پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/05/11

رابطه با خواهر

سلام با آقایی آشنا شدم که سه سال از من کوچک تر هستن. باعرض معذرت با خواهرشون رابطه کامل داشتند. دوقلو هستند و هفته ای دوبار رابطه داشتند. من نمیدونم چیکار کنم با این آشنایی آیا صلاح هست آشنا بشیم یا نه؟
1404/05/11

فاصله سنی زیاد

فاصله سنی اگه ۱۶سال باشه مشکلی‌ ممکنه پیش بیاد؟
1404/05/10

افکار سمی

سلام . من و همسرم سه ساله ازدواج کردیم از مراسم شب عروسی خاطرات بدی برامون مونده که خانمم هنوز نتوانسته باهاشون کنار بیاد و بعضی شب ها به شدت از خواب میپره. مشکل از کجاست؟ خودش میگه بعد از اتفاقات بد اون شب اینجوری شدم. راهنماییم کنید.
1404/05/10

نیاز جنسی

سلام من مدتی میشه که تنها زندگی می‌کنم و از خیلی چیزها زودتر باید با خبر می شدم توی خیلی از چالش های اجتماعی افتادم و عمیقا نیاز به رابطه دارم اما اصلا دلم راضی به عمل غیر اخلاقی نیست برای همین با مشورت با چند نفر اینجا. و پیدا کردم خواستم بپرسم واقعا جای درستی اومدم؟
1404/05/09

ازدواج نکردن دختران و نگاه جامعه

چرا یه دختر از بیست و پنج به بعد دیگه باید ترس ترد شدن داشته باشه؟ چرا منی که یه ماهه سی سالم شده باید روزانه حداقل پنج مورد که کی ازدواج میکنی رو جواب بدم اصلا جوابی دارم که بدم؟ چ جوابی می‌تونه ارومشون کنه تو جامعه ای که باید انتخاب شد و من انتخاب نکردم کسانی رو که جز معیار من نبودن و چرا نگاه ها عوض میشه و انتظار دارن تو زندگیتون تعریف کنی و بشماری خواستگاراتو براشون این برای یک زن خیلی دردناکه قضاوت شدن و رای دادن💔
1404/05/09

خواستگار برای خواهر کوچکتر

سلام من ۳۸سالمه خواهر کوچکترم ۳۳سالشونه هردو مجردیم برای ایشون یک اقایی دارن میان خواستگاری که ۸سال ازشون بزرگترن من خودم کاملا راضی ام ولی خانواده ام کاملا باهام بصورت ترحم رفتار میکنن که ناراحت نشم ولی کارشون واقعا ناراحتم میکنه خواهر بزرگم گریه کرد پیشم که تو چرا ازدواج نکردی اول تو باید ازدواج میکردی واقعا این جور بحث ها داغونم کرده دیگه نمیدونم چه واکنشی نشون بدم ممنون میشم راهنمایی ام کنید
1404/05/09

ناامیدی از ازدواج

متاسفانه ارتباط با هر پسری دارم یا دروغگو یا بد اخلاق یا اهل دوست بازی با دخترن و...... همه غیر نرمال دیگه خیلی خسته شدم مورد مناسبی برای من نیست برای ازدواج ولی خودم اهل هیچ برنامه‌ای نیستم به نظر شما چکار کنم؟
1404/05/08

ازدواج ساده

یک ساله خواستگاری دارم که خانواده من مخالف بودن با او ازدواج کنم چون در حوزه درس می‌خواند و درآمدی نداشت و امسال شغل رسمی پیدا کردند و می‌خواهیم با هم ازدواج کنیم ولی پول حلقه و مراسم و هیچی رو نداریم به نظر شما دوتایی با اعضای خانواده محضر عقد کنیم و بعدش بریم سر خونه زندگیمون و حلقه هم یدونه نقره بخریم؟ به نظر شما چیکار کنم؟ در ضمن شهرهامون باهم فاصله داره و تو این مدت باهم در تماس بودیم تا شغل خوب پیدا کنند تا خانواده من راضی بشن برای ازدواجمون به نظر شما چیکار کنیم؟
1404/05/07

