پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/03/07
ناشناسحقوقی

سوال 994032

سلام و عرض احترام.من ۱۲ ساله جدا شدم و معلم حق التدریسم،تا قبل از فوت پدرم بابا بهم کمک می کردن و من از نظر مالی کم نداشتم،موقع کرونا بابا فوت شدن برای امرار معاش شاگرد خصوصی گرفتم،یه اقایی پسرشون رو میاوردن پیش من که مراقب باشم بعدا فهمیدم دارن جدا میشن گفتم دیگه بچه رو نیارن چون خودم روانشناسم می دونستم الان می خواد وارد رابطه عاطفی بشه،اما گوش نداد پشت هم خاستگاری و جواب رد، چون خونه م رو بلد بود مشروب می خورد و میومد جلوی در دادو بیداد میکرد من تو اون منطقه ۱۷ سال معلم بودم و تقریبا همه منو میشناختن، بهشون گفتم ۳ ماه محرم باشیم که بشناسمتون، البته تاکید کردم که این کار هم غلط هست،حتی توهین امیز صحبت کردم که از قیافه و تیپ و هیکلت خوشم نمیاد،بعد از ۳ ماه،بهش گفتم تمام و من از شما اصلا راضی نیستم شخصیت مرزی و دوقطبی دارین گفت بخاطر کارای طلاقه خوب میشم ، گفتم این نوع بیماریها باید کنترل دارویی بشن و خوب نمیشن قبول نکرد،جلوی بچه ۶ ساله ش بهم تجاوز کرد،بعد هم رفت خودشو به فامیل من همسر من معرفی کرد، من الان نه عقدم نه صیغه و ۳ سال هست دارم با این آقا زندگی می کنم چون مقیدم هیچ رابطه جنسی باهاش ندارم،حالا ۳ ماهه با مادرش دارن اذیتم می کنن ۱۵ تا پرونده کتک کاری دارم درحدی که الان یک ماه هست لگن من شکسته،اقا منو تو خونه زندانی کرده و فرار کرده که پزشک قانونی نرم،خانواده طردم کردن کسی رو ندارم. ببخشید ولی دلم می خواد ازدواج کنم با یه ادم سالم و طبیعی که پناهم باشه.اما جایی ندارم که جهازم رو ببرم و بشینم تا کسی پیدا بشه با من ازدواج کنه، من از اسب افتادم بشدت تحقیر شده ام و ازین اقا متنفرم،همه ی اشتباهاتش رو یه روز قبول داره یه روز قبول نداره، من از خانواده اصیلی هستم و ایشون آبروی من رو بردن بفرمایید چطور از دست این بیمار روانی فرار کنم؟ مدتی در خانه امن باشم؟ اونوقت میشه ازدواج کرد؟ جسارتا من نامه از پزشک قانونی هم دارم که هیچ رابطه ای از هیچ نوع نداشتم لطفا بفرمایین چکار کنم؟ ممنون،
1403/03/07

سوال 994030

سلام من ۳۵ سالم یک تجربه ناموفق داشتم که کمتر از یکسال بود حالا بعد از ۹ماه طلاق عاشق دختری شدم که هم محلمون و هر بار که میبینمش حالم یجوری میشه خواستم از مشاوران همدم کمک کنند که چطوری به این دختر پیشنهاد ازدواج بدم پدر مادرم هم تو شهرستان هستن هیچ کاری هم از دستم بر نمیاد
1403/03/07

سوال 994029

من چن وقتی عاشق خانمی شدم در محلمون ولی نمیدونم چطوری بهش پیشنهاد ازدواج بدم بهش از اون ور چون من یک بار تجربه ناموفق داشتم می ترسم حالا تو دو را راهی موندم چکار کنم
1403/03/07

سوال 994028

یعنی چی نسبت به دنیای پیرامون خود محافظه کار است ؟همچین فردی برای ازدواج با یک برونگرا مناسب است
1403/03/07

