونم فرد مقابل من شرایط اولیه هماهنگ با من داره یا نه احساساتی بهش بروز بدم و این درست نیست..میخوام ببینم ایا واقعا این مشکل من هست ک جواب پیام های عاشقانه و غیر عاشقانه ایشون رو ندادم؟ در ضمن ایشون یک تجربه عقد داشتن ک دلایلش رو گفتن اما من ازشون خواستم ک خودم این موصوع را از مشاورشون بپرسم ک ی مقدار از این بابت هم ناراحت شدن .هر دو تحصیلات بالایی داریم
۱ پاسخ۱۰ بازدید
1401/05/19
ناشناسخانواده و روابط
سوال 18611
روی صحبتم با اون دسته خانم هایی که پیشنهاد دارند ولی نه رد میکنند نه تایید. خوب تکلیف ما با شما چیه؟چرا اینجوری هستید؟ مثلا میخاد بگید خیلی بی تفاوتید،به خدا وقت ما خیلی با ارزشه، و شما دارید وقت ما رو میگیرید،خواهر من اگه قصد ازدواج نداری پس اینجا چی کار میکنی اگه داری که این کارا چیه،این حق الناس. ای کاش همدم یه تدبیری می اندیشید این اتفاق نمی افتاد.
۱ پاسخ۱۲ بازدید