من به کسی علاقهمندم که در تصمیمگیریها بسیار سختگیر و غیرمنعطفه. در موضوعاتی مثل محل زندگی یا مهریه فقط نظر خودش رو درست میدونه و هیچ راهحلی رو نمیپذیره.
احساس میکنم ادامه این رابطه با چنین الگوی تصمیمگیری، در آینده برام خستهکننده و آسیبزاست
چطور میتونم عشق رو فراموش کنم؟خسته ام از سرنوشتم.هیچ کس دوستم ندارهمیخوام خدا خودش مرگم رو برسونه دوست ندارم خودم رو بکشمکاش انقدر فاصله نبود کاش حداقل یه نفر دوسم داشت
برادرم سال سوم کارشناسی است و فهمیدم که ایشون حدود هشت سال پیش (سال آخر راهنمایی) چند بار مورد آزار جنسی قرار گرفته(الحمدلله منجر به تجاوز نشده) اما در جریان آن، فرد آزاردهنده عضو خصوصی خود را به دست او زده و از همه بدتر، در مدرسه به برادرم نسبت های زشت (با مضمون همجنس گرا بودن) داده شده و برادرم در آن سن احساس کرد که مشکل دارد.با این که خیلی وقته گذشته اما در محیط های شلوغ آن ماجراها برایش تداعی میشود . چرا که ناخودآگاه در شلوغی با مردم تماس پیدا میکند و این موضوع بعضا باعث حملات پنیک میشود. واقعا چه کنیم؟ میدونم که باید به روانشناس مراجعه کنه اما در این صورت پدر و مادرمون هم در جریان قرار میگیرند و برای ایشان نیز نگرانیم و در عین حال به کمک آنها (خصوصا مادرم که کادر درمان است) نیاز داریم.