پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1404/04/08

بیماری خاص

من سرطان تیرئید داشتم و الان تیروئیدم رو برداشتم و درمان شده برای ازدواج موفق ممنون میشم راهنماییم کنید
1404/03/24

بقیه معلولیت خانواده

سلام با تشکر از خانمهای مشاور من همون دختر 38 ساله سه معلولی هستم.چند نمونه معلول برام معرفی کردند مثل یه نابینا که مادرش مانع شد و گفت چون مادر منم نابیناست دوتا نابینا خیلی سخته. یا یه آقا که بیماری پوستی مادرزادی داشت اونم گفت خانواده اش نمی‌ذارن. بیشتر خانواده ها مانع میشن.من خودمم دوست ندارم با یه آقا معلول ازدواج کنم چون دوباره باید کارهای اونم انجام بدم در صورتی دوست دارم به یه آقا تکیه کنم. چون فرزند ارشد خانواده ام هستم و فرزند سالم خیلی از مسئولیتها به گردن من هست. بعض وقتها خسته میشم و همش به خدا شاکی میشم که چرا همسر دار نمیشم بعضی وقتها هم میگم من مثل خیلی از دخترها مجرد میمونم تا آخر عمر پس بذارم زندگی کنم. فقط گاهی فشار نیاز عاطفی زیاد و دچار گریه و ناامیدمیشم. و بعضی وقتها هم دوست ندارم برم این آقایون معرفی میکنن ببینم چون میدونم تهش جواب منفی هست. کسی که خواهر برادر معلول داشته باشه هنوز برام نیومده ولی نابینا ناشنوا اومده. من گاهی خسته میشم و ازدواج متنفر ولی بخاطر اصرار پدر و مادرم میرم آقایون که معرفی میکنن میبینم. بنظر شما من چکار کنم کلا قید ازدواج بزنم یا نه؟
1404/03/24

خانواده معلول

سلام من دختر 38 ساله هستم که خواهرم ناشنوا ژنتیکی که با یه آقا ناشنوا ازدواج کردند و فرزند سالم دارند و قبلش دکتر ژنتیک رفتند. مادرم نابینا هستند چندسالی در اثر بیماری نابینا شدند. و برادرم دانش آموز مرزی که درس نخوند و الان کارگر هستند کمی از سن خودش ذهنش کوچکتر هست سی سالش هم هست. هرکس خواستگاری من میاد اینا رو میبینه یا من میگم میره هرچقدرم میگم من خودم قبل از ازدواج میرم دکتر ژنتیک تا فرزندسالمی داشته باشم. واینکه میخام بپرسم من به افرادی بهم معرفی میکنن تا مرحله خواستگاری نگم یا بگم یا افرادی واسطه میشن از اول این موضوع رو بگن یا نه؟. یکی دوبار هم اینطوری شد من این موضوع رو نگفتم یه آقا اومد خونمون بعد از جلسه 5 اون آقا خانواده اش مانع شدند. و من خیلی بهم ریختم شروع به گریه و ناراحتی کردم چون این حس دارم هیچ کس منو نمیخاد و اگرم بخاد خانواده اش مانع میشن. حتی با افراد زن مرده یا مطلقه هم حرف زدم نشده واقعا یه موقعها یی نیاز عاطفی و نیاز به همسر دارم ولی ازدواجم جور نمیشه در ضمن حدود 50 مورد به بالا من رفتم دیدم که اکثرا اونا جواب منفی دادند فقط من دو مورد نخواستم چون از لحاظ شخصیتی و ظاهری خیلی اختلاف داشتیم من چکار کنم بعضی وقتا از این موضوع گریه میکنم و ناراحت میشم
1403/08/20

