پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/05

سوال 18319

با سلام و خسته نباشیدپسری هستن ۳۳ سال، از نظر دیگران ادم منطقی، محترم و بسیار مهربان هستم. من خودم هم تقریبا چنین فکر میکنم(جدی از تعارف البته).چند باری برای اشنایی رفتیم ب منزل خانواده دختر خانم. طی گفتگوی چند ساعتی ک داشتیم متوجه این شدم ک این خانم ها بسیار بسیار معتقد هستند، و حتی در پرداخت خمس اصرار دارند.سوال اینجاست، مایی که شرایط زندگی بر ما جوان ها به لحاظ اقتصادی فشار اورده، آیا واقعا پرداخت خمس اینقدر در اولویت اول طرف مقابل با این مشکلات هستش ک سر تنها همین مساله رد کنند؟ بعد از جواب منفی شنیدن سر این گونه مسائل احساس قربانی شدن توسط هم دخترخانم ها و هم جامعه و اقتصاد جامعه میکنم، چرا که هر دو مارا تحت فشار بسیار زیادی قرار میدهند. و باید تمامی این نیازها براورده شود.البته در بحث خانواده هم این حس قربانی شدن را دارم، چرا که از سوی من همکاری و بسیاری هست اما توجهی به من نمیشود جز خیلی کم. و این مساله من رو خیلی خیلی اذیت و ناراحت کرده در طول زندگیم. راهنمایی بفرمائید ک چطور از این حس ناخوشایند خارج بشم.
1401/05/05

