پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1401/06/27

سوال 19413

سلام به دلیل یه سری مشکلات از رابطه جنسی با همسرم ناراضی هستم وتصمیم دارم که ازدواج مجدد انجام دهم یعنی زن دوم بگیرم نظر شما چیه؟!
1401/05/08

سوال 18372

سلام خدمت شما یه مشگلی هم که داشتم اینه که تازه خونمون عوض کردیم نه اینکه شوهرم برام چیزی نخره اما چون خونه گرفتیم بهش بگم من لباس میخوام بگیرم بدرفتاری کنه شاید درکم نکنه درامدش هم خوبه پول جیبی هم یه مقداری میده که جوابگو خواسته هام نیست تو ذهنم هی میگم اینو باید بخرم اینو باید داشته باشم هی میخوام بگم بهش نمیتونم دوست ندارم رفتار قبل ازش ببینم از خواستم میگذرم چطوری ایا تو شرایط که داریم خونه خریدیم و به فکر وسایل خونه است حتی گفته بعدا برات اینکارا میکنم اما نیاز من به علایقم الان من باید درکش کنم یا بهش بگم خواسته هاما بعد چطوری بگم که رفتار مثبت ببینم از ایشون
1401/05/02

سوال 18250

خسته نباشیدبله درسته من خیلی بسته حرف زدم چشم براتون میگم.منو شوهرم باهم خیلی کم بحث میکنیم ولی یه مدته شوهرم از خانواده من دلخوره خیلی زیاد. یک سال پیش عموی همسرم فوت کرد و برادرم میخاست عقد کنه همه کارها انجام شده بود که عموی همسرم فوت کرد و پدرشوهرم گفتن کار خیر رو با تاخیر نندازید ولی نحوه برگزاری برعهده خودتون هرگلی زدین به سر خودتون زدین. خلاصه قرار شد مراسم بگیر یم اما بدون آهنگ گذاشتن. ما شب قبل از عقد رفتيم خونه پدرم و خواهرا و داداشم هم بودنو خواهرم گفت یدونه برادر که بیشتر نداریم من نمیتونم آهنگ روشن نکنم هرکی میخواد خوشش بیاد هرکی میخواد بدش بیاد. وقتی این حرفو زد کسی چیزی بهش نگفت و از این جا شد که همسرم دلخور شد وچیزی نگفت. وقتی مراسم عقد شروع شد کاملا ساده بود و فقط در حد کِل زدن بود و مراسم خیلی خلوت بود در حد 12 نفر بودیم وقتی فیلمبردار کارش تموم شد و رفت. بچه ها گفتن آهنگ بذاریم صداشو کم کنیم یکم خوشحالی کنیم منم همسرم بهم گفته بود که اگر قرارشد آهنگ بذارین به من بگو برم بیرون از مراسم منم خواستم برم بهش بگم برو بیرون ولی مادرم و زن عموم اجازه ندادن گفتن زشته بهش بگی برو بیرون نمیخاد بری ما آهنگ رو صداش کم میکنیم منم نرفتم.خلاصه وقتی همه چی تموم شد همسرم گفت ما به شما احترام گذاشتیم که گفتیم مراسم بگیرین ولی نه تو بهم احترام گذاشتی نه خانواده اتگفت من توقع داشتم وقتی خواهرت اونجوری حرف زد پدرت حتی به ظاهر هم که شده چیزی به خواهرت بگه اما نگفت.خلاصه خیلی ناراحت شد و منو هم مقصر دونست که منم چیزی ب خواهرم نگفتم و حرفشو گوش ندادم موقعی که آهنگ گذاشتن بهش نگفتم برو بیرون. تا چهار ماه سر این موضوع باهم بحث داشتیم تا که با پادرمیانی پدرشوهرم تموم شد.