پرسش‌ها

سوالات کاربران را مرور کنید و با جستجو و فیلتر، سریع‌تر به پاسخ برسید.

1403/10/15

سوال 996021

سلام من ۳ سال پیش جدا شدم و وقتی میخوام ازدواج کنم خیلی دچار ترس و بی اعتمادی نسبت به طرف مقابل میشم به خاطر ضربه هایی که خوردم نمیدونم باید چکار کنمامروز میگم ازدواج میکنم فرداش نظرم عوض میشه نمیدونم از زندگی چی میخوام لطفا کمکم کنید
1403/08/01

سوال 995527

اقا هستم از دوران طفولیت به بیماریه مننژیت وسپس به سرع مبتلا شدم میخواستم ببینم این بیماری تا چه حد برای خودم وتا چه حد برای اطرافیانم خطرناک است اصلا خطر ناک است یا نه یک بار ازدواج کردم که همان شب همسر سابقم با اطلاع قبلی که داشت عقد نامه را امضا کرد ولی بعد از مدتی بعد گفت شما در خلوت از من امضا گرفته اید این حرفها وبا اقدامی از پیش طراحی شده هم طلاق گرفت وهم به چیزی که نباید در طلاق خلع برسد رسید واز ان ببعد من احساس کردم این بیماری یک بیماریه سرطانی است در حالی که هم ردیفهای خودم را وقتی میبینم که خود را به درو دیوار میزند واگر جلو یش را نگیرند خو زنی هم میکند انجاست که شکر خدا میکنم ولی کلا میخواهم ببینم من با این شرایط میتوانم دوباره به فکر دومین ازدواج باشم یا به خودم زحمت زیادی ندهم نا گفته نماند که اگر عصبی وخسته نشوم هر دو ماه بهدوماه این حمله وتشنج بهمن دست میدهد وزمانش بیشتر از شش ثانیه نیست وداروهایی که من صرف میکنم مشکل جنسی نخواهم داشت واگر مثبت بودن جواب چه کنم که از طرف دیگر اسیب نبینم
1401/07/21

سوال 20175

سلام من 28سالمه یه ازدواج ناموفق داشتم ویه بچه دارم مشکل من اینکه وقتی صحبت ازخواستگار ازدواج میشه مثلا کسی میخادمن ببینه خیلی بهم میریزم احساس میکنم نمیتونم ازدواج کنم تاپایه جلسه یاآشنایی میشه ترس وجودم میگیره و میگم نمیخواهم ازدواج کنم وجواب ردمیدم نمیدونم چکارکنم
1401/03/06

سوال 17002

با عرض سلام و احترامبنده ۳سالی هست که جدا شده ام در جریان طلاق حمایت خانواده همراهم نبود و به تنهایی مراحل و پیامدها را گذراندم.(البته خواسته یا ناخواسته خانواده هم سختی متحمل شدند ولی در کل مخالف جدایی بودند)درحال حاضر با مشورت،مشاوره و تصمیم نهایی خودم، تصمیم دارم مجدد ازدواج کنم.البته مدام با خودم کلنجار میرم؛ایا وقتش رسیده ایا میتونم از پس مسئولیت زندگی بر بیام ایا میتونم همسر خوبی باشم ایا اگه همسرم اخلاق های خاصی داشت (که خط قرمز من باشه) یا شرایط زندگی سخت شد میتونم بمونم و.... از موقعی که یکی از پیشنهادات را قبول کردم(هنوز جواب معرف نیامده)خیلی نگرانم،دلشوره دارم بابت همه چی و مدام نگران اینده هستم نگران اختلافات فرهنگی، اختلافات خانوادگی، مسائلی که ممکنه بین خودمون پیش بیاد،بابت خودم بابت دنیام بابت اخرتم. با این دلشوره و نگرانی چه کنم؟ دیگه تاب و توان بحث دعوا دادگاه و ... ندارم . واقعا ندارم هزینه سنگینی برای ازدواج قبل متحمل شدم و میشم و میترسم این اتفاق دوباره بیافته یا از سر اجبار بخوام توی یک زندگی بمونم. (ازدواج قبل کاملا سنتی بود)مسائل خیلی پیچیده هست و اگه بخوام همش را بازگو کنم از حوصله خارج هست. اگه مشاوره ای که میرم و شما نبودید دوباره به این مسیر برنمیگشتم، الان هم خانواده موافق نیستند و باز هم حمایت چندانی ندارم. اول از خدا خیر میخوام بعد هم خوشحالم شما هستید و در طی مراحل میتونم راهنمایی بگیرم.♡
1401/01/18

سوال 16181

من 38سال سن دا رم واز ساله 94جدا شدم ومیترسم ازدواج کنم وبا هر کسی اشنا میشم. به درد زندگی نمیخوره منکارممد حرم امام هستم موقیتم بد نیست
1401/01/13