سوال 994027

سلام خدمت همه شمامشاوران عزیز که برای چندمین بار مراراهنمای نمودید که بتوانم تصمیم درست بگیرم وبراحساسم غلبه کنم این آقاوقتی ازدخترش صحبت میکردگفت ای کاش به دنیانیامده بود باعث بدبختی وتنهای ایشان شده خدای انقدرناراحت شدم که که احساس درد درقفسه سینه وقلبم کردم وقتی نظرم وگفتم به من گفت شمازیادی خوبی واین خوبی به ضررشماست حتی اگه اون دخترمن باشه اون موقع دخترش پیش مانبود ولی وقتی نظردخترشو راجب ماپرسید بچه ای که چنان باذوق وشوق جوابش مثبت بود هیچ چیز نمیتوانستم بگم به همین دلیل ازشماعزیزان راهنمای خواستم چون نمیتوانستم دوروز صبرکنم وبعدبرای باردوم اون دختربچه معصوم وببینم چون حقیقتن طاقتشونداشتم وشاید احساس برعقلم غلبه میکرد وراه نادرست وانتخاب میکردم درکل هیچ چیز مثبتی به جز ظاهرایشان رونپسندیم وامیدوارم هیچ کس درچنین موقعیتی قرارنگیره وازلطف وراهنمای شماسروران سپاسگذارام
1403/03/07

سوال 994024

باسلام وصبح بخیرخدمت مشاوران عزیزپیروسوال قبلی عرض کنم خدمت شمامن واون آقا هرکدام ازیک قوم هستیم ولی ایشان چون که نظامی ارتش هستندحدود۲۰ ساله درمنطقه ماهمراه بادخترشون زندگی میکنند ودوم اینکه ازلحاظ فرهنگی تفاوت داریم به صورت کلی راجب مسایل فرهنگی اعتقادی شخصیتی صحبت کردیم فقط یک سوال پرسیدم چندساله طلاق گرفتند ایشون دیگه شروع کردندواردجزییات شدن اینکه عاشق خانمشون بودن وباهم به تفاهم نرسیدن وحالا این آقاباخانواده خودش دچاراختلاف شده به خاطرطلاق همسرشون یک بارگفت عاشق همسرشون بودن یک بارگفت خانواده ایشون وبراش درنظرگرفتن وبایدعرض کنم که اصلا پول دارنیستند حتی مستهجرهستند واینکه درحضوردخترشون راجب فرزندآوری صحبت کردن ومسایل مربوط به رابطه زناشویی وخانمها ازاین اصلا خوشم نیامد وحتی گفتم درحضوردخترشون به نظرم کاردرستی نیست ایشون گفتند دخترشون به روز هستند ومیخوادهمسر اینده هم بروز باشه ودرحضوردخترشون وایشون خودشون دخترشون واوردن معرفی کردند وحتی نظرشو راجب ماازش پرسیدن ومن فقط یک سوال پرسیدم باازدواج پدرمشکلی نداری تمام من وارد هیچ گونه مسایل حاشیه ای یا جزییات هیچ چیزنشدم وبعدایشون درحضوردخترش چندبارپرسید نظرشماچیه واقعا دراون موقعیت نمیتونستم چیزی بگم فقط گفتم زندگی وازدواج نیازبه صحبت وشناخت وآشنای بیشتری داری دوباره تکرارکردظاهرمن ودخترم وپسندیدن پیش یک دختربچه بگم آقاشمایک کم چاغ هستید این که نمیشه اصلا دورازانسانیت هست من بگم زیادازشیوه صحبت کردن وعکس العمل وحتی طرز فکرشما خوشم نمیاد واینکه من قبلا تلفنی صحبت کرده بودم که تحصیلات چقدره موقعیت اجتماعی چه جوریه باپذیرفتن این موارداومدن دیدارحضوری حتی وقتی همش میگفت خانم تحصیل کرده شاغل خاندار مهربان وفادار وحرف گوش کن میخواد وخیلی چیزهای دیگه منم گفتم تحصیل وشاغل نیستم اجازه مرخصی بدید وقتی ملاک شمامشخصه ایشون گفتندپیش دخترم عابروم میره حقیقت اینه من ملاک خودم وگفتم آقا باهمه شرایط جوربود به خاطرهمین ادامه اشنای روبه ایشون واگذارکردم خصوصا که خانمی مثل سفیدپرفی میخواستد وحتی چندمثال رودرزندگی مطرح کردم خواستم بدونم جوابشون چی هست درمورد هم باتندی جواب داد دراصل خودم به خاطر تندی ایشون قلبن راضی به ادامه نیستم ولی نمیخوام زودتصمیم بگیرم ملاک اصلی من درازدواج دوچیزهست صداقت تعهد وفاداری این وگفتم درجاخشکش زد شایداخلاقم درست نباشه ولی عدم صداقت ودرهرکس ببینم میکشم کنارحتی اگر تامرحله عقدپیش بره این وبه ایشون گفتم وخشکش زد ممنون هستم ازراهنمایهای ارزنده شمابانوان عزیز اما یک سوال دارم آیا طرز فکرم اشتباه است اولویت صداقت وفاداری ومتعهدبودن وقتی آقای درحال آشنای باخانمی هست یاخانم فرق نمیکنه هم زمان باچند نفردرحال آشنای وصحبت باشه درسته ایشون باشنیدن این موضوع گفتندفرصت ازدست میره منم گفتم پس زودتصمیم بگیر لطف بفرمایید هرجااشتباه کردم راهنمای کنیدممنون میشم باتشکر
1403/03/06