علت بهم زدن رابطه بعد دوماه

من یه سوالی داشتم از مشاور. اینکه بعد از دو ماه عقد و یا صیغه چرا اقایون فقط میگن من نمیخوام به دلایل غیر واقعی و باور ناپذیر که خودشون هم میدونن مقصر خودشونن که هیچ چیز از رابطه نمیدونن و فقط اومدن واسه ازدواج ایا مشکل از من خانم هست یا از اقا. اشکال رابطه من چیه واقعا
1404/05/07

دنبال یک نفر برای آشنایی و ازدواج بگردم یا نه؟

با سلام و احترام من یک پسر ۲۴ ساله هستم ، معلول جسمی حرکتی خفیف cp هستم ،درونگرا هستم و لیسانس کامپیوتر دارم و هنوز دارم برای ارشد ادامه تحصیل میدم. سطح انگیلیسیم نزدیک به c1 هست و از دبیرستان شروع کرده بودم در رشته خودم بصورت خودآموز خیلی از مهارت های مختلف کامپیوتر رو یاد گرفتم و تجربه کردم ولی هیچ کدوم تا به حال به من نتیجه ای نداده و تا الان حتی نتونستم یک شغل ساده پیدا کنم چون کار های فیزیکی زیاد از من بر نمیاد باید پشت میزی باشه، و چون در شهرستان زندگی میکنم به همراه پدر و مادر و دلایل مختلف دیگه شغلی نتونستم پیدا کنم. این روند باعث شده تقریبا کاملا اعتماد به نفسم رو از دست بدم و به شدت ناامید به آینده و پیشرفت بشم. با تجربه ای که از شکست ها داشتم الان دیگه بخوام هر مهارت دیگه ای رو یاد بگیرم میدونم نتیجه اش فرقی نمیکنه و در این شرایط نمیتونم کار پیدا کنم. سه ماه هست که کلا همه چیز رو یعنی یادگیری مهارت ها و حرفه جدید رو رها کردم و فقط دارم میگردم واسه استخدام شدن و ادامه تحصیل. هنوز نه شغلی دارم نه وضعیت جسمی کاملا سالمی دارم نه قیافه قشنگی دارم وصدای حرف زندنم هم تقریبا مثل یک آدم مست هست (شل و آروم و بعضی موقع برای افراد غریبه نامفهوم) ولی در خونه تنها هم میتونم زندگی کنم و کار های خودم رو انجام بدم و حتی بیرون برم، خرید کنم و حتی بعضی موقع دوچرخه سواری و کوه نوردی میکنم برای سرگرمیم. فقط کار های ظریف مثل کار هایی که در ارتفاعات انجام بشه مثل بالای نردبون و مثل چایی ریختن و کار های بسیار سنگین نمیتونم انجام بدم. تنها دلیلی که تا الان انقدر افسرده نشدم برای این هست که پدرم پشتوانه من از نظر مالی بوده، خرج هایم رو داده حتی یک سیستم کامپیوتر خیلی خوب و یک لپ تاپ برام خریده و بدون او نمیتونستم اون مهارت هارو یاد بگیرم ولی هیچ کدوم از مهارت هام نتیجه ای نداده. حالا قسمت اصلی این هست که: از وقتی که دبیرستان بودم به فکر حرفه موردعلاقه ام و آینده شغلیم بودم از همون موقع با اراده هر روز خودم شروع به یادگیری و کسب تجربه کردم از اون موقع تا به حال ۴ مهارت مختلف کاملا کامل که هر کدوم خودش یک شغل حساب میشه کسب کردم و با هر شکست و هر بار که میدیدم به هیچ جایی نرسیدم اشتیاقم به یادگیری مهارت جدید کمتر و کمتر شد و الان کلا اشتیاقم صفر شده. اولین شکستم رو حدود ۱۸ سالگیم خوردم و انقدری از نظر روانی بهم نریختم ولی بعد از دومین شکست که در ۲۰ سالگی خوردم احساس تنهایی کردم و همش دوست داشتم یک نفر همیشه با من باشه، نه پدر یا مادر بلکه یک رفیق یا همدم یا دوست. در حالی که تا قبل ۲۰ سالگی دوست داشتم تنها در خونه بدون حضور پدر و مادرم