سلام متاسفانه به همه انسان ها اعتماد دارم .همیشه ضربه میخورم از انسان ها .همه انسان ها رو دوست دارم .بشدت تنش و عصبانیت درونم دیده میشه که سرکوب میکنم .نصیحت هام در قالب عصبانیت گفته میشه .بشدت نیاز به کسی دارم که بهم ارامش بده .شکاک شدم نسبت به همه چیز.دمدمی مزاج هستم کار هایی دارم که باید انجام بشه و نیمه کاره رها کردم .دلم گرفته احساس غربت دارم .خانواده بهم اعتماد ندارن.احساس میکنم برای این برهه از زمان نیستم .کافی نیستم .دلم قدیمارو میخواد .بدون ترس و بدون فکر عمل میکنم .زندگی بشدت سختی رو پشت سر گذاشتم .گاهی حالم از خودم بهم میخوره .حقم زیاد خورده شده .همیشه ازم سواستفاده میشه و درامد کافی برای کاری که انجام میدم بهم تعلق نمیگیره
سلام خوبید بعد از فوت خواهرم خیلی تو تنهای خودمم و جایی دوست ندارم برم اگه برم خودم میخوام برم فقط یه ترسی از زندگی تو وجودمهاعتماد نمیتونم به کسی کنم باور کنید نمیدونم چه کنم
سلام خوبی شماببخشید مزاحمتون شدمیه سوال ازتون داشتمچرا کسی منو نمیخواد و دوستم نداره کسی 😭🖤💔؟چرا کسی نیست که به من خیانت نکنه ؟چرا همه به من میگن من یه پسره ساده هستم ؟