سوال 994017

سلام .دوست عزیز علت افسردگی شما ازدواج اون آقا نیست. نمی خوام‌ناراحت بشین اما شما تو همون رابطه اول با ایشون دچار مشکل کمبود عزت نفس بودین افسردگی الان شما هم به همون کمبود عزت نفس برمیگرده وقتی لهجه شما یک مسئله برای چنین شخصی شده و شما هنوز به ایشون فکر می کردین یعنی یه‌جای کار ایراد داره اونجا که موضوع خواستگار دوم رو هم به ایشون گفتین باز به همین‌مسئله برمی‌گرده فقط به هر طریقی شده دنبال این باشید که عزت نفس برگرده همینافسردگی شما هم‌حل میشه
1403/03/06

سوال 994015

سلام وقتی شما تا نهم درس خوندین و ایشون همش میگن یه خانم لیسانس میخوان درحالیکه که خودشون دیپلمه هستن جدا شده و دختر یازده ساله دارن تاکید می کنن که یه خانم خیلی زیبا میخوان من‌موندم آخه با این اعتماد به نفسی که‌ایشون دارن شما چرا فکر می کنید در موضع ضعف هستین ؟خواهر من وقتی یک‌مرد که زندگی مشترک از سر گذرونده یه فرزند بزرگ هم داره شما رو دیده تازه یادش افتاده که خانم لیسانس میخواد و انگار میخواد لباس بخره میگه من یه زن خیلی خیلی زیبا می خوام مثل یه بچه فکر می کنید این آشنایی سرانجامی هم داره ؟؟ شما امتیازات منفی ایشون رو بذارید یه کفه ترازو و امتیازات منفی خودتون رو هم‌بذارید یه طرف.ببینید کدوم سنگینی میکنه زندگی با دختر ایشون به این راحتی نیست در حالیکه ایشون‌مثل یه پسر مجرد کم سن و سال از لیسانس و زیبایی به این شکل صحبت می کنند. اگر به خاطر مادیات می خوااید با ایشون ازدواج کنید و معایب دیگه رو در نظر نمی گیرید اشتباهه
1403/03/06

سوال 994014

باسلام ووقت بخیروخسته نباشیدخدمت مشاوران گرامی بنده هم دقیقا امروز باآقای قراردیدارحضوری داشتیم ایشون یک دختر۱۱ ساله داشتند ودخترشون هم همراه خودشون اورده بودن واینکه من هم ازخانم قبلی آقاسوالاتی پرسیدم مثلا اینکه مدت ۷ساله جداشدن همسرقبلی که دخترداییشون بوده ایاازدواج کردن یاخیرایشون گفتندخانم قبلی درشرف ازدواج هستند اما دقیق نمیدوندعقد کردن یاخیرمنم پرسیدم به همین دلیل شماهم به فکرازدواج افتادین واینکه درسال چندبارخانم دخترشون ومیبینند درکل جواب همه سوالات وداد ولی ایشون خودشون دیپلم ومن هم ۹کلاس بعدهمش میگفت یک خانم مهندس لیسانسی ازاینهامیخوام واینکه ازآشنایهای قبلیش صحبت میکرد ودرکل ۲ ساعت صحبت کردیم ایشون یک ساعتشو راجب خانمشون صحبت کردن ونیم ساعت دیدارهای قبلیشون وبعدنیم ساعت اخرفقط ازخودشون تعریف کردند اجازه ندادن حرف بزنم بعداینکه من خود واقعیم روبه ایشون معرفی کردم مثلا ازچه خانواده ای هستم وسطح وسبک زندگی وحتی ازلحاظ مادیش گفتم ایشون گفتندشمازیادی خوب هستید وضرر میکنید بااین خوبی وچرا بااین خصوصیات خوبی تاحالا ازدواج نکردی ضررمیکنیدوخواهی کرد طبق تجربه ای که بدست اوردم درکل آقایان ازدارای وزندگیش بپرسی میگن دنبال پول هست نمیپرسی میگن ساده است حتما ایرادی داره باماکنارمیاد خودواقعی تومیگی میگن زیادی خوبی ولیاقت شمابهترازماست بخوای خودت نباشی وادای ادمهای دیگه رو دربیاری خب بازهم نمیدونی چکارکنی چون خودت نیستی بعداین اقااینقدراسترس داشت کاملا مشخص بود وحتی اینکه ایشون گفتند یک خانم خیلی خیلی زیبا میخواندبراشون اولویت هست واقعیت اینه من حالا فکرکنم ازهمه زیباترم امکان نداره کارتن سفیدبرفی نیستم که منم گفتم اون زیبای که شمامیخوای شامل ماهم میشه اگه نمیشه رفع زحمت کنیم ایشون نه تنهاراحت شدفوراعکس عمل نشون دادکه چقدرانسان عصبی هست وخودشون هم گفتندتند هست اخلاقشون من مجردازدواج نکردم ایشون یک دختر۱۱ ساله داره وحتی ازدخترش پرسیدم باازدواج پدرش مشکلی نداره حالا چندبارازم پرسیدنظرتون چیه من نظرخودم روطبق ظاهرخودش ودخترش ورفتارشون درجلسه اول روپذیرفتم وگفتم که حالا من بادونفرطرف هستم هم خودشون وهم دخترشون که باید من وبپسندن بااین مشخصاتی که عرض کردم اگه آقا مایل به ادامه آشنای باشه من واقعا حس میکنم اخلاق خیلی تندی دارن بیشترازحدتصور بانوان محترم صلاح میدانید آشنای روادامه بدم یاخیر اصلا چکاربایدبکنم هیچ وقت اینقدردست پاچه نشدم من ازراهنمای ومشاوره شماعزیزان خیلی بهره میبرم وجاداره ازتون بی نهایت تشکرمیکنم
1403/03/06

