۳ساله جدا شدم از همسرم.در یک محیط کوچک زندگی میکنم ..با یه فرزند پسری۷ساله ...الان قصد ازدواج دارم چون از اولش گفتم زن خوب و اصل نصب دار خیلی خوبه ...از نظر مالی هم حساب کنید صفرم سالی یک سکه باید تقدیم کنم..سن هم ۳۵ساله ....اهل ورزش و شادی و تفریح و زندگی مثبتم...بنظر شما صبر کنم تا ۴۰سالگی گره هارو باز تر کنم بعد قصد ازدواج کنم ؟یا از یه شهر و دیار دیگه یه همدم پیدا کنم به زندگی مشترک بپردازم؟
سلام وقتتون بخیر
بعضی آقایون آدمو شگفت زده میکنن...
من شاغل بودم الان یک ماهه که فعلا بیکارم
طرف تا فهمید اینطوریه عقب نشینی کرد...!!
چند مورد اینجوری پیش اومد برام
یعنی چی این حرکت؟
همین که من علاقه مند به کار هستم نشون میده که قطعا در آینده ای نزدیک کاری پیدا میکنم
حس میکنم چون آدم خسیسی هستن براشون مهمه طرف استخدام باشه و شاغل باشه...
سلام نمیدانم دچار کمالگرایی هستم یا خیلی بلند پرواز هستم دلم میخواهد ازدواج کنم اما حس میکنم با ازدواج محدود میشوم و همه هدف زندگیم رسیدن بهموقعیت های شغلی و درسی بوده و همیشه دنبال پیشرفت هستم و دلم نمیخواهد محدود باشم اهدافم برای زندگی و اخرت همیشه بزرگ هست و کسی که مثل خودم باشه کم هست و همه خواستگارها یافوق دیپلم داشتن یا لیسانس اما من قصد ادامه تحصیل تا دکتری رو دارم و حتی از لحاظ موقعیت اقتصادی هم همیشه خانواده های پسر از ما پایین تر بودند و شنیده ام از لحاظ روانشناسی در زندگی این تفاوت ممکنه خوب نباشه و همیشه اقا باید از خانم بالا تر باشه اما اوضاع اقتصادی و سواد خانواده من از همه خواستگار ها بیشتر بوده لطفا راهنماییم کنید حتی برای اعتقادات مذهبی هم فقط دوروز این دنبا رو نگاه نمیکنم و دید بلندی دارم و زندگی رو فقط به شوهر داشتن ساده یا بچه داری ساده محدود نمیکنم و هیچوقت از جانب خانواده هم محدود نبودم
سلام دختر25ساله که هستم که میخوام ازدواج کنم پدری دارم که مشکل روانی داره و مادری که همراه او کارهای اشتباه میکند
آن پسر هم نمیدانم مرا برای ازدواج میخواهد یا رابطه های دیگری درهرصورت وقتی میخواهم به دیدن او بروم بسیار استرس واضطراب میگیرم ترس ازاین دارم نذارند بروم جلویم را بگیرند گوشی ام را بگیرند مراآزارواذیت روانی وجسمی ضرب وشتم کنند چکارکنم😭😔
باسلام و درود خدمت شما زحمتکشان
من به دنبال دختری بین 30 تا 35 سال میگردم که متعادل باشد یعنی نه از آن ور بیفتد و نه از این ور بیفتد.اعتقادات سر جای خودش و آهنگ و موسیقی هم سر جای خودش
خواستگار بعداز چندماه که گذشته بود و حرفایی که زده بود ،و همه چی تموم شد ،برگشته!
الان بنظرتون چه راهی درسته؟
من کهنمیتونم ببخشمش چون حرفاش نابودم کرد.
ولی اگه یک درصد راه داشته باشه،چکار کنم؟
خانواده هم حرفای قبلش رو میدونن که گفته،ولی الان نمیدونم با پیشنهاد مجدد چه برخوردی کنن