سوال 995640

سلام. دختری هستم متولد ۷۷ سالمه خواستگاری بهم درخواست آشنایی دادن که متولد ۷۰ هستند و هفت سال و هفت ماه ازم بزرگتره و یه جلسه دیدار ۴ساعت و نیم در پارک و کافه داشتیم . ایشون نسبتا شرایط خوبی نسبت به موردهای دیگم دارن مثلا محدوده‌ی سکونت شون نزدیکه ، طبیعت گرده و قله نورده و کوه نورده که همیشه تو رویاهام بوده و دوست داشتم این مسائل رو با همسرم تجربه کنم و چون خودمم اهل طبیعت گردی و سفر هستم خوشم اومده و از لحاظ اخلاقی هم مورد پسندم بودن ولی خب شرایطی دارن مثلا که از همه مهمتره تک فرزنده که البته نسبت به خواستگارای دیگم که تک فرزند بودن پخته تر به نظر میرسید (ازنظر عقلی) و مورد دیگه وقتی عکس پروفایلش رو دیدم به دلم نشسته بود و ایشون هم خداروشکر درخواست ارسال عکس ازم نخواستن و یه راست رفتیم همو دیدیم و در همان لحظه ی اول متوجه شدم چشاش چپه و جا خوردم ولی هیچ رفتار ناشایستی انجام ندادم و کاملا بهش نگاه میکردم و به حرفاش گوش میدادم تا اینکه بهم گفت ۳ بار چشاش رو عمل کرده و من پیش دستی کردم و یهجوری که مثلا ناراحت نشه در مورد چپ بودن چشاش پرسیدم و حتی گفتم توی عکسا اصصلا معلوم نیست و البته اون عکسا قدیمی بودن و چهره اش خیلی نسبت به عکسا شکسته شده است و اون عکسا برای سال ۹۶ تا ۹۹ بوده و بعدش گفت که چشم راستش کاملا نابینا هست و من اصن تعجب کردم و جا خوردم و گف اصلا هیچکس متوجه نمیشه تا وقتی که خودش بگه در مورد نابینا بودنش و از همون دوران به دنیا آمدنش اینطوری بوده و گفت مامانش از یکی وقتی باردار یوده سرخچه گرفته و چشمش بخاطر این اینطوری شده و ازم پرسید که میتونم کنار بیام یا نه و من گفتم اصلا نمیتونم اون لحظه جواب بهش بدم و به نظرم خوشحال شد چون گف اگه اون موقع جواب میدادم جای تعجب داره و اینکه با همه‌ی دخترایی که قرار میذاشته کلا فقط نهایتا تا یک ساعت صحبت میکردن و همه خاتمه میدادن و من اولین نفری هستم که این مدت باهم صحبت کردیم و خب البته چون من با بیشتر خواستگارام ۲ تا ۵ ساعت قرار میذارم برام عادیه البته خب بستگی داره چه موقع از روز باشه و اینکه البته بهش گفتم چرا هیچی از نابینا بودن یه چشمش توی فرمش ننوشته یا حتی مامانش اصلا به مامانم توی تلفنی که باهم صحبت کردن نگفته یا مثلا وقتی مامانم ازش پرسیده سربازی رفته با نه گفتش معاف شده بخاطر تک فرزند بودن اما وقتی ازش پرسیدم گفت بخاطر چشمش معاف شده و خب چون برادر خودمم یکمی پاش از به دنیا آمدنش مشکل داشت و عمل کرده و معاف شده خیلی عادی رفتار کردم و جتی گفتم بهش که خب یه برادرم رفته سربازی ولی اون یکی معاف شده بخاطر پاش ، قضيه‌ی نابینا بودنش رو دو ساعت بعد از شروع مکالمون گفت و اینکه اوایل صحبت هامون چون من پرسیدم وسیله نقلیه مثلا موتور یا ماشین دارید یا نه گفت نه و بیشتر با مترو همه جا میره و چون خب من موتور دوس دارم گفتم مشکلی نیست ماشین نداری موتور هم خوبه و گفت اگه ماشین بگیرم من رانندگی میتونم بکنم یا نه و من خب چون گواهينامه ندارم و همش امتحان شهرش رو میافتم گفتم بهتره خودش رانندگی بکنه و من حالا در آینده شاید تونستم قبول شم اما خب خودش گفت گواهينامه داره ولی خب باباش ماشین داره اوصولا باباش رانندگی میکنه حالا من چون اون موقع نمیدونستم از نابیناییش اصلا توجه نکردم ، و الان تازه یادم افتاد که چرا این موضوع رو مطرح کرد و گفت ماشین میخره اما اگه خواستم من بشینم پشتش اون موقع خوشحال شدم گفتم تنها پسری هست که اینو میگه چون باقی پسرا هیچ وقت نگفته بودن من برات ماشین میخرم ؛ الآن موندم آیا واقعا گواهينامه ی ماشین داره آیا یا نه ؟! بهش آیا دادن ؟؟ بهش گفتم حداقل ۴ روزی وقت میخوام که فکرام رو بکنم و جواب بدم.و حتی ازش پرسیدم آیا اجازه دارم به خانواده ام در مورد نابیناییش بگم یا نه که گفت اگه میتونی کنار بیای به خانواده ام بگم اگه که نه اصلا نگم ، من بعد از دیدارمون حالم خیلی بد بود و اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تا فرداش صبر کردم و چون مامانا همش میپرسن که چیشد نظرت چیه و اینا و همش غر میزنه که بالاخره با یکی از این خواستگارا ازدواج کنم و گل بی عیب خداستهیچ کس کامل نیست و اینا و چون اول گفتم بهشون نظرم منفیه و مامانم گف این که خوب بود نسبتا البته اصلا شغل خوبی نداره و درآمدش کمه ولی مثلا خونه برای زندگی داره از نظرشونون قابل قبول بود و نتونستم طاقت بیارم و گفتم بهشون که چشاش چپه و کاملا یه چشمش نابیناست الآن اوناهم کلا تو شوکن ولی من راحت شدم و نمیتونستم دووم بیارم و داشتم خفه می‌شدم و گفتم . حالا من چون آدم منطقی هستم و خیلی محتاطانه رفتار میکنم و صبورم و همه جوانب رو در نظر میگیرم و با عجولانه تصمیم نمیگیرم گفتم از شما راهنمایی بخوام که بببنم نظرتون چیه ؟و من چیکار کنم ! چهره اش هم معمولی بود تا حدودی به دلم نشست و ازش بدم نیومد ، قدم هم بلنده و زیاد ازم بلند نیست اما چون ورزشکاره و هیکلن خوشم اومد و البته گفت یکی از دوستاش تو قله نوردی که چندسال پیش بود فوت شده و از تیم ۵۰ نقره فقط تعداد کمی برگشتند و خودش اون موقع نرفته و جا مونده و رفیقش در اخر فوت شده دیگه نمیره و ترسیده و خب بهتر من واقعا میترسم و دوست نداشتم بره چیزی نگفتم و گف حاضری امتحان کنی طبیعت گردی و ... رو من م گفتم دوس دارم تجربه کنم و هیجان داره خوشش اومد.ببخشید که این همه نوشتم اما واقعا به نظرم لازم بود که همه چیز رو بنویسم و بگم . راستی مامانم اینا فکر کنم نظرشون منفی باشه البته نمیدونم هنوز چون ازشون نپرسیدم ولی از وقتی که موضوع رو فهمید دیگه غر نزد یا دوستام رو تو سرم نزد که همشون بچه دارن شوهر کردن و من هنوز هیچی یا با هرکس حرف میزنم روش ایراد میذارم البته من همه رو منطقی رد میکنم و با مشاوران همدم یا بیرون مشورت میکنم و خداروشکر تا الآن هیچ وقت پشیمون نشدم ، حالا فردا ازشون میپرسم ببینم نظرشون چیه ...راستی لطفا سوالایی یا چالش هایی رو هم مطرح کنید بهم که متوجه بشم آیا مثلا به مامانش یا باباش وابسته هست یا نه چون تک فرزنده و مثلا استقلال فکری داره یا نه ... که البته وقتی این همه مدت میرفته مسافرت و اینا معلومه که وابستگیش نسبت به والدینش نسبت به خواستگارای دیگم که همشون بچه ننه بودن و معلوم بود ولی این خیلی کمتره.راستی گفت یه عکل دیگه هم داشته که تیروئیدش رو کلا درآورده و الآن قرصش رو میخوره گفتم چرا گف باید در میاورده و خطرناک بوده ... میخواستم بدونم مهمه یا نه مثلا ربطی به بچه دار شدن داره یا نه هم تیروئیدش هم چشمش ؟ مثلا ارث بده به فرزندشچون دقیقا یه خواستگار داشتم همشون کم خونی شدید داشتند هم خودش هم ۳تا برادرش و هم مامانش (یاد اون افتادم گفت به بچم هم میدم) گفتم شاید اینم اینطور باشه ولی خودش هیچی نگفت البته منم نپرسیدم ازش یادم نبود تو شوک بودم اون موقع 🤦🏻‍♀️ ممنون میشم کمکم کنید و نظرتون رو بفرمائید🙏🏻🌹
1403/05/29