سوال 994010

باسلام.من ازطریق همین برنامه باآقایی آشناشدم که سابقه ازدواج ویک فرزند۱۰ساله داشتن.این آقاباخانم سابقشون فامیل نزدیک بودن وبچه شونم هرجاخودش دوس داشته زندگی کرده مثلایه هفته پیش مادر.چندروزپیش پدر.حالابین حرفامون ازآقاپرسیدم خودت چقدررفت وآمدخانوادگی باخانم وخانوادش دارین.گفتش که تقریباهرروز.واینکه گفتن ماتوافقی ازهم جداشدیم.وپرسیدم اگه بخوای دوباره ازدواج کنی آیاخانم سابقتون چون طلاق توافقی داشتین میل نداره بخوادحداقل به خاطربچه که شده دوباره بیادواردزندگیت بشه. (چون آقاعنوان کردن که به دلیل سن کم خانمشون واینکه همش بلندپروازی میکرده طلاق گرفتن).آقامیگن فکرنکنم.منم گفتم چون فامیلت بوده والانم رفت وآمدخانوادگی دارین اگه بهم اطمینان میدی که هیچ علاقه ای که بخواین دوباره زیریک سقف زندگی کنین به هم ندارین تامنم خیالم راحت بشه وبهتربتونیم باهم آشنابشیم.آقاجواب سوالموندادن هیچ،بعدازچنددقیقه ازطریق برنامه همدم پیام اومدکه این آشنایی ردشد.یعنی آقارفته ردپیشنهادداده.آیامن واقعاسوال اشتباهی پرسیدم؟بااینکه من بدون سابقه ازدواج بودم آیاحق ندارم جواب این سوالوبدونم؟مدت آشنایی هم دوروزبوده ودوبارتلفنی صحبت کردیم..ممنونم اگه مشاورین عزیزجوابگوباشن.
1403/03/06