و امسال بخاطر ماجرای یارانه باز بحثی پیش اومده، ما 7 ساله که ازدواج کردیم من 26 سالمه و همسرم 28 سالشونه و یک پسر 3 ساله داریم. از وقتی که عروسی کردیم همسرم چن دفعه اقدام کرد برای اینکه یارانه ثبت نام کنه اما سایت بسته بود و نشد و دیگه پیگیری نکرد و گفت نمیخوایم. ولی یارانه من ب حساب پدرم اینا که وصل بوده قطع نشده و هرماه اومده به حساب پدرم. از عید امسال به پدرم اینا یارانه ندادن وقتی رفتن پیگیری کردن دیدن که اسم پسر ما هم تو لیست اونا هست و 3سال هست که یارانه اش ب حساب پدرم میومده اما پدرم متوجه نشدن. وقتی این موضوع رو به ما گفتن همسرم ناراحت شد وگفت غیر ممکنه سه سال پول به حساب آدم بیاد و متوجه نشه. هرچی ما بهش میگیم اون قبول دار نیست میگه شدنی نیست که ندونسته باشن. منو همسرم بابت این موضوع باهم بحث کردیم و بحث تا جایی پیشرفت که همسر م به من گفت تو و خانواده ات قابل اعتماد نيستین و تا جایی که امکان داره میخواید از من چیزی کش برید. همسرم این موضوع رو خیلی بزرگ کرد و من خیلی عصبی شدم وقتی این حرفارو شنیدم. خلاصه هرچی طلا داشتم ازم گرفت و بهم گفت شما ها کلاهبردارین. و حتی به من گفت وقتی تو همسرم شدی دختر نبودی و من شب عروسی چیزی ندیدم ازت و بهت شک دارم. درصورتی که ما در دوران عقد رابطه داشتیم و به اصرار ایشون نزدیکی داشتیم و من خیلی کم ازم خون اومد اما میگه من یادم نیست و دروغ میگی حتی بعد از عروسی من بخاطر نزدیکی چون درد داشتم و رفتم دکتر زنان وقتی معاینه کرد بهم گفت چون پرده ات ارتجاعی هست زمان میبره تا دردت کم بشه مشکلی نیست و من این حرفو اون موقع به همسرم گفتم. ولی الان مدعی شده که من دختر نبودم.حال روحی من اصلا خوب نیست آخه واسم گرون تموم شد این حرفش چون بخدا با کسی رابطه نداشتم. من هم وقتی دیدم شوهرم اینقدر داره تند میره و هرچی میرسه میگه بهش شک کردم گفتم نکنه نقشه داره و خودش با کسی هست آخه چند ماه بود که رفتارش عوض شده بود خیلی کم میومد سراغم واسه نزدیکی. منم بهش گفتم چرا اینجوری باهام برخورد میکنی گفت چون از تو خانواده ات دل خوشی ندارم. و حالم بهم میخوره. درصورتی که خانم دکتر همین دوتا موضوع از طرف خانواده من پیش اومده و همسرم اینقدر بزرگ کرده ماجرا رو. منم به همسرم گفتم علت کارات چیه با کسی هستی با کسی رابطه ای داری و بهم گفت مگه حقم نیست ک باکسی باشم منم گفتم نه حقت نیست همه تو زندگی مشکل دارن آیا باید برن با یکی دیگه. خلاصه من همسرم رو به جون پسرم قسم دادم و اون گفت آره باکسی هستم و من گفتم چقدر وقته گفت یکساله گفتم عقدش کردی گفت رفتیم محضر ولی تو شناسنامه نیست اسمش و من خیلی بهم ریختم و اون از خونه رفت بیرون. ده دقیقه بعدش اومد خونه و گفت من الکی یه چی گفتم و با هیشکی نیستم اگر روزی خاستم با کسی باشم هم تو رو در جریان میزارم هم خانواده تو رو هم خانواده‌ خودمو و رفت سرکاراز همه این ماجرا ها پدر شوهرم باخبرن و با همسرم حرف زده و او ن گفته من از روی عصبانیت گفتم با کسی هستم و چون قسم خورده و من گفتم آره ک حرص بخوره. ولی خانم دکتر من با این حرفش اعتمادمو از دست دادم و واسم قابل قبول نیست پدری قسم