پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/05/02

سوال 18258

<p class="paragraph"> خانم دکتر من همه چیو توضیح دادم لطفا راهنماییم کنید ممنون </p>
1401/05/02

سوال 18255

سلام، به نظر شما بعد از آشنایی از طریق همدم و صحبت تلفنی اگر خواستیم را طرف مقابل آشنا بشیم. بهترین شکل برای مرحله بعد چیه بعضی از آقایون گفته بودن اگر بگیم بیان منزل معذب میشن مجبور میشن گل و شیرینی بخرن. از نظر خودم برای خانواده های سنتی قرار در منزل دختر بهتر هست تا اینکه به بخوایم بیرون قرار بزاریم و طبق گفته معرف های همدم که قبول هم دارم میگن برای مسائل امنیتی همراه با کسی برید طرف مقابل رو ببینید ولی اینطوری بیشتر معذب کننده نمیشه؟ دتتر همراه کسی و پسر تنها بیاد؟همون ملاقات در خانه دختر بهتر نیست اینطوری خانواده پسر هم میتونن بیان و هم خانواده ها همدیگه رو ببینن هم دختر و پسر؟
1401/05/02

سوال 18254

یه جمله ای هست که میگه هیچ وقت، وقتی خیلی گرسنه ای فروشگاه مواد غذایی نرو چون از سر گرسنگی چیزایی میخری که ممکنه حتی نیاز نداشته باشی تو زندگی و ازدواج هم همینه وقتی خیلی احساس تنهایی میکنید وارد رابطه با هر کسی نشید مخصوصا جنس مخالف،چون ممکنه آدم اشتباهی رو انتخاب کنید و چشمتون رو به روی خیلی از معیارهای عقلی خودتون ببندید.
1401/05/02