سوال 16091

سلام.من بسیار اهل زندگی و ازدواج هستم. محبت به همسر در من بی همتا است. عاشق ازدواجم. یکبار ازدواج کردم، همسرم فقط چهار ماه با من بود.مشکل من اینجاست که در کنار عشق و محبت و از خودگذشتگی در زندگی، بی حد و مرز به رابطه زناشویی علاقمند هستم. قبل ازدواجم هیچ رابطه و اهل دوست دختربازی نبوده ام و دوست ندارم.من بیش از حد رابطه جنسی با همسرم را دوست دارم. همسر قبلی من اصلا به این نیاز من اهمیت نداد. و اجازه نمی داد. حتی فاصله یکماهه می گذاشت.به من میگفت من رو برای بستری شدن گرفتی؟ به من میگفت برده نیست. حتی نیاز به همبستر شدن را به خانواده اش کشانده بود.وقتی اجازه نمی داد، بعد روزها که خوش بود و میدش همبستر شد، من در روز سه مرتبه نیاز داشتم.همسرم کلا چهار ماه زندگی کرد با من و در این مدت هم فقط دو مرتبه در یک روز سه بار رابطه داشت.من همش فکر میکنم که شاید مشکل از من باشد و شاید اذیت کردم او را.میترسم اگر دوباره همسری صالح و متعهد و باوفا و اهل زندگی پیدا کنم و از او رابطه بخواهم ، او هم کفری بشود.به نظر شما چیکار کنم؟ایا در دوره اشنایی در این مورد با دختر خانم صحبت کنم؟!تاکید میکنم من در محبت و عشق ورزی چیره دست هستم. حتی به خاطر احترام و این حرف ها از رابطه خواستن هم کوتاه می ایم ولی در دراز مدت احساس میکنم بیمار و افسرده میشوم بدون رابطه و بیش از حد از خودگذشتگی دارم.ممنون از راهنمایی
1400/12/12

سوال 15564

سلام خسته نباشید ببخشید من ۱۷ سالمه و قبلن عقد بودم و تو ی رابطه جنسی با شوهرم پرده بکارتمو از دست دادم الان ۶ ماه هست جدا شدم از شوهرم طلاق گرفتم و میترسم ازدواج کنم خانوادمم از این ماجرا خبر ندارن به خواطر همون موضوع پرده بکارت خیلی تو فکر هستم اصلا شبا خواب ندارم بیدار میشینم فکر میکنم چکار کنم بنظرتون چکار کنم ممنون میشم راه نماییم کنین
1400/12/12

سوال 15552

سلام من الان چهارسال که جده شدم وواقعان دوخترای الان زیادنمیشه بهشون عتمادکرد من ۳۳سالم مردهستم کارم خوب تازگیام مالی بهم رسیده تریف ازخودنباش خوبم خوشگل شیک
1400/11/25

سوال 15169

سلام من ۲۵ سال سن دارم واینکه دو ازدواج ناموفق داشتم اولی بخاطر خیانت جدا شدم خیانت دیدم دومی بخاطر اینکه شهر غریب بود بعد یه سال نیم نتونست زندگی کنه الانم خانوادم میگن ازدواج کن ولی ترس دارم ممنون میشم راهنمایی کنید
1400/08/21

سوال 13757

سلام وقت بخیر ۲۵ سالم هست و دختر.چندسال پیش یک عقد ناموفق به مدت خیلی کم و ۲ ماه داشتم ،الان همین تبدیل به معضلی شده و تمام روح و روانم رو بهم ریخته خواستگارهایی با موقعیت خوب و فقط به دلیل جدایی و خیلی راحت منتفی میشه حال روحیم به شدت بد شده و ترس از این دارم که شخصی بیاد تو زندگیم که به دلم نباشه
1400/08/21

سوال 13748

سلام یک خانم ۴۰ ساله هستم یک ازدواج ناموفق داشتم حدود هفت سال جدا شدم تو سایت شما هم ثبت نام کردم موردی که برایم میاید روی صفحه تحصیلاتشان از من بالاتر هست من فوق دیپلم هستم خانه دار ساکن تهران آن آقایون همه اشون کارشناسی ارشد هستند همه اش میگم اگر مورد قبول همدیگر بشیم نکند از لحاظ تحصیلات وچار اختلاف بشیم چون من علاقه به تحصیلات ندارم . یک مورد دیگر هم هست من از ازدواج خیلی میترسم و استرس دارم چون همیشه آدم خوب و سالم تو زندگیم نبوده ونیامده . پدرم فوت کردند و مادرم میگه چرا این حرف را میزنی اگر آدم خوب میاد ازدواج کن سن ات رفته بالا دیگه ولی من دچار ترس و استرس شدید میشم برای همین تو انتخابات را میخواهم تایید بزنم میترسم فک میکنم از ضربه های زیادی که خوردم . شما بگید چیکا ر کنم ؟
1400/08/20

سوال 13723

سلام من هفت سال ازدواج ناموفق داشتم ازان به بعد خیلی حساس شدم خیلی اعتماد به نفسم پایین آمده همش در مورد زنان فکر بد میکنم یا یه خانمی که سنش از من بیشتر ه آشنا شدم یه کم روحیه ام درست شده احساس میکنم یه دوست پسر ی دیگه آبی داره ولی نمیتونم. بهش بگم در کل نمیتونم انتخاب کنم همسر ایندمو یه جوری احساس پوچی میکنم این خانم را دوست دارم دو بچه سی و بیست وپنج ساله داره خیلی وابسته شدم وقتی با من حرف نزنه حالم خرابه اونم بیشتر پول میخواد میگه دوستم داره باور نمیکنم ممنونم اگه راهنماییم کنید تا ازدواج رسمی کنم با بهدختر وبه خانمها بدبین نشوم