سلام وقت بخیر. من ۳۹ سالمه تو سن پایین خواستگار و موارد ازدواجی داشتم که رد میکردم چون خیلی بلند پرواز بودم و کارمند و ادمهای متوسط به نظرم جذابیتی نداشتن الان میبینم اشتباه کردم هیچ خواستگار جدی ندارم ولی ادمهای متاهل و یا با ده سال اختلاف سن کوچیکتر به شدت جذبم میشن و پیشنهاد دوستی میدن که واقعا حس بدی بهم میده. افسردگی گرفتم از همه چیز خستم میترسم تا اخر عمر طعم عشق واقعی و خوشبختی رو نچشم نمیدونم چکار باید کنم
سلام.بعد از شیش سال زندگی مشترک پرتنش و بدون آرامش.متوجه شدم شوهرم دچار اختلال مهرطلبیه.برام خیلی خرج میکرد.بهم خیلی محبت میکرد اما بعدش با کوچکترین چالشی پرخاشگری شدید میکرد.اینقدر داد و فریاد میکرد که تا الان ما چهارتا خونه بخاطر بی آبرویی هاش عوض کردیم.مدام به من عذاب وجدان میداد که همه چی تقصیر منه و من مشکل دارم.بعد شیش سال که از این مشاور به اون مشاور رفتیم فهمیدم مهر طلبه.همه چی برام بی ارزش شده.محبتاش هم بی معنیه برام.کار درست چیه.باید جدا بشم؟خیلی خستم
سلام من با اکثر خاستگارام بالاجبار حرف می زنم و حال فردی که دوست نداره حموم بره ولی مجبوره و میره را دارم... البته معیارهای ازدواجم را میدونم و سعی می کنم تصمیم های عاقلانه بگیرم ولی همین حال باعث میشه زمانیکه با خاستگار میخام حرف بزنم سوالاتم یادم نیاد ( مخم هنگ می کنه) یا از لحن حرف زدنم مشخص هس علاقه ای به ازدواج ندارم...دلم میخاد ازدواج کنم ولی همین حرف زدن و بله گفتن برام سخته... بعد که نه میگم حالم خوب میشه...با این مشکل چکار کنم