سوال 18250

خسته نباشیدبله درسته من خیلی بسته حرف زدم چشم براتون میگم.منو شوهرم باهم خیلی کم بحث میکنیم ولی یه مدته شوهرم از خانواده من دلخوره خیلی زیاد. یک سال پیش عموی همسرم فوت کرد و برادرم میخاست عقد کنه همه کارها انجام شده بود که عموی همسرم فوت کرد و پدرشوهرم گفتن کار خیر رو با تاخیر نندازید ولی نحوه برگزاری برعهده خودتون هرگلی زدین به سر خودتون زدین. خلاصه قرار شد مراسم بگیر یم اما بدون آهنگ گذاشتن. ما شب قبل از عقد رفتيم خونه پدرم و خواهرا و داداشم هم بودنو خواهرم گفت یدونه برادر که بیشتر نداریم من نمیتونم آهنگ روشن نکنم هرکی میخواد خوشش بیاد هرکی میخواد بدش بیاد. وقتی این حرفو زد کسی چیزی بهش نگفت و از این جا شد که همسرم دلخور شد وچیزی نگفت. وقتی مراسم عقد شروع شد کاملا ساده بود و فقط در حد کِل زدن بود و مراسم خیلی خلوت بود در حد 12 نفر بودیم وقتی فیلمبردار کارش تموم شد و رفت. بچه ها گفتن آهنگ بذاریم صداشو کم کنیم یکم خوشحالی کنیم منم همسرم بهم گفته بود که اگر قرارشد آهنگ بذارین به من بگو برم بیرون از مراسم منم خواستم برم بهش بگم برو بیرون ولی مادرم و زن عموم اجازه ندادن گفتن زشته بهش بگی برو بیرون نمیخاد بری ما آهنگ رو صداش کم میکنیم منم نرفتم.خلاصه وقتی همه چی تموم شد همسرم گفت ما به شما احترام گذاشتیم که گفتیم مراسم بگیرین ولی نه تو بهم احترام گذاشتی نه خانواده اتگفت من توقع داشتم وقتی خواهرت اونجوری حرف زد پدرت حتی به ظاهر هم که شده چیزی به خواهرت بگه اما نگفت.خلاصه خیلی ناراحت شد و منو هم مقصر دونست که منم چیزی ب خواهرم نگفتم و حرفشو گوش ندادم موقعی که آهنگ گذاشتن بهش نگفتم برو بیرون. تا چهار ماه سر این موضوع باهم بحث داشتیم تا که با پادرمیانی پدرشوهرم تموم شد.و امسال بخاطر ماجرای یارانه باز بحثی پیش اومده، ما 7 ساله که ازدواج کردیم من 26 سالمه و همسرم 28 سالشونه و یک پسر 3 ساله داریم. از وقتی که عروسی کردیم همسرم چن دفعه اقدام کرد برای اینکه یارانه ثبت نام کنه اما سایت بسته بود و نشد و دیگه پیگیری نکرد و گفت نمیخوایم. ولی یارانه من ب حساب پدرم اینا که وصل بوده قطع نشده و هرماه اومده به حساب پدرم. از عید امسال به پدرم اینا یارانه ندادن وقتی رفتن پیگیری کردن دیدن که اسم پسر ما هم تو لیست اونا هست و 3سال هست که یارانه اش ب حساب پدرم میومده اما پدرم متوجه نشدن. وقتی این موضوع رو به ما گفتن همسرم ناراحت شد وگفت غیر ممکنه سه سال پول به حساب آدم بیاد و متوجه نشه. هرچی ما بهش میگیم اون قبول دار نیست میگه شدنی نیست که ندونسته باشن. منو همسرم بابت این موضوع باهم بحث کردیم و بحث تا جایی پیشرفت که همسر م به من گفت تو و خانواده ات قابل اعتماد نيستین و تا جایی که امکان داره میخواید از من چیزی کش برید. همسرم این موضوع رو خیلی بزرگ کرد و من خیلی عصبی شدم وقتی این حرفارو شنیدم. خلاصه هرچی طلا داشتم ازم گرفت و بهم گفت شما ها کلاهبردارین. و حتی به من گفت وقتی تو همسرم شدی دختر نبودی و من شب عروسی چیزی ندیدم ازت و بهت شک دارم. درصورتی که ما در دوران عقد رابطه داشتیم و به اصرار ایشون نزدیکی داشتیم و من خیلی کم ازم خون اومد اما میگه من یادم نیست و دروغ میگی حتی بعد از عروسی من بخاطر نزدیکی چون درد داشتم و رفتم دکتر زنان وقتی معاینه کرد بهم گفت چون پرده ات ارتجاعی هست زمان میبره تا دردت کم بشه مشکلی نیست و من این حرفو اون موقع به همسرم گفتم. ولی الان مدعی شده که من دختر نبودم.