جون پسرشو به دروغ بخوره واسه اینکه کسی حرص بخوره خیلی داغونم از این کارش و بخاطر پدرشوهرم چیزی به خانواده ام نگفتم اونا خبرندارن از این ماجرا ها و من خیلی تنهام و کسی رو ندارم فقط پدرشوهرم هست که راهنمایی میکنه منو. من دیگه تحمل رفتار های همسرم رو ندارم ی مدت پدرش باهاش حرف زد و بهتر شده بود و ظهر میومد خونه واسه ناهار شب هم زودتر میومد خونه با من هم رفتارش بهتر شده بود اما مثل قبل نبود. مثلا وقتی من میرفتم سمتش منو بغل نمی‌کرد و حتی اگ نزدیکی می‌خواست من اونو ارضا میکردم اما اون براش مهم نبود من ارضا بشم یا نه. واسه پسرمون همه چی می‌خره خیلی بهش توجه داره اما نسبت ب من ن. منم داشتم اذیت میشدم این چند روز اخیر خیلی تو خودم بودم و گریه میکردم و ازم سوال کرد گفت چته چن روزه تو خودتی منم بهش گفتم حال روحی خوبی ندارم گفت چرا. منم گفتم چون مثل قبل نیست زندگی مشترکمون و همسرم گفت زندگی ما هیچوقت مث قبل نمیشه میتونی تحمل کن نمیتونی جم کن گورتو گم کن برو. این حرفش رو دیگه هم بهم گفته بود. منم گفتم بجای اینکه منو خوب کنی بدترم میکنی؟ اونم گفت من نمیتونم خوبت کنم نمیتونم. و از خونه رفت بیرون. و باز مث روز اول بامن بدرفتاری کرد. خانم دکتر من میدونم همسرم تو فشار هست هم از طرف کارش هم از طرف منو پدرش. چون پدرش هم باهاش حرف میزنه و بخاطر اینکه از صبح که میره سرکار نمیاد تا آخر شب. من میدونم که همسرم معتاد نیست و فقط قلیون میوه ای میکشه و ب شدت از مشروب بدش میاد و از آدمی هم که میخوره بدش میاد. اما نزدیک دو ساله ی رفیق داره که همسرشو طلاق داره و اهل مشروب هم هست. من حس میکنم این دوستش روی رفتارش اثر داره. من تا بحال مشروب رو ب چشم ندیدم و نمیدونم اصلا چ طعم و بویی داره. چند شب پیش همسرم ساعت دو و نیم شب اومد خونه و بهش گفتم کجا بودی گفت بتو ربطی نداره ومن چیزی نگفتم بهش. وازش بوی مثل الکل میومد، بوی شبیه دکتر و بیمارستان بود و تا ساعت 5 صبح بیدار بود و بازی می‌کرد. خانم دکتر چند بار خواستم برم خونه پدرم اما پدرشوهرم گفت نرو من اخلاق پسرمو میدونم و درستش میکنم. واقعا هم داشت بهتر میشد ولی چند روز پیش که ازم پرسید چته و من بهش گفتم باز ریخته بهم. جای خابشو جدا کرده بهم میگه یه مدت منو راحت بذار ازم فاصله میگیره. من نمیدونم دیگه چیکار کنم خانواده‌ منم چیزی نمیدونن کسیو ندارم راهنمایم کنه. دلم میخواد برم خونه پدرم شهرستان اما باز میترسم بدتر بشه. خانم دکتر کمکم کنید. آیا به پدرش بگم ک بوی الکل می‌داده یا ک چیزی نگم؟ اینکه میگه ولم کن به حرفش گوش بدم؟ چیکار کنم؟ میترسم ولش کنم بدتر بشه روز به روزخانم دکتر هم بهش شک دارم ک باکسی باشه و هم اینکه از وقتی اون بو رو حس کردم ازش دیگه دارم داغون میشم. ازبس روزا گریه کردم دیگه توان ندارم. همه نگرانی من پسرمه وگرنه اصلا تحمل نمیکردم این بی احترامی کردنشو و میرفتم خونه پدرم. ممنون میشم راهنمایم کنیدمن خودم
1401/04/30