باشم، بعد از ۲۰ سالگی هنوز شلوغی رو دوست نداشتم ولی هم دوست نداشتم پدر و مادرم در خونه نباشند. حالا که ۲۴ سالم هست احساس تنهاییم خیلی بیشتر شده و مخصوصا که در این سه ماه دیگه خودم رو سرگرم مهارت های جدید نکردم این احساس خیلی بیشتر از همه عمرم من رو عذاب میده و احساس میکنم دلم وقعا یک همدم همیشگی و وفادار میخواد، من دوستان زیادی ندارم و از ارتباطات سطحی همش دوری میکنم ولی با یکی از دوستانم که بهترین رفیقم هست همیشه هر وقت هم رو ببینیم میتونیم حرف هامون رو بهم بزنیم و هر دوی ما شنونده خوبی هستیم و هر یک از ما حالمون بد باشه با صحبت با همدیگه یکم آروم تر و خالی میشیم حتی اگر درک نکنیم سعی میکنیم بشنویم و تا بشه درک کنیم هم رو. ولی زیاد اونو نمیبینم شاید هفته ای یکبار و بعضی موقع ماهی یکبار. دلم یک دوستی سطحی یا همدم سطحی نمیخواد، بلکه دوست دارم یکی مثل بهترین رفیقم عمیق فکر و درد و دل کنه و حرف بزنه و هر روز ببینمش. بعضی موقع انقدر این حس زیاد میشه که میل به غذا و تفریح هم از دست میدم و حوصله هیچ چیزی ندارم. شاید قبلا هم این حس با من بوده ولی چون در زندگیم هدف آینده داری (از نظر خودم) داشتم زیاد اذیتم نمیکرده ولی الان به اوجش رسیده و شاید به مرور زمان بیشتر هم بشه. خدا رو شکر بازم پدرم پشتوانه ام هست، چون این موضوع رو مطرح کردم و گفتن میتونیم دنبال یک نفر بگردیم و زندگی تشکیل بدی و دو دونگ زمین کشاورزی پدرم به من میده که یک زندگی ای داشته باشیم تا وقتی که یک شغل پیدا کنم. خونه جدا هم از قبل پدرم برام جور کرده و خونه و وسایل جوره و نیاز نیست اجاره نشینی کنم. و سوال اصلیم اینه که: دو دونگ زمین کشاورزی پدرم شاید در حال حاضر در سال ۱۴۰۴ ماهی حدود ۱۳ میلیون تومان درآمد باشه. آیا عاقلانه و درست هست که از الان دنبال کسی بگردم و احیانا با کسی آشنا بشم و در صورت پسند و دید مثبت ازدواج کنم؟ یا بهتره فعلا کاری نکنم چون میدونید دیگه حتی با اون دو دونگ زمین کشاورزی خرج یک زندگی مشترک در ایران ممکنه بیشتر بشه و البته یکی از حرفه های من مدیریت سرمایه هست و خیلی در اینجا ها کمکم میکنه ولی باز هم درآمد کم هست و احیانا دیگه بچه و اینا بیاد وسط کلا بنظرم غیر ممکن میشه خرج همه چیز رو داد مگر اینکه تا اون موقع شغلی پیدا کنم. بنظرتون چه کنم ازدواج کنم و دنبالش برم؟ یا خودخوری کنم و تنهایی رو تحمل کنم؟
1404/05/07

خانواده بی توجه به ازدواج فرزند

سلام بنده در خانواده‌ای با دو فرزند پسر و یک دختر متولد شدم که برادرم بزرگتر و متاهل و خواهر م کوچکتر و ایشان هم به تازگی متاهل شده من نیز فرزند دوم و تا امروز تقریباً نزدیک به سن 40میباشم کوچکترین حرکتی را که از سوی خانواده در جهت سامان دادن به اوضاع زندگی من باشد را ندیده ام و خودمم متاسفانه پسری نبوده و نیستم که بخواهم روابط خارج از چهارچوب با جنس مخالف برقرار کنم و شدیدا دارم اذیت میشم
1404/05/07

تعداد سکه مهریه

سلام و وقت بخیر،در مورد تعداد مهریه میخواستم بدونم که تعدادش چندتا شده ،خانم میگه باید 114 عددباشه ما رسم داریم ،عرفش چندتاس؟

صفحه 13 از 30