سوال 994009

من درمورد وسواس همسرم سوال پرسیده بودم من درمورد رفتن پیش مشاور قبلا که بحث کرده بودیم اشاره کردم گفتم حرفهات قابل قبول نیست پیش مشاور هم بری حرفهات و تایید نمیکنه پیامبر خدا هم بیاد نمیگه من اشتباهی نمیکنم ولی مقاومت کرد و گفت رسالت من اینه این حرف حرف منه نه حرف مشاور نه حرف پیامبر خدا نه حرف هیچ کس دیگه ای رو قبول نمیکنم بچه هم نمیخوام تا تکلیف روشن بشههمسر من از بچگی تکواندو کار ده تعریف میکرد میگفت سختی کشیده تا به نتیجه برسه پدرش هم بچه که بوده مخالف بوده با باشگاه رفتنش بعد ازدواج هم از نظم دوران سربازی خیلی تعریف میکرد میگفت سختی بود تحقیر بود ولی بذارن بازم میرم خوب بودهاین درحالیه که من دوران عقد اینطوری ازش برنامه چینی ندیده بودم خودم عصبانی بودم ازدستش که به کارها و خریدهای قبل عروسی نمیرسیم برنامه ریزی نداریم تا شب قبل عروسی خونه ما هنوز خورده کاری داشت تا دو روز قبل عروسی به جای استداحت یا فکر کردن به عروسی درحال کمک کردن و چیدن خونه و خرید کت و شلوار عروسی بودیم همه کارهای خونه رو خودش به عهده گرفته بود ولی کاری که تو یه روز میشد انجام بشه ۳،۴ روز طول میداد از کسی هم کمک نمیگرفت قبل عروسی من شاغل بودم چهارو نیم صبح بیدار میشدم من و میرسوند نزدیک سرویس دوباره برمیگشت میخوابید تا نه ده چون شغلش آزاده براش مهم نبود اهل کوه نوردی و ورزش و اینا بود کتاب خونه ولی یه چیزی که به ذهنش میاد ریگه پررنگ میشه حساس میشه سرش چون مادرش همش تو خونه خوابه و با توجه به اینکه سنی نداره سوادی هم ندارا ولی به خودش و سلامتیش نمیرسه چون پاهاش مشکل داره همش با مادرش میگه صحر خیز باش یه ذره برو بیرون منم با مادرش مقایسه میکنه میگه میخوای مثل مادرم بشی من نمیتونم بخوام به جای چهار صبح پنج صبح پا شم میگه اراده داشته باش ۶ ساعت بسه خواب توی روز میگم من احتیاج دارم با زور تونستم هفت ساعتش کنم میگه ۹ بخوابیم بتونی ۴ صبح پاشیم چون یک بار تو برنامه زندگی پس از زندگی یه آقایی که از مرگ برگشته بود گفته بود خدا روزی بنده هاش و قبل طلوع آفتاب میده اون موقه باید بخواین دیگه همون و اجرا میکنه و بایدی هست میگم اگر درسته این حرفی که تو میزنی بذار خودم بهش برسم نمیذاره میگه همین درسته یه جوری رفتار میکنه که من احساس میکنم خیلی بی اراده و ضعیف هستم که نمیتونم کاری و انجام بدم چهار صبح هم دنبال کار نمیره کتاب میخونه گاهی ساعت هفت برنامه چیده میره گاهی ده اگر باشگاه نره میگم یعنی صبح اول وقت هم سر کار نمیره الآن چند ماهی هست کار درست و حسابی نداره انجام بده من هر وقت درمورد خونه بزرگ شدن برای بچه دار شدن و کار گفتم میگه من یعنی نمیدونم یا یه موقه هایی نظر درمورد چیزهای دیگه میدم میگه من میگم باید بگی درسته منم همیشه میگم من نظرم و میدم باید هم فکری کنیم میره تو گوگل سرچ تا نشون بده حرفش درسته چند وقت پیش جاش و جدا کرد گفت خوب نمیخوابم گفتم درست نیست گفت درسته تا تو گوگل پیدا کرد گفت ببین زن و شوهر ها برای کیفیت خواب باید اینطوری باشن با هم خوابیدن و الکی و... من اسرار کردم گفتم نه نمیشه گفت ایت درسته درستی همینه تا اینکه سر موضوع دیگه بحث کردیم گفتم تو اصلا تو دوران مجردی موندی نمیخوای از استقلالت دست بکشی حتی برای خواب میخوای به من عادت نکنی کنارت وگرنه چرا قبلا میشده الآن نمیشه گفتم اصلا حس امنیت دارم کنارت وقتی من اینطوری خوب نمیخوابم تا قبول کرد واقعا هم همینطوره از استقلالش دست نمیکشه من میگم هر دو به یه اندازه باید تلاش کنیم از یه چیزهایی بگذریم گذشتن فقط برای من نیستیک بار صبح از خواب بیدار شدیم چهار و