پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/12/19

سوال 996805

سلام. خواستگاری که گفتم میگه از شغلت استفا بده، تحت تاثیر مادرش این حرف رو میزنه، میگه زن باید به امور خونه رسیدگی کنه، اگر شاغل باشی به کارها نمی رسی
1401/05/01

سوال 18243

با عرض سلاممن از بچگی گوشه گیر و خجالتی بودم که بعد از چند سال افسردگی و اظطراب و عدم اعتماد به نفس و... بهش اضافه شده ، دوستی که حتی ماهانه باهاش در ارتباط باشم ندارم , فقط یکی دو نفری که تا میتونن از من سواستفاده میکنن سراغمو میگیرن ، من برای سواری ندادن به بقیه عذاب وجدان میگیرم و کارای عجیب و غریب زیاد از من سر میزنه ، 33سالمه و مدرکم کارشناسی از یه دانشگاه علمی کاربردی هست و برای خودم تو بدترین جای دنیا یه خونه دارم و تنها زندگی میکنم ، پدرم جانباز هست و دلیل اظطراب شدیدم همین بوده ،چند بار بابت اظطراب و افسردگی پیش روانپزشک رفتم که دارو داده و به خاطر شرایطی که برام پیش اومد مصرف دارو رو قطع کردم(توهم زا بودن و کارای عجیب و غریب انجام دادم مثلا یه کالا یی رو ساعت ۳صبح تماس گرفتم تا قسطی از دیوار بخرم ) و اونایی که تا آخر استفاده کردم بی اثر بودن تنهایی داره عذابم میده و یه کم جمع حراسی و وسواس فکری و.. دارم و دیگه نمیخوام تلاشی برای درست کردن بکنم چون هر کاری کردم یا بینتیجه بوده خیلی خیلی کم اثر میدونم آدمی مثل من نباید به ازدواج حتی فکر کنه ولی هم میخوام این شرایط رو تحمل کنم نه توان و اراده و جرعت تموم کردن و خلاص شدن رو دارم مثل همیشه دیوانگی کردم و از کارم استعفا دادم نه برای این که از زیر فشار کاری در برم فقط برای این که عذاب وجدان دائمیم بهم حالی میکرد تو برای اینجا نیستی و کارای معمولی که بقیه طبق روال انجام میدن رو نمیتونی انجام بدی ، من هیچ موقع تو کار خودم به آمار نرسیدم چون مشکلات و کارای بقیه رو گردن میگرفتم و مسئله اصلا نه نگفتن نبوده خودم ذاتا دلم میخواد برده باشم و زجر بکشم ، بعضی مواقع به زور القا ٔ خودمو مظطرب میکنم حالم بد میشه ، یه جورایی خود آزاری دارم از همه چشمم ترسیده و همه رو هم دوست دارم و مدام تو گارد گرفتن هستم جرعت ارتباط با جنس مخالف رو هیچ موقع نداشتم ولی شدیدا دلم میخواد و رویا پردازی میکنمشاید درست نباشه که بگم هرشب ولی بیشتر مواقع شب به این امید میخوابم که صبح بلند نشم من هیچ چیز استفاده نمیکنم نه خوردنی نه کشیدنی ، حالم که بد میشه چند کیلومتر پیاده میرم که تا ۲۰هم رسیده چند بار تلاش ناکام برای ارتباط گرفتن داشتم و متاسفانه یا سر کارم گذاشتن یا متاهل بودن از بچگی بنا به شرایط محیطی با خود ارضایی آشنا شدم و درگیرم خلاصه من بد ترین شرایط ممکنه گیر کردم و فقط امیدم به مرگیه که من توش دخیل نباشم این مسئله برام عجیبه ، من شرایط کامل خودکشی رو دارم فقط جون دوستم ، دکتر برام فلوکستین و دلوکستین و ... تجویز کرده بود و ریختم دور چون داشتم آبرو ریزی میکردم و تو چند روز اول معتادش شده بودم تا به موعدش میرسیدم کل بدنم شدیدا مور مور و سوزن سوزن میشد و تب سرد و... مابقی دارو ها رو که یادم نمونده ولی اون دو تا رو که گفتم رو دیروز با یه کلکی گرفتم که این سری وقت و بی وقت لرز میگیرم ولی فکر خیلی خیلی خیلی کم شده اینم یادم رفت که بگم ، من مدام خود تنبیهی دارم و خودمو از لحاظ فکری آزار میدم و کارای احمقانه روال عادی زندگی منه میدونم کسی این چرت و پرت هامو نمی‌خونه ، فقط داشتم دق میکردم