حال روحی من اصلا خوب نیست آخه واسم گرون تموم شد این حرفش چون بخدا با کسی رابطه نداشتم. من هم وقتی دیدم شوهرم اینقدر داره تند میره و هرچی میرسه میگه بهش شک کردم گفتم نکنه نقشه داره و خودش با کسی هست آخه چند ماه بود که رفتارش عوض شده بود خیلی کم میومد سراغم واسه نزدیکی. منم بهش گفتم چرا اینجوری باهام برخورد میکنی گفت چون از تو خانواده ات دل خوشی ندارم. و حالم بهم میخوره. درصورتی که خانم دکتر همین دوتا موضوع از طرف خانواده من پیش اومده و همسرم اینقدر بزرگ کرده ماجرا رو. منم به همسرم گفتم علت کارات چیه با کسی هستی با کسی رابطه ای داری و بهم گفت مگه حقم نیست ک باکسی باشم منم گفتم نه حقت نیست همه تو زندگی مشکل دارن آیا باید برن با یکی دیگه. خلاصه من همسرم رو به جون پسرم قسم دادم و اون گفت آره باکسی هستم و من گفتم چقدر وقته گفت یکساله گفتم عقدش کردی گفت رفتیم محضر ولی تو شناسنامه نیست اسمش و من خیلی بهم ریختم و اون از خونه رفت بیرون. ده دقیقه بعدش اومد خونه و گفت من الکی یه چی گفتم و با هیشکی نیستم اگر روزی خاستم با کسی باشم هم تو رو در جریان میزارم هم خانواده تو رو هم خانواده‌ خودمو و رفت سرکاراز همه این ماجرا ها پدر شوهرم باخبرن و با همسرم حرف زده و او ن گفته من از روی عصبانیت گفتم با کسی هستم و چون قسم خورده و من گفتم آره ک حرص بخوره. ولی خانم دکتر من با این حرفش اعتمادمو از دست دادم و واسم قابل قبول نیست پدری قسم جون پسرشو به دروغ بخوره واسه اینکه کسی حرص بخوره خیلی داغونم از این کارش و بخاطر پدرشوهرم چیزی به خانواده ام نگفتم اونا خبرندارن از این ماجرا ها و من خیلی تنهام و کسی رو ندارم فقط پدرشوهرم هست که راهنمایی میکنه منو. من دیگه تحمل رفتار های همسرم رو ندارم ی مدت پدرش باهاش حرف زد و بهتر شده بود و ظهر میومد خونه واسه ناهار شب هم زودتر میومد خونه با من هم رفتارش بهتر شده بود اما مثل قبل نبود. مثلا وقتی من میرفتم سمتش منو بغل نمی‌کرد و حتی اگ نزدیکی می‌خواست من اونو ارضا میکردم اما اون براش مهم نبود من ارضا بشم یا نه. واسه پسرمون همه چی می‌خره خیلی بهش توجه داره اما نسبت ب من ن. منم داشتم اذیت میشدم این چند روز اخیر خیلی تو خودم بودم و گریه میکردم و ازم سوال کرد گفت چته چن روزه تو خودتی منم بهش گفتم حال روحی خوبی ندارم گفت چرا. منم گفتم چون مثل قبل نیست زندگی مشترکمون و همسرم گفت زندگی ما هیچوقت مث قبل نمیشه میتونی تحمل کن نمیتونی جم کن گورتو گم کن برو. این حرفش رو دیگه هم بهم گفته بود. منم گفتم بجای اینکه منو خوب کنی بدترم میکنی؟ اونم گفت من نمیتونم خوبت کنم نمیتونم. و از خونه رفت بیرون. و باز مث روز اول بامن بدرفتاری کرد. خانم دکتر من میدونم همسرم تو فشار هست هم از طرف کارش هم از طرف منو پدرش. چون پدرش هم باهاش حرف میزنه و بخاطر اینکه از صبح که میره سرکار نمیاد تا آخر شب. من میدونم که همسرم معتاد نیست و فقط قلیون میوه ای میکشه و ب شدت از مشروب بدش میاد و از آدمی هم که میخوره بدش میاد. اما نزدیک دو ساله ی رفیق داره که همسرشو طلاق داره و اهل مشروب هم هست. من حس میکنم این دوستش روی رفتارش اثر داره. من تا بحال مشروب رو ب چشم ندیدم و نمیدونم اصلا چ طعم و بویی داره. چند شب پیش همسرم ساعت دو و نیم شب اومد خونه و بهش گفتم کجا بودی گفت بتو ربطی نداره ومن چیزی نگفتم بهش. وازش بوی مثل الکل میومد، بوی شبیه دکتر و بیمارستان بود و تا ساعت 5 صبح بیدار بود و بازی می‌کرد. خانم دکتر چند بار خواستم برم خونه پدرم اما پدرشوهرم گفت نرو من اخلاق پسرمو میدونم و درستش میکنم. واقعا هم داشت بهتر میشد ولی چند روز پیش که ازم پرسید چته و من بهش گفتم باز ریخته بهم. جای خابشو جدا کرده بهم میگه یه مدت منو راحت بذار ازم فاصله میگیره. من نمیدونم دیگه چیکار کنم خانواده‌ منم چیزی نمیدونن کسیو ندارم راهنمایم کنه. دلم میخواد برم خونه پدرم شهرستان اما باز میترسم بدتر بشه. خانم دکتر کمکم کنید. آیا به پدرش بگم ک بوی الکل می‌داده یا ک چیزی نگم؟ اینکه میگه ولم کن به حرفش گوش بدم؟ چیکار کنم؟ میترسم ولش کنم بدتر بشه روز به روزخانم دکتر هم بهش شک دارم ک باکسی باشه و هم اینکه از وقتی اون بو رو حس کردم ازش دیگه دارم داغون میشم. ازبس روزا گریه کردم دیگه توان ندارم. همه نگرانی من پسرمه وگرنه اصلا تحمل نمیکردم این بی احترامی کردنشو و میرفتم خونه پدرم. ممنون میشم راهنمایم کنیدمن خودم
1401/05/02