سوال 995038

سلام وقتتون بخیربیش از ۱۵ ساله افتادگی دریچه میترال قلب دارم و مسئله رایجی هست و بیماری محسوب نمیشه ، گاهی اوقات البته به ندرت دچار تپش قلب میشم و با کم کردن فعالیت درست میشه . میخواستم ببینم این مسئله رو باید با خواستگار مطرح کنم ، اگر بله چه زمانی باید مطرح بشه ؟ و چطور مطرح بشه که تاثیر منفی نداشته باشه ؟
1403/05/07

سوال 994770

ممنون از مشاوره ی عالی و اثر گذار شما بزرگواران. ان شاء الله اجر این مشاوره ها توشه آخرت تون. واقعیت امر اینکه هیچ کسی متوجه نمیشه من جراحی شدم و اصلا بهم نمیاد و اصلا کسی هم باور نمیکنه با سن 32 ساله بازنشسته هستم تمام کار هارو میتونم انجام بدم. اما نمیدونم دلیل اینکه با این شرایط موفق به ازدواج نمیشم چیه. و حتما شغل دومی خواهم داشت اما در حال حاضر تلاش میکنم مستقل بشم. حتی خونه هم دارم.
1403/04/03

سوال 994297

ایا با شخصی که درگیر پانیک هس اگر ازدواج کنی به مشکل میخوری و ریسک دارهچون من یک ازدواج ناموفق دارم نمیخوام دوباره با انتخاب شخص اشتباه مجدد تکرار بشه
1403/03/19

سوال 994125

خانم شربیانی شما فرمودید ان شاءالله کسی سر راهتان قرار گیرد که به نکات مثبت شما توجه کند تا منفی،خدمتتون عرض کنم در این مورد که گفتم دختر خانم منو پذیرفتن و منم از اول باهاشون صادق بودم منتها خانواده اش به مشکلات جسمی وکلیه ی من ایراد گرفتن وگفتن دختر من اگر با تو ازدواج کنه ممکنه در بچه دار شدن مشکل واستون پیش بیاد وبچه ها ناقص شن ودیگه حتی نمیذارن من با خانوادم برم روشن کنم ماجرا رو وبگم که من برای ازدواج از پزشک معالج مشورت گرفتم وایشون هم گفتن تو به جز با فرد هموفیلی وکسی که تالاسمی ماژور یا مینور داره یا اقوام نزدیک نباید ازدواج کنی فقط با فرد غریبه وسالم به مشکل نمیخوری،ولی اونا گفتن همین هم از من دریغ کردن لطفا راهنمایی کنید چطوری بریم برای یک جلسه دیگر و خودمو بهشون ثابت کنم؟
1403/03/18

