پرسشها
سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریعتر به پاسخ برسید.
1401/01/14
سوال 16108
<b>اسامی برندگان شرکت کننده در پاسخگویی به سوال زیر:</b> "1. جناب آقای محمد علی یعقوبی2. جناب آقای مسعود جوکار3. جناب آقای مسلم قائدرحمتی4. جناب آقای سیامک اختیاری5. سرکار خانم مژگان قاسمعلی<b>تبریکات صمیمانه ما را پذیرا باشید</b>شما عزیزان برنده جایزه نقدی 200 هزار تومانی پرسان شده اید.جهت دریافت جایزه شماره کارت خود را به دایرکت پیج اینستاگرام پرسان با نشانی@porsan_ir ارسال نمایید .
۱ پاسخ۶۶ بازدید
1401/01/13
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16100
سلام من دختری ۳۰ ساله و بلوغ جنسی کامل دارم و تمایل فراوانی به ارتباط با مرد دارم و خودم ترجیح میدهم به صورت مشروع با شخصی در ارتباط باشم و والدین من هر دو افسردگی دارند و بسیار دلواپس هستند من باید چه کار کنم؟
۲ پاسخ۲۵ بازدید
1401/01/13
سوال 16091
سلام.من بسیار اهل زندگی و ازدواج هستم. محبت به همسر در من بی همتا است. عاشق ازدواجم. یکبار ازدواج کردم، همسرم فقط چهار ماه با من بود.مشکل من اینجاست که در کنار عشق و محبت و از خودگذشتگی در زندگی، بی حد و مرز به رابطه زناشویی علاقمند هستم. قبل ازدواجم هیچ رابطه و اهل دوست دختربازی نبوده ام و دوست ندارم.من بیش از حد رابطه جنسی با همسرم را دوست دارم. همسر قبلی من اصلا به این نیاز من اهمیت نداد. و اجازه نمی داد. حتی فاصله یکماهه می گذاشت.به من میگفت من رو برای بستری شدن گرفتی؟ به من میگفت برده نیست. حتی نیاز به همبستر شدن را به خانواده اش کشانده بود.وقتی اجازه نمی داد، بعد روزها که خوش بود و میدش همبستر شد، من در روز سه مرتبه نیاز داشتم.همسرم کلا چهار ماه زندگی کرد با من و در این مدت هم فقط دو مرتبه در یک روز سه بار رابطه داشت.من همش فکر میکنم که شاید مشکل از من باشد و شاید اذیت کردم او را.میترسم اگر دوباره همسری صالح و متعهد و باوفا و اهل زندگی پیدا کنم و از او رابطه بخواهم ، او هم کفری بشود.به نظر شما چیکار کنم؟ایا در دوره اشنایی در این مورد با دختر خانم صحبت کنم؟!تاکید میکنم من در محبت و عشق ورزی چیره دست هستم. حتی به خاطر احترام و این حرف ها از رابطه خواستن هم کوتاه می ایم ولی در دراز مدت احساس میکنم بیمار و افسرده میشوم بدون رابطه و بیش از حد از خودگذشتگی دارم.ممنون از راهنمایی
۱ پاسخ۶۸ بازدید
1401/01/12
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16077
سلام وقت شما بخیر۲۶ سال سن دارم وسابقه ازدواج ندارمازمشکلات من این که از بین خواستگارها از کسایی که خوشم نمیاد ازمن خوششون میاد و وقتی به ندرت از خصوصیات یه خواستگارخوشم میاد اون شخص کنسل میکنه،، نمیدونم چیکارکنم! میترسم سنم بالا بره و نتونم دیگه ازدواج کنم.اکثرپسرهایی که ازم خواستگاری میکنن و من خوشم نمیادازشون یا خانواده تو زندگیشون دخالت زیاد دارن یا نظافت رو رعایت نمیکنن یعنی با وضع نامرتب میان یا ازلحاظ مالی تو تنگنا هستند. یک نفرهم میاد که شرایطش بهتره و من دیدم مثبت وامیدوارانه میشه میره و دیگه برنمیگردهاین وضعیت خیلی منو افسرده کرده طوری که دیگه کم کم دارم نسبت به ازدواج کردن ناامید میشم.نظر شما چیه؟
۲ پاسخ۱۶ بازدید
1401/01/12
سوال 16074
با سلام من زنی جوان هستم و به زودی وارد میانسالی خواهم شد و پدر و مادرم با ازدواج من مخالفند.چه کار کنم تا انها بپذیرند که روند زندگی تداوم دار تحول خواهد یافت؟
مخالفت خانواده با ازدواج فرزندان1ازدواج در سن بالا 1راضی کردن خانواده برای ازدواج 1مشکلات ازدواج در سن بالا
۱ پاسخ۹ بازدید
1401/01/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16066
<p class="paragraph"> با عرض سلام و وقت بخیر خدمت شما. متاسفانه بنده ملاکهای زیادی برای ازدواج مدنظرم هست که باعث میشه بجای اینکه از یک نفر خوشم بیاد از چند نفر خوشم میاد( هر کدوم یکسری از ویژگیها رو دارن) مثلا توی برنامه ی همدم از شرایط چند نفر خوشم اومده و میترسم درخواستمو ثبت کنم چون اگر یکیشون قبول کنه خب گزینه های دیگه رو از دست میدم😐 چکار باید بکنم برای حل این مشکل؟ </p>
۱ پاسخ۱۹ بازدید
1401/01/11
سوال 16061