نیم من گفتم میخوام بخوابم تنها رفت کوه دیگه تا شب فرداش من گفتم حالی نپرسیدی از من شاید حالم بد بود تنها گذاشتی نپرسیدی تا شب گفت خودت خواستی بخوابی گفتم من خواستم بخوابم نخواستم از پیشم بریسر پوشیدن لباس خواب تو شب لبای خوابی که پوشیده هم هست و شبا میپوسم و پرده ها کشیده هست و.. میگه خونه حرمت داره هرچیزی جایی داره تا اتاق خواب یه چیزی بپوش از روش تا برسی اتاق خواب ولنگ و باز نگرد و... خودش هم نمیپوشه ولی اگر بخواد تو پذیرایی بیاد پیشم و... اشکال نداره اگر لباس نداشت میگه اون موقه تو حسمبرای بیداری صبح برنامه چیده اول بیدار شدیم میگیم سحر به خیر بعد پرده هارو میکشیم بعد رختخواب و جمع میکنیم تو نون میذاری دم دست چایی یا قهوه آماده میکنی بعد میری دستشویی من بعد جا جمع کردن و پرده ها میرم دستشویی میام میگم من دوست دارم اول بعد بیدار شدن برم دست و صورتم و بشورم میگه نه باید به ترتیب باشه میگم این چیزها کوچیکه میگه از کوچیک شروع میشهبهش یک بار گفتم این تربیت رو بچه بخواد باشه اون اجرا نمیکنه یه جلوی تو انجام میده پشت سر نه میگه من به اون نمیگم اون از رفتار ما متوجه میشه انگار داره من و تربیت میکنه نمیدونم واقعاالانم که قهره چند بار بهش گفتم این رفتارت درست نیست رو برگدونی جوری رفتارکنی انگار نیستم برای خونه خرید نمیکنه خرجی نمیده بار قبلی که دعوا کردیم گفت ازت بچه نمیخوام میخوای برو ولی بعدا حرفش و پس گرفت گفت من نگفتم ولی در کل میگه یا اینی باش که من میگم اگر نمیخوای برو خودش هیچ تلاشی برای درست شدن نمبکنه چون میگه من خود درستی ام و اشتباهی نمیکنم هیچ وقت و تو اگر فکر میکنی من اینطور آدم هستم پس چرا داری با من زندگی میکنی این دفعه قبل قهر بهش گفتم وقتی به من میگی این و الان بردار تا کار و تموم نکردی نرو سراغ کار بعدی یا چرا داری این کارو مبکنی چرا این حرف و زدی و... خیلی چرا های دیگه انگار داری به شعور من توهین میکنی به جای اینکه بگه منظوری نداشتم یا چیز دیگه میگه اینطور فکر میکنی اگر دیگه نگفت چرا زندگی میکنی گفت یا همینطوری بمون یا چند روز دیگه گریه نکنی بری خونه پدرت و منطورش از تحمل کردن تحمل همین شرایطی هست که برای من گذاشته جدا میخوابه خرجی برای خونه نمیکنه میاد خونه صحبتی نداره انگار نیستیم با هم ولی از این شرایط دوست نداره خانواده هامون با خبر بشن نه پدر و مادر من نه خودش چون الآن با مادر شوهرم تویه ساختمونیم اونا خبر ندارن از هیچی حتی نمیدونن درست کجا کار میکنههسر من اینطوریه الان من و تحت فشار گذاشته گاهی فکر رفتن میکنم چون ما قرار بود تا چند ماه دیگه اقدام کنیم برای بچه دار شدن ولی قرصهایی که قرار بود بخوریم و نمیخوره که یعنی بچه نمیتوام نمیدونم الآن باهاش چه رفتاری داشته باشم النی داره میگه یا با حرف من باش یا نباشی عاقبت اینه و برو تمام ایتقدر براش راحته گفتنش
1403/03/06
ناشناسحقوقی

سوال 994007

با سلامتوی مجتمع ۱۲ واحدی ما هیچکس مسئولیت قبول<br>نمی کنه که مدیر مجتمع بشه چون سازندگان این مجتمع ذره ای وجدان کاری نداشتن ، از نیروی کار ارزان بی تخصص و اجناس بنجل استفاده کردن ... مثا میگن اگه کسی تو آسانسور اتفاقی براش بیفته یا اتش سوزی بشه پای مدیر گیر ...حالا سوالم اینه میشه اهالی با توجه به نیاز ساختمان یک سری وظایف رو برای مدیر مشخص کنن و قراردادی با مدیر منعقد بکنن ، آیا این قرارداد وجه قانونی داره تا باعث بشه مدیر دیگه اون مسئولیتهای سنگین ذکر شده در قانون بر عهده ش نباشه و رفع مسئولیت بشه ازش و فقط همون مسئولیتهای سبک ذکر شده در قرارداد رو بر عهده بگیره ؟؟؟ممنون

صفحه 442 از 82629