سوال 18248

سلام وقت بخیر وقتی برای اولین بار متوجه میشیم همسر عرق خورده چجوری باید برخورد کرد و گفت که باخبرم از این کارشیه مدته که باهم رابطه خوبی نداریم خیلی ازم فاصله گرفته من هرچی سعی میکنم نزدیک بشم اون دور میشه میگه ی مدت منو ب حال خودم بذار. لطفا کمکم کنید ک چجوری برخورد کنم
1401/05/01

سوال 18242

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید:زمانی بر مردم فرا می رسد که در میان آنها از قرآن جز خط به نقوش، و از اسلام جز اسمی باقی نماند، مساجد مسلمین در آن روز از نظر بنا آباد ولی از نظر هدایت ویران خواهد بود.غربت چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: «اسلام غریب ظهور کرد و در آخرالزّمان نیز غریب خواهد شد. چه بسیارند مسلمانان که از اسلام جز پوسته‌ای وارونه بر خویش ندارند.»از علی(ع) پرسیده شد: آن زمان چه زمانی است؟ پاسخ گفته شد: «زمانی است که پست‌فطرتان همه جا را پر می‌کنند؛ بزرگواران کمیاب می‌شوند؛ روزگاری است که پادشاهان چون درّندگان، تهیدستان، طعمه آنانند؛ راستی غارت می‌شود و دروغ، فراوان می‌گردد. مردمانشان با زبان، تظاهر به دوستی دارند؛ امّا در دل، دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می‌گیرد و علنی به گناه افتخار می‌کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می‌پوشند.. پيامبر اکرم-صلی الله عليه و اله:روزگاري بر مردم فرا مي رسد كه مردمان در آن مانند گرگ شوند، اگر كسي گرگ نباشد گرگها او را مي خورند.از رسول خدا (ص) روایت شده است زمانی بر مردم بیاید که چهره هایشان، چهره آدمیان، ولی دل هایشان دل های شیطان باشد؛ به سان گرگان درّنده خون ریز باشند؛ پیوسته به کارهای ناپسند خویش ادامه دهند؛ اگر با آنها هم سویی کنی، تو را متّهم سازند و اگر خبری برایشان بازگویی، تو را دروغگو شناسند؛ چون از آنها غایب باشی، غیبتت کنند؛ سنّت در نزد آنها، بدعت و بدعت از نظر آنها، سنّت باشد؛ شخصیت های وزین به نزد آنها حیله گر باشند و اشخاص حیله گر در نظر آنان، باشخصیت خوانده شوند؛ مؤمن در جمع آنان، حقیر و بی مقدار و فاسق پیش آنها، محترم باشد؛ کودکانشان پلید و زنانشان بی باک باشند و پیرانشان امر به معروف و نهی از منکر نکنند؛ پناه بردن به آنها مایه ننگ و عار و اعتماد به آنان، خواری و ذلّت و درخواست چیزی از آنها نمودن، جامه درویشی به تن کردن است. در آن هنگام، خداوند آنان را از باران به هنگام محروم سازد و در وقت نامناسب بر آنها ببارد؛ بدانشان را بر آنان مسلّط کند که آنان را به انواع عذاب معذّب دارند؛ فرزندانشان را از دم تیغ بگذرانند و زنانشان را زنده بدارند؛ نیکانشان دعا کنند؛ ولی به اجابت نرسد. »آیه 205 سوره بقره. وَإِذَا تَوَلَّیٰ سَعَیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَو چون از حضور تو دور شود کارش فتنه و فساد در زمین است و بکوشد تا حاصل خلق به باد فنا دهد و نسل (بشر) را قطع کند؛ و خدا فساد را دوست ندارد.تفسیر آیه 205 سوره بقره توسط حجت الاسلام محسن قرائتی با موضوع به قدرت رسیدن نااهلان عامل به فساد کشیده شدن جامعه، نابودى اقتصاد و فرهنگ مردم بزرگترین خطر. تمام اینها داره به حقیقت می پونده گرانی وحشتناک باید اون موقع که کنترل جمعیت میکردین حواستون جمعشون میکردن وقتی اون موقع من نبودم جایزه کنترل جمعیت پز میداد واز سازمان ملل جایزه میگرفتن چند نفر عقیم کردن مردان باید حواسشوندجمع بود دیگر یاید ظهور امامزمان نزدیک بشه من دیگر آیا با این گرانی میشود ازدواج کرد؟ایا جوان کار ندارد می تواند ازدواج کن؟نه دیگه میگن ظلم وستم زیاد میشه الان همین الانه وقتی جوانی کار ندار و خونه دختر بببر کجا. لحظه به لحظه همچی گران میشود نه همدم کاری میتوانند فقطشغل بیشتر کارخانجات تولید ما خوابیده
1401/05/01