سلام وخسته نباشید چون من دوست ندارم ازروستامون زن بیگیرم وخیلی هابهم پیشنهاد بهم دادن که بادخترشون ازدواج کنم پول وماشین وخانه برات می خریم امامن قبول نکردم به همین خاطر است نمی گذارند من انسانی دست دل باز وخوش اخلاق ومهربان و بامردم هستم دوست دارم ازجایی دیگر زن بگیرم نه بهشون ندادیم وازشون زن نمی گریم یک راهحلی می خواهم که درزندگی بهم کمک کند تمام دنیارابهم بدن بایک لحظه آبروم عوض نمی کنم
۱ پاسخ۱۴ بازدید
1401/01/11
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16054
من و خواهرم هر دو مجرد و حدودا ۳۵ سال داریم، ایشان مدام اصرار می کنند که به اتفاق خانواده و یا دونفری برای تفریح و گردش بیرون برویم ولی خارج از منزل ایرادهایی می گیرند که عمدتا به دعوا ختم می شود در داخل خانه معمولا چون شرایط محیط و اتفاقات ساکن و تکراری است خیلی مشکل نداریم و بحث نمی شود. دوست و یا فامیل و مشغله کاری هم نداریم و بیشتر مجبور می شویم درنهایت مجدد باهم بیرون برویم و چرخه دعوا ادامه پیدا می کند. ضمنا اگر بنده نروم هم ایشان ناراحت می شوند و خودم هم علاقه مند به رفتن با خانواده هستم ولی اگر بروم هم دعوا می شود... چطور می توان روابط خواهر و برادری را در این شرایط و سن با وجود اینکه از همدم هم تلاش هم کردیم ولی فعلا مجرد هستیم و در یک خانه زندگی می کنیم مدیریت کرد؟
۱ پاسخ۳۸ بازدید
1401/01/10
ناشناسروانشناسی و سلامت روانی
سوال 16048
سلام وقت شما بخیراز طریق همدم با آقایی آشناشدم که ۸ سال از من بزرگتر هستند دوبارهمو دیدیم که بار اول به دلیل مشغله کاری زود رفتندو بعد یه مدت تلفنی صحبت کردیم که با تحصیلات و شاغل شدن مخالف بودند و دید سنتی به خانمها داشتند درمکالمات بسیار شکاک و وسواس بودن و تاکید داشتند بدن طرف مقابل و پسرزابودن و..... براشون خیلی مهمه ازونجایی که من به تحصیلات علاقه داشتم تو ملاقات دوم قرارشد جدی ترهمو ببینیم و صحبت کنیم که تصمیم بگیریم که آیامناسب هم هستیم یا نه،،، که به من میگفتند خیلی لاغری و دلشون میخواد ازمن یه عکس بیحجاب ببینن یا لباسمو دربیارم بدنم رو ببینند ولی من امتناع کردم چون حس کردم منتظرند من اینکاررو انجام بدم تا بگن با بقیه هم همینجوری هستی.درباره ادامه تحصیل هم باهاشون صحبت کردم نه مخالفت کردن نه تایید خاصی داشتند.همش هم میخواستند نزدیک به من بشینن یا راه برن طوری که خودشون رو بچسبونن ب من ولی من نه فاصله گرفتم ن گذاشتم خیلی نزدیکم بشن بعدیکمی صحبت هم گفتندخیلی مردهای ۴۰ ساله هستند که هنوز زن نگرفتن و ایشون که سی وخورده ای سالشونه هنوز وقت دارن برای ازدواج،، و اینکه ازدواج مسئله سخت و بسیار پیچیده ایه که نیاز ب فکر داره منم گفتم برخلاف شما ک تصمیم لحظه ای میگیرین من در طول زمان میشناسم طرف مقابلم رو ،، درکل قرارشد فک کنن و نظرشون رو بگن الان ۴ روزه که تماسی نداشتن منم تماس نگرفتم تو همدمم پیشنهاد رو کنسل نکردنباتوجه به شناختی که تو این چند روز ازشون دارم و آدم رُکی هستند که نظرشون رو میگن،، الان نمیدونم نظرشون چیه و باید چیکارکنم،، دوست دارم اگه کنسله زودتر تموم بشه و اگه مثبته باهم آشنا بشیم این وضعیت بینابینی اذیتم میکنه و باتوجه به اینکه کلا همش مشکوک بودن و امتحان میکردن مدام درباره خواستگارهای قبلی توهمدم میپرسیدن نمیدونم این حالت امتحانه یا مسئله دیگست!!تواین دوتا ملاقات ازنزدیک باتوجه به رفتاروخصوصیاتشون حس کردم احتمال داره قبلا باخانم (مطعلقه یابیوه) درارتباط بودندو برای آبرو بین خانواده به دنبال یه دختر نجیب و چشم و گوش بستست(حس شخصیم میگه)من از ظاهرشون خوشم اومده ولی ایشون بالاغری من مشکل دارن و یجورایی ن خوششون اومده ن بدشون.درکل من خواستگارهای زیادی داشتم چه همدم چه درمحیط بیرون و خانواده ولی ایشون خصلتهایی داشتند مثل اخلاق مردونه و استقلال فکری و مالی ،رُک بودن و تمیزی و ..... که شاید تمامی اون خصلتهایی بود که منو جذب میکرد وتوبقیه همچین خصلهایی ندیدم. واینکه بگم حساسیت ایشون خیلی ب جزئیات زیادهست درصورتی که من اونطور هم که ایشون منو لاغرمیبینن لاغرنیستم.وبعضی ایرادهاشون خیلی بنی اسرائیلیه بطوریکه به هرکسی میگم میگه خیلی حساسه ولش کن.ولی من تمایل دارم بیشترباهاشون آشنا بشم چون ازشون خوشم اومده واینکه از نزدیک اینقدرحساس که پشت تلفنن نیستند.نظرشمابه عنوان مشاور راجب این آقا با این خصوصیات چیه؟ ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.
۲ پاسخ۵۴ بازدید