سوال 18200

با سلام خدمت شما. از چند ماه پیش، چند بار پیام دادم و اوضاع زندگی خودم رو توضیح دادم و گفتم که دو تا کودک 10 ماهه و 5 ساله دارم. به دلیل اینکه شب ها دیر وقت می خوابن، و روز ها بیدارن و این که محیط منزل جوری هست که اتاق نداریم که بتونیم توی اتاق رابطه جنسی مناسبی داشته باشیم.الان اوصاع دیگه جوری شده که فاصله رابطه جنسی رسیده به 40 روز یا 50 روز بکبار. اون هم نه به طور کامل. از اقوام و فامیل هم نمی تونیم کمک بگیریم چون فاصله منزل ما با اونا زیاده و کسی حتی برای یک ساعت هم نمی تونه بچه ها رو نگه داره. سوال من اینه که مگه قرار نیست با ازدواج، حداقل مشکل ارضاء میل جنسی حل بشه؟ خوب با این شرایط که نمیشه. من الان تمام مدت دارم نقشه میکشم که چطور یک رابطه جنسی با همسر خودم داشته باشم. همه ذهنم درگیره. طی روز عصبی هستم به زور خودم رو کنترل میکنم که ناراحتی پیش نیاد. گفته میشه جلوی چشم بچه ها همدیگر رو بوس هم نکنید که توی ذهنشون اثر میزاره، خوب چکار کنم، باهمسرم هم که در میون میزارم، اونم مستاصله. خوب این حق هر زن و شوهری هست دیگه. اگه اینطور نیست پس مجردی و متاهلی چه فرقی با هم داره. دارم داغون میشم. لطف کنین نفرمایید از فرصت های کوچیک استفاده کنین یا از بقیه فامیل کمک بگیرید که امتحان کردیم و نشده. تمام فکر و ذهنم مشغوله. مگه مرد نباید حداقل تو این زمینه ارضاء بشه، مگه تو دین اسلام نیومده کهمرد هر وقت میلش رو داشت باید همسرش بتونه ارضاش کنه،؟ سوال من اینه با این شرایط چطوری؟ لطفا اگه میتونین راهنمایی به غیر از مواردی که گفتم انجام بدین. وگرنه دارو یا شیوه ای رو بفرمایید که از شر این خیر بزرگ راحت بشم و فکرم آزاد بشه. هر روز روزه بگیرم؟ فلفل و گیاز و اینجور چیزا مصرف نکنم؟ به همسرم به چشم خواهرم نگاه کنم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید دارم منفجر میشم.
1401/03/16

سوال 17205

سلام وقتتون بخیر . ما یک ماه نشده عقد کردیم . یک ماهم از قبل چت میکردیم . اقا خیلی علاقه ب نشون دادن دارن . مدام درحال عوض کردن پروفایل هستن من نمیدونم چیو میخوان ب کی ثابت کنن اما از نظر من فقط کسی ک عقده داره اینکارو میکنه ‌. هفته ای یکبار عکس جدید میخوان بذارن تا همه بفهمن ک مثلا اقا ازدواج کرده اقا داره تفریح میره . من نمیپسندم این رفتارو
1400/12/10

سوال 15515

سلام وقت بخیر .حدود 10 سال هست که ازدواج کردیم. بعد از چند وقت متوجه شدم که خانمم وقتی میخوایم نزدیکی بکنیم خودش رو میزنه به بی حوصلگی و میگه دست به بدنم نزن بدم میاد. همش میزنه زیر دست من . اما زمانی که خودش میخواد در حد از خودش پذیرایی میکنه. لطفا راهنمایی بفرمایید .
1400/09/27

سوال 14317

من مشکل با همسرم دارم چند سال ازش زده شدم به هیچ عنوان نمیتونم دوسش داشته باشم به زور دارم باش زیر ی سقف زندگی میکنم حاضرم بمیرم اما باش نباشم خودکشی کرذم نشد نمیدونم چکار کنم راضی یه جدایی نیس هیچ حسی بهش ندارم جز ازش متنفرم
1400/08/10

سوال 13494

سلام چکار کنم تا شوهرم بیشتر بهم نزدیک بشه