سوال 18240

چه خط قرمز هایی رو بهتر هست برای انتخاب فرد مناسب ازدواج در نظر گرفت؟ که اصلا قابل قبول نباشهو اینکه من خط قرمزم قلیان و سیگار هست منطقی هست یا زیاده روی؟
1401/05/01

سوال 18239

سلام شماره تلفنی که کارشناس داده اشتباه هست برای معرفی لصفا دوباره بفرستید
1401/05/01

سوال 18234

<p class="paragraph"> سلام مردی که فرزند داره و طلاق گرفته و فرزند در حضانت مادر هست ترس از اینده فرزند با ازدواج دوباره رو چطور باید مدیریت کنه ؟ </p>
1401/05/01

سوال 18233

چطور میشه یه نفر رو عمیقا دوست داری و اونم دوست داشت تا جایی که خدای روی زمینش بودم در این حد دوسم داشت اما به خاطر مشکلات جامعه و گرونی ها و بی پولی ها و فاصله باعث بشه سرد بشه و دیگه نخواد من رو و اینکه من اون رو تا ابد دوسش دارم هر روز تصویرش تو ذهنمه خوابشو میبینم و واقعا نبودش اذیتم میکنه و زندگیم دیگه هیچ معنایی نداره و همه این مشکلات به خاطر اون کسی هست که باعث شده یه خونه ۱۰۰ میلیونی بشه چند میلیارد یه ماشین ۲۰ میلیونی بشه ۲۰۰ میلیون و گرونی ها فلجمون کنه و امیدمون از دست بره در صورتی قبل از این گرونی ها میشد یه زندگی ساده هم درست کرد با عشق چجوری میشه زندگی کرد تا اخر عمر زندگی که حروم شد دهه شصتی ها خیلیاشون نابود شدن و هیچ آینده ای وجود نداره با این درامد وقتی همچی هزاران برابر شده چجوری میشه زندگی کرد بدون کسی که دوسش داری اما ولت کرده چون توان تشکیل دادن زندگی رو نداری نه تنها من خیلیا نامزد بودن عقد کرده و حتی ازدواج کرده به خاطر این مشکلات از هم پاشیده شده واقعا برای من سواله نه خلافی رفتم نه ادمی هستم که کار نکنم نه معتاد نه خلافکار یه آدم سالم زندگیمون از هم پاشید و هیچ امیدی نیست به چی دلمون رو خوش کنیم با این سایت چه دردی دوا میشه کدوم دختر میاد با همچین شخصیت هایی مثل من زندگی کنه پول نباشه زندگی درست نمیشه سوالم اینه وقتی دلت عاشقه کسی هست که سال هاست فراموشش نکردی چجوری میشه درستش کرد
1401/05/01

سوال 18224

<p class="paragraph"> سلام اینکه میگن فردی بعد ازدواج درست میشه باید بگم ذات یه آدم قابل تغییر نیست اما صفات ویژگی های رفتاری و اجتماعی قطعا نمیتوان تاثیرهمنشین دست کم گرفت به خصوص اگر همسران باهم باشن که بعد سال ها زندگی شبیه هم کمی میشوند اما این بدان معنی نیست که میتوان بااین نگرش با کسی وصلت نماییم و بگوییم تفکر و رفتار تو غلط فقط وارد زندگیت شدم شبیهه من بشی چون سازش و تفاهم کنار آمدن دونفر در مسائل جزئی و فرعی به رسیدن به یه نقطه مشترک یعنی هردونفر کمی از عقایدشان کنار بیان به یه فکر و رفتار مشترک برسند </p>
1401/05/01

سوال 18222

عرض سلام و خداقوت خدمت شمابنده یه سوال داشتم اونم در مورد شهر محل زندگی همسر هستمثلا بنده یه نفر رو که احساس میکنم با روحیات و ویژگی ها و ملاک های من نزدیک تره پیدا کردم اما ایشون ساکن یزد هستن و خودم ساکن شیرازبا این تفاسیر ما چجوری میتونیم همدیگه رو ملاقات کنیم؟بنده باید مراجعه کنم یزد یا نه به صورت تماس تصویری یا روش های دیگه باید این ملاقات انجام بگیره؟اگه توضیح کاملی بدید ممنون میشم

صفحه 487 از 644