سوال 994108

سلام چرا خانواده دختر من رو به خاطر بیماری رد کردن،گناه من چیه بیماری ک از بچگی داشتم ودر روند زندگیم خللی ایجاد نکرده ومثل همسنای خودم تقریبا تو سن۲۸سالگی همچی دارم،منتها خانواده بی انصاف دختر بعد یکماه وخوردی اشنایی من ودختر وپسندیدن یکدیگر قرار بر خواستگاری گذاشته شد و همچی خوب پیش میرفت خیلی راحت منو رد کردن،بنا به نظر مشاور گفتند بیماریتو بزار بعد جلسه اول و دوم مطرح کن وضمن اینکه مهم خود دختر هست بدونه وبپذیره،اما من چون دختر خانم در حرم امام رصا تماس داشتیم قسم داد هر چی تو زندگیم هست بگم وصادق باشم ومنم مشکل کلیه ام رو فقط به ایشون گفتم بنده خداهم جا نزد وگفت بیماریت دست خودت نبوده ومن مشکلی ندارم باهاش و گفت اگه مشکلی در بچه دارشدن ایجاد نکنه من مشکل ندارم(از انجایی که من تحت نطر پزشکم وبا پزشک سر موضوع ازدواج صحبت کردم ایشون گفتن تو با فرد غریبه و سالم میتونی ازدواج کنی وبچه دارم بشی) اما خانواده دختر شب خواستگاری بعد اینکه متوجه شدن من نقص ظاهری ومشکل کلیه مزمن دارم خیلی راحت منو رد کردن و به احساسات من توجهی نکردن ان شاء الله خدا خیرشون نده،من گناهی ندارم در این مشکلات چرا اینجوری برخورد کردن؟
1403/03/11

سوال 994064

بیماری ms دارم ارایشگرم و مشکل خاصی نداره ۹۵منارکه کردم چون ای چندسال زیاد سختی کشیدم الان یکی رو باید پیدا کنم از لحاظ مالی اوکی باشه و در رفاه باشم عایا بنظرتون کسی هست بیماریمو محدودیت ندونه و همچین شرایطی داشته باشه عایا؟؟؟؟؟راستی همه چیمم اوکی هست هم قیافه هم اندام
1403/02/07

سوال 993718

سلام . من چندسال پیش دچار بیماری اضطراب شدم و به شکل پنیک ظاهر میشد. اما این حملات انگشت شمار بود و تحت نظر پزشک کنترل شد.‌بعد از سه سال مصرف دارو، تحت نظر پزشک داروها قطع شد .بعد از حدود چهار ماه از قطع دارودوباره یک حمله پنیک خفیف تر از قبل داشتم .دوباره به پزشک مراجعه کردم ایشون گفتن آیا اضطراب و افسردگی یا گوشه گیری دارم بنده گفتم خیر. گفتن حالا که می تونی روال عادی زندگی رو داشته باشی دارو لازم نیست اما اگر این حملات در مدت کم تکرار بشن باید دارو مصرف کنی.‌حالا یک ماه گذشته و اتفاقی نیفتاده.‌الان من حالم خوبه و مشکلی ندارم سوال من اینه که من‌الان‌دارو مصرف نمی‌کنم و زندگی به مشکلی از لحاظ روحی نخورده اگر خواستگاری داشته باشم آیا اصلا لازمه این‌مورد رو بگم ؟و اگر لازمه چه زمانی این کارو بکنم بهتره ؟ دوستان قبلا در این‌مورد سوال کردن اما‌به دلیل تفاوت شرایط و نوع بیماری مجبور شدم دوباره سوال کنم.‌متشکرم.
1403/01/09

سوال 993416

سلام به نظرتان ازدواج دونفر که هردو تحت درمان بیماری اعصاب و روان هستند و بیماری شان کاملاً کنترل شده است، ایده درستی است یا غلط؟ با تشکر از بذل توجه و پاسخگویی تان🙏

صفحه 1 از 3