سوال 18318

سلام و خسته نباشید خدمت شمابخشید من یک پسر ۱۲ ساله دارم و حدود ۶ ماهه که من و مادرش از هم جداشدیم و طلاق گرفتیم. و حضانت پسرم رو مادرش به عهده گرفته‌. و هرچند روز یکبار یا هروقت پسرم خودش دوست داشته باشه میاد و دو تا چند روزی رو پیش من که در منزل پدرو مادرم فعلا زندگی میکنم باهم سپری میکنیم و معمولا هم من هم خانواده پدری ام سعی میکنم در این مدت که باهمیم بهش خوش بگذره و با خودم برای تفریح تاحد امکان با برنامه ریزی به پارک، سینما،استخر یا تفریحاتی از این قبیل میبریمش.اینم بگم که ما تمام سعی مون رو کردیم که ضمن اختلافات زیاد و بگو مگوها و دعواهای معمول، که در جریان طلاق و جدایی برای همه پیش میاد، تا اونجایی که ممکنه ، درحضور پسرم نباشه و نگذاریم به یکباره متوجه این اتفاق بشه!به هرحال اون روزها گذشت و چه میخواستیم چه، نه ، ! اون بچه هم از ماجرا باخبر شد.، در اوایل میدیدم که خیلی اوقات توی خودش فرو میرفت و اوقاتی که پیش من بود خیلی باهام حرف نمیزد و شادابی نشاط قبل رو نداشت و اون سرزندگی یه پسر بچه ی ۱۲ ساله رو در او کمتر میدیدم!که البته میدونم بخاطر این اتفاق ناپسند یعنی جدایی ماست که طبیعی هم هست.اما این روزها یه درگیر یه دردسر بزرگ دیگه شدیم و اون اینه؛ که چند وقتیه که پسرم شدیدا به گوشی موبایلی که مادرش بخاطر قطع بهانه گیری و از سربازکردنش و ساکت شدن پسرم براش خریده! ( که این کار یعنی خرید گوشی رو علیرغم مخالفت ۱۰۰درصدی من انجام دادن) اعتیاد پیدا کرده! اینم بگم که بعد از ۳ ماهی که از از طلاقمون گذشته بود چون میدونستم براش پرواز و مسافرت خیلی جذابو هیجان انگیزه، پسرم رو باخودم به یه سفر کیش بردم و کلی باهم خوش گذروندیم و تمام سعی و تلاشمو کردم تا بالاخره اونجا تونستم کمی دراینباره باهاش صحبت کنم و طوری قضیه رو براش جلوه دادم که بفهمه این اتفاق نباید باعث احساس شکست یا غم و اندوه و پس رفت درزندگی یا هر احساسی از این قبیل در او بشه و نباید باعث پیشرفت و سعی و تلاشش در درس و زندگیش بشه، و خلاصه هر حرف مفیدی و هر نصیحت بدرد بخوری که یک پدر ممکنه توی حالت دوستانه با پسرش داشته باشه رو سعی کردم بطور خلاصه و مفید بطوری که براش کسل کننده یا خسته کننده نباشه عنوان کنم!! ولی الان که چند ماهی از طلاق ما و مسافرتی هم که باهم رفتیم و خاطرات خوبش گذشته با اینکه یه مسافرت دیگه هم بامادرش رفته! اما با درنظر داشتن اینکه تقریبا همه ی امکانات رفاهی و هرچیزی که لازم داشته باشه یا بخواد تا حد امکان سعی میشه براش فراهم کنیم ،خیلی به حرفهای مادرش توجه نمیکنه بطوری که در مواردی پیش آمده که با حرف گوش ندادن باعث عصبانی شدن مادرش میشه و اونطور که بهم گفتن بدلیل عدم حضور من با لج و لجبازی کردن و حاضر جوابی با مادرش درگیر میشه و توی روی مادرش با بی احترامی و سرکشی حاضر جوابی میکرده! ضمنا از وقتی که این گوشی رو مادرش باوجود مخالفتی که من داشتم، براش گرفته، اصلا نتونسته هیچ نظارت یا محدودیتی در استفاده از موبایل و اینترنت و ساعات استفاده ازش ، براش در نظر بگیره و به شدت به گوشی موبایلش و بازی های اینترنتی آنلاینش اعتیاد پیدا کرده بطوری که گاهاً تا ساعاتی از نیمه شب بیدار و مشغول بازی هستش! و کلی برای اینترنت هم هزینه روی دست من و مادرش گذاشته که حالا اون به کنار اما متاسفانه الان به جایی رسیده که موبایلشو فقط موقع دستشویی و حمام رفتن یا خوابیدن فقط میشه توی دستش ندید!! خیلی پرخاشگر و عصبی شده، و انقدر با این موبایل مشغول شده که من خیلی براش ناراحتم و از طرفی هم نمیخوام باهاش برخورد تندی داشته باشم یا بطور غلط براش محدودیتی در نظر بگیرم که باعث تنفرش از من بشه یا اون رفاقت پدر پسری که بینمون هست کمرنگ بشه یا از بین بره!!هرچه هم که با مادرش صحبت کردم و راهکار دادم که باهاش درست برخورد کنه و سعی کنه کنترلش کنه فایده ای نداشته و گاهاً متوجه درگیری هایی شدم که باهم برسر حرف گوش نکردن پسرم داشتن، و این بیش از حد برام ناراحت کنندس.! از طرفی هم پسرم وقتهایی که میاد پیش من خیلی دوست نداره باهم حرف بزنیم و هر سوالی ازش میپرسم فقط سربسته و کوتاه و خیلی خلاصه جواب میده و اصلا دوست نداره ازش چیزی درباره ی اینکه مثلا چه خبر، چه کارها کردی ، کجاهارفتی و کی اونجا بود و از این قبیل سوالها بپرسم! و خیلی هم متوقع شده که هر وقت میاد پیش من حتما باید یک یا چندبرنامه ی تفریحی یا خوش گذروندن براش چیده باشم که بیاد پیشم وگرنه اخم میکنه و ابراز نارضایتی میکنه ومیگه من دوست دارم برم پیش مامانم! متاسفانه کاری از دستم برنمیاد و چون نمیخوام با برخورد وعکس العمل غلط یا اشتباهم باعث رنجش یا وارد کردن صدمه ی روحی و عاطفی بهش بشم،!و نمیخوام باعث گرفتن نتیجه ای برعکس در مورد تربیت صحیحش بشم، نمیدونم چکار کنم و چه تصمیمی بگیرم یا چطور با خودش و مادرش برخورد کنم یا اینکه چه حرفی بزنم یا چه تصمیمی داشته باشم که اصولی و درست باشه!!!!متاسفانه متاسفانه مادش خیلی در اینطور مساعل ریز و حساس و اصولی در تربیت بچه ضعیف و بیخیال عمل میکنه و اونقدر که باید براش مفید نیست و وقت و انرژی نمیگذاره!!! اگه ممکنه راهنمایی و کمکی بهم بکنید. ممنون و متشکر از وقت و حوصله ای که بابت پرحرفی من صرف کردید. باتشکر.
1401/05/05

سوال 18314

با سلام.بنده با دختر خانمی در حال آشنایی اولیه هستم ک یک سال و یک ماه ازم بزرگترن و اینکه پرستارن و حقوقشون از منم بیشتره و خود من ی کارمندی هستم ک حقوقم کمتر از ایشونه.میخاستم بدون آیا این مسئله باعث اختلاف نمیشه؟در طول مدت آشنایی اون کلیپی ک گذاشتین نکته برداری کردم و خیلی کمک کرد .چ سوالاتی بپرسم ک جنبه عمومی داره؟و اینکه با توجه به اینکه شاغلیم هر دو چطور‌ بدونم به فکر اقتصاد زندگی مشترک هست یا ن فقط خودش.با توجه به اینکه پرستاره و باید ارتباط اجتماعی داشته باشه من باید چجوری با ایشون برخورد کنم ک منو حساس یا محدود نبینه؟ممنون میشم جز به جز منو راهنمایی کنید
1401/05/05

سوال 18313

من چطوری وارد قسمت همدم یاب شود وپیشنهاد ازدواج بدهم
1401/05/05

سوال 18312

سلام وقتتون بخیر من چند روز پیش توی اینستا با پسری آشنا شدم که ۸ سال ازم کوچکتر هست .یه رابطه ای تموم کرده بود و به مشکل خورده بود .من یکم پای حرفاش نشستم و سعی کردم آرومش کنم و بهش انگیزه زندگی بدم .الان با همین دو روزی که باهاش همدردی کردم ، برگشته به من میگه من میخوامت میدونم اقتضا سنش هست و هم شرایطتش اما نمیدونم چه برخوردی باهاش کنم درست هست .میتونم بلاکش کنم اما نمیخوام اینجور بی تفاوت نسبت بهش باشم و ذهنیتش خراب کنم یا دچار یه بحران جدید بکنمش و نمیتونمم با حرف قانعش کنم .من میدونم که برای ازدواج ایشون مناسب من نیست چون ۸ سال از من کوچکتر هست و شرایط دیگه رو هم نداره و حتی اگر داشته باشه خواسته من از زندگی و ازدواج چیز دیگه ای هست .امروز به من گفته بیا ۴ ماه بهم فرصت بده شاید تونستم نظرتو تغییر بدم .واقعا نمیدونم چی کار کنم ؟ لطفا یه جور راهنماییم کنید که نه سیخ بسوزه و نه کباب من ۳۱ سالمه خانومم ،اوشون ۲۳ سال آقاسپاسگزارم
1401/05/05

سوال 18310

سلام لطفاً منو راهنمایی کنید؛ تو فامیل ما یه خانواده خیلی سالم و نجیب و مشهور به پاکی و درستکاری هستش که مادرم تقریبا شش ماه پیش بهشون زنگ زده و برای من خواستگاری کرده (متاسفانه طرز خواستگاری کردن مادرم درست نبوده چون گفته بین دختراتون که یکیشون متولد ۶۳ هست و دیگری که متولد ۶۸ هست به صلاحدید خودتون یکی رو بگید که برای خواستگاری بیایم و اوناهم گفتن برای بزرگتر ه بیاید و اینم بگم من متولد ۶۶ هستم)روز خواستگاری با این دختر احساس تفاهم نکردم به هیچ وجه و فهمیدم ایشون متولد ۶۱ هستن (۵ سال بزرگتر و بما گفته بودن متولد ۶۳ هستش و شایدم مادرم اشتباه فکر کرده که متولد ۶۳ هستن)-سوالم اینه که آیا با این اتفاقات میشه این بار از دختر کوچکتر این خانواده خواستگاری کرد با توجه به اینکه ایشون از نظر سنی از من کوچکتر هستن و بسیار نجیب و با متانت هستن- آیا این کار درست هستش؟
1401/05/04

سوال 18307

سلام وخسته نباشید می خواهم اطریق اپلیکیشن ثبت نام یافعالم کنیدتابه توانیم کدداشته باشیممرسی
1401/05/04

سوال 18305

سلام وقت بخیر، خانم دکتر من خیلی زیاد به شوهرم شک دارم که با کسی توی رابطه باشه چون یه سری از کاراش شک برانگیزه، اول اینکه خیلی بی میل و سرد برخورد میکنه، جای خوابشو جدا کرده، من سمتش برم فاصله میگیره، نسبت به گوشیش خیلی حساسه و همیشه برعکس میزاره گوشیو و وقتایی که میره حمام گوشی رو رو حالت مزاحم نشوید میزاره، و اینکه ما الان اومدیم پدرم اینا شهرستان اون رفت تو ماشین یه تماس گرفت و برگشت، من اینا رو که میبینم خیلی بیشتر شک میکنم. بهتون توضیح دادم که با همسرم بحث و بگو مگو داشتیم و حین بحث بهش گفتم که باکسی هستي اولش گفت آره اما بعد گفت نه با کسی نیستم و آینده پسرمو خراب نمیکنم، اما من شک دارم آخه به جون پسرم قسم خوردم و اون گفت آره اما بعد از ترس اینکه من چیزی به خانواده ام نگم گفت ن کسی نیست. خانم دکتر ما قبلا هم باهم بحث میکردیم و بعد از چند روز باهم خوب می‌شدیم اما الان همسرم همش دنبال بهونه هست و میگه حوصله ندارم و براش واقعا ارزشی ندارمخیلی بی انگیره شدم هرچی میخوام بیخیال باشم و میگم که ن با کسی نیست اما ی سری رفتارشو ک میبینم باز شک میکنم چون واقعا سابقه نداشته اینجوری باهام رفتار کنه. تا ی مسئله ای هم پیش بیاد میگه اگ بچه نداشتیم طلاقت میدادم. و تاکید داره ک دیگه اصلا بچه نمیخاد. لطفا راهنماییم کنید
1401/05/04

سوال 18304

سلامسوالم از خانم هایی که اینجا در همدم ثبت نام کردند تا ازدواج کنند اینه چرا دلیلت چیه که جواب من بدون اینکه دیده باشی رد میکنی اصلا قصد ازدواج داری یا نه؟ والا من هیچ مشکلی ندارم نمیدونم چرا جواب منفی میدن
1401/05/04

سوال 18303

من بسته اعتباری وانتخابی خریداری کردم حالاچطوری به همدم ومعرف وصل بشم
1401/05/04

سوال 18296

سلاممن همون خانومی هستم که گفتم پیشنهاد واسه ازدواج موقت دارم...متاسفانه بعضی از آقایون قصد سوءاستفاده از خانومایی رو دارن که سنشون بالا رفته...من خودم تا الان سه مورد پیشنهاد ازدواج موقت داشتم که یکیش رو مامانم فهمید و کلی دعوام کرد...دو مورد هم پیشنهاد دوستی از آقایون متاهل داشتم...درمورد این آقا هم که گفتم من همش پیشنهاد ایشون رو رد میکردم و ایشون همش اصرار داشتن طوری که من داشتم وسوسه میشدم...خوب شد که از اینجا مشاوره گرفتم و آب پاکی رو رودستشون ریختم...خوبه آدم تو سن پایین ازدواج کنه تا تو سن بالا این مشکلات براش پیش نیاد...خدا به هممون کمک کنه انشاالله...مخصوصا به ما دهه ی شصتیها
1401/05/04

سوال 18295

سلامبا فردی از طریق سایت همسریابی آشنا شدم. ساکن استان دیگری هستند دو هفته بعد از آشنایی اولیه به خونه مون آمدند و با پدر و مادرم و من صحبت کردند. آدم خوب و محترمی هستند. آشنایی ما به آذر پارسال برمیگرده، از اون زمان تا الان نشده که برای خواستگاری رسمی بیان. خودشون مطرح میکنند که مشکل مالی ندارند. نمی‌دونم چکار کنم، تقریبا از عید دیگه پیشقدم برای هم‌صحبتی نیستم. اما هر روز جویای حال من میشند و اظهار محبت میکنند از من می‌خوان صبر کنم تا مشکل برطرف بشه. نمی‌دونم چطور این دوران کنترل کنم؟ راهنمایی میکنید؟